|
آرغین
|
||
|
نقد و تحلیل رویدادهای فرهنگی - اجتماعی |
پيش فروش كتاب الكترونيكي « حاجي وند »
سي دي شماره يك ، از سري نرم افزارهاي مربوط به « زندگي فرهنگي و هنري قنبر حاجي وند » ، در قالب كتاب الكترونيك ، با قابليتهاي مشروح زير ، بصورت اينترنتي پيش فروش مي شود . علاقه مندان و متقاضيان ، مي توانند طبق روشهاي خريد مندرج در پايان اين خبر ، اقدام به سفارش پستي نمايند .
قابليتهاي نرم افزار :
- داراي بخشهاي متنوع و مستند « بيوگرافي نويسنده » ، « عكسهاي شخصي » و « عكسهاي آرشيوي مخصوص ارتباطات و جشنواره هاي فرهنگي و هنري منطقه اي و ملي »
- امكان ارتباط « آنلاين » با سايت معتبر خبري و تحليلي « جئغاتي » و « وبلاگهاي نويسنده »
- متن كامل دو كتاب « در سراب قدرت » و « سه پيراهن »
- امكان يادداشت برداري از متن كتابها و نيز پرينت آن
- معرفي مجموعه آثار نويسنده
- فروشگاه آنلاين نويسنده
روش پيش خريد و سفارش پستي :
- واريز مبلغ 4000 تومان ( چهل هزار ريال ) ؛ به حساب سيباي شماره ( 0200203869006 ) ، نزد بانك ملي شعبه ي سه راه كاشاني اورميه ، كد 5102 ، به نام قنبر حاجي وند
- ارسال اصل رسيد بانكي ، به همراه آدرس كامل سفارش دهنده ، به نشاني : اورميه – صندوق پستي 1341 – 57155
يادآوري :
- كپي رسيد بانكي را تا وصول نرم افزار ، نگه داري كنيد
- هزينه ي ارسال پستي نرم افزار ، به عهده ي نويسنده مي باشد
- جهت پيگيري سفارشات ، با شماره تلفن 1447 – 189– 0914 تماس بگيريد
سلام ، « معلم » !
پل والري مي گويد :
« سياست ، هنر ايجاد ممانعت براي مردم است تا در اموري كه به آنها مربوط مي شود ، دخالت نكنند . »
از پيامبر نيز چنين نقل شده : « دردمندترين كس ، عالمي است كه در ميان جاهلان زندگي مي كند . »
آن سفارش امام دادگر ، حضرت علي ، هم فراموشمان نشده كه فرمود : « ستايشگر معلمي هستم كه به من انديشيدن بياموزد » .
... از استناد به سه نكته ي مفيد بالا ، دو هدف دارم :
اول اين كه ، مي خواهم بگويم « معلم امروزي » - صرفاً در فضاي داخلي مملكت ايران – ، همان دردمندترين كس است كه بر سخن رسول خدا جاريست ؛ البته ، آن هم نه هر « معلم » ي .
بايد پذيرفت كه اين روزها ، خيلي ها اسم و عنوان « معلم » را يدك مي كشند ؛ اتفاقاً در چنين روزهايي هم با اعتماد بنفس كامل سينه جلو مي دهند و پوز و اداي معلمان موفق و نمونه و چه و چه را در مي آورند . ولي در حقيقت ، جزو عناصر منفعل و از همه چيز بي خبري هستند كه چون فرصتش را بيابند ، به راحتي زير آب معلمان راستين را مي زنند و « از كاه كوه مي سازند » و « يك كلاغ را صد كلاغ » مي كنند ؛ تا به نان و نوايي برسند .
سخني نغز است كه مي گويد « نه هر كه سر تراشد ، قلندري داند » . از اين ديدگاه ، خصوصاً در اوضاع كنوني جامعه ي ايراني ، هر كسي كه فرياد نكشد و بر ظلم و بي عدالتي – در كليه سطوح ؛ نه فقط بخاطر ترميم حقوق شخصي اش – نتازد و انسانهاي فهيم و شجاع و حق گو و حق طلب نپرورد ، كجا مي تواند « معلم » باشد ؟
دوم ، اين كه ، بي مناسبت و يا با مناسبت ، مي خواهم بگويم كه كار معلمي ، يا به تعبيري رساتر ، رسالت معلمي ، چيزي نيست مگر « روشنگري » ؛ بعلاوه ي « انتقال تجربه و دانش » .
... اما در شرايط محدود و منحصر به فضاي فرهنگي و اجتماعي ايران ، اين حرفها نيست ؛ اين موضوع چندين سال است كه جا افتاده ؛ هر چند خود « معلم » وقعي به آن نمي نهد ، ولي كاملاً تثبيت شده است اين كه « معلم » ، مؤظف به تدريس كتابهايي است كه در سر فصل تعليمي و تربيتي كشور بدانها كتاب درسي اطلاق مي شود . حالا اگر كسي خواست من باب « روشنگري » و يا همان « انتقال تجربه و دانش » ، در حول و حوش تدريس و اوقات فراغت و بهانه هاي موجود در ميان مباحث كتب و مطابق با جريات و رخدادهاي اجتماعي و ... ، حرفي و سخني به ميان بياورد ، چنانش مي كوبند كه « پولاد كوبند آهنگران » .
دليل بر اين اظهارات ، چندين مورد فرياد حق طلبي و اعتراض به تبعيض و بي عدالتي اداري و گزارش وضعيت معيشت معلمان بود كه تا همين ارديبهشت سال گذشته ، ادامه داشت و خوشبختانه – يا متأسفانه ! – هنوز هيچ چيز نشده ، تمامي فريادها و اعتراضات ، رنگ و انگ سياسي و ضد نظام و ضد امنيت و ضد فرهنگ و ضد اقتصاد و ضد اجتماع و ضد اخلاق و ضد عرف و ضد دين و ضد اصول و ضد فروع و ... خورد و چنان خفه و آرامش كردند « معلم » ، اين تنها فريادگر تاريخ را ، كه نگو و نپرس .
و اما ، اينك ...
به بهانه ي امروز ، كه بنا به علتي دور و مبهم ، روز « معلم » اش ناميده اند ؛ خواستم بدينوسيله سلامي عرض كنم خدمت تمامي معلماني كه به معناي واقعي كلمه « معلم » اند و بس .
همان معلماني كه ، چون حق را بيان مي كنند ؛ چون عضو فلان نهاد و ارگان و پايگاه و گردان و گروهان و ... نيستند ؛ چون ظاهري آراسته و مزين به محاسن مد روز ندارند ؛ چون دانشي دارند فراتر از زمان و مكان ؛ چون زبان و بياني دارند گوياتر و رساتر از هر زبان و بياني ؛ چون جسارت جوشش و همدردي با دانش آموزان را – اين آينده داران بي آينده !- دارند ؛ چون نمي خواهند بنده ي كسان و ناكسان شوند ؛ چون مي خواهند در حد حق و حقوق مترتب بر زندگي و شخصيت معلمي شان تا پاي جان كار كنند ؛ چون عبادت حقيقي را « بندگي خدا » مي دانند و نمي توانند و يا نمي خواهند در نمازهاي پوشالي و ريايي مدارس شركت جويند ؛ ... ؛ لذا هر لحظه و هر ساعت ، زير سخت ترين فشارهاي رواني و كنترلهاي محسوس و نامحسوس و با دغدغه هاي متعدد فكري و عاطفي روزگار مي گذرانند ، تا شايد دستي ياري دهنده ، دستان بي يار و ياورشان را بگيرد ؛ سلامهاي بي پاسخشان را پاسخي گويند ؛ فريادهاي ظاهرشان را بشنوند ؛ ناله هاي باطنشان را باور كنند ؛ و سرانجام سلام بي پاسخ شان را با كلامي نرم و بي غل و غش ، پاسخ گويند .
ولي من ، امروز ، ضمن اين كه در حد خودم و بر حسب وظيفه ، اين روز و اين هفته را به خدمت « تك آموزگاران » انسانيت و شرافت و شجاعت ، تبريك مي گويم ؛ چنين خطابي دارم به « تك معلمان » ايران زمين ، كه :
« سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ،
سرها در گريبان است .
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه ، جز پيش پا را ديد ، نتواند ،
كه ره تاريك و لغزان ست .
وگر دست محبت سوي كسي يازي ،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون ؛
كه سرما سخت سوزان ست .
* * * *
مسيحاي جوانمرد من ، اي ترساي پير پيرهن چركين !
هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آي ...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي .
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم .
منم من ، سنگ تيپا خورده ي رنجور .
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور .
* * * *
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم .
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم .
حريفا ، ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد .
تگرگي نيست ، مرگي نيست ؛
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان ست .
* * * *
من امشب آمدستم وام بگزارم .
حسابت را كنار جام بگذارم .
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست .
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان ست .
* * * *
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت .
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ،
درختان اسكلتهاي بلور آجين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ،
غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان ست . »
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
|