تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

« س » مثل « سياست » !

 

       ( بحث حاضر ، حاصل شنوده هاي من است از افاضات مافوق طاقت مديرمديران ، دست نشانده ي فلان و بهمان ؛ شيخ عليه الرحمه و مرادالقهره رشيدالدين خندان بن نيازاده ي نياداران ـ طالَ بقاءْ ةْ و خامَ افكارَهْ ـ

 وبالش گردن آن كساني باشد كه گفته اند و ناخواسته شنوده ام و اينك به نگارش ماوقع مجبور . )  

  

        آورده اند كه يكي از عاليجنابان تازه رئيس شده در اداره اي اسم و رسم دار ، در طي روزهاي ماضي ، در يك جلسه ي كاملاً معنوي ، دچار جوگرفتگي فصلي شده و باب صحبت را در كسوت سياست ، از مذهب و معنويت گشوده و بر عوام و خواص ، عامي و عارف ، چنين ابلاغ نموده كه بعد از آن تاريخ ، سعي دارد در اداره ي تحت مديريت خويش ، 

1-     ريش داري

2-    حجاب مداري

3-     نمازخواني ( به سبك جمعه و جماعات )

    را ترويج دهد و معيار كارمندي و امتيازآوري در رستاخيز مخوف و خطرناك « ارزشيابي » و گذر از پل صراط « تقسيم نيروي انساني » و ساير اتفاقات تقويمي و موقعيتهاي شغلي را براساس اين سه عنصر حياتي تعيين نمايد .

      الهي ، كر شود هر آن گوشي كه اين « عناصر نوپديد » را نشنود و به آن عمل نكند ! كور شود چشمي كه بر بي حجابهاي چنين مديريتي نگاه كند ! بشكند پايي كه با خلوص نيت ، در آن صفوف مسلسل و مستحكم شركت نكند !

      چه كسي جرأت مي كند به زور هم كه شده مسلمان نشود ! مگر شهر ، « شهر هرت » است ! كه هركسي از راه برسد ، وارد چنين اداره اي بشود و نماز نخوانده و چادر نپوشيده و ريش نگذاشته ، كارمند بازي دربياورد  يا تصاحب كند آنهمه امتياز كارمندي و ارزشيابي را ؟!

       بايد دست مريزاد گفت به چنين مديري و چنان تفكري ! كاش چند سال پيشتر ، اين عاليجناب ، سكاندار چنان اداره اي مي شد . مطمئناً در اينصورت خيلي از بي حجابيهاي موجود در اداره ي فوق كه سهل است ، در كل جامعه محو مي شد ! ولي چه مي شود كرد ، از قديم و نديم گفته اند : « ماهي را هر وقت از آب بگيري ، تازه است » . اين عاليجناب هم هرچند دير آمده  و ليكن زود راه افتاده . اتفاقاً خيلي هم خوب جا افتاده . اوايل كه خبر انتصابش را شنيدم ، فكر مي كردم چندين سال بايد جان بكند تا جا باز كند ، ولي هر روز كه مي گذرد ، مي بينم كه عاليجناب ، تمامي موانع تنزل را رد مي كند و با تمام توان ، سعي دارد به خط پايان ترقي در رياست برسد .

        البته از صدقه سري آن بزرگترين اهرم قدرت و آن قله نشين خوشبخت ، ارباب تمام حلقه هاي مفقوده و منشي دربار آل مكشوفه ، كم هم نمي آورد . به هر نحوي شده ، مي خواهد ثابت كند كه مثل همگان يك مدير است و مي تواند براي تمامي فصول مدير نيز باقي بماند . حالا بماند اينكه چرا پيوسته خود را « مديون » از ما بهتران مي داند و از استعدادهاي شگرف نهفته در ذات خويش غافل مانده است . نيز بماند اينكه چرا از كرامات ناياب و افاضات ديرياب خود ما را سيراب نمي كند و هر افاضه اي كه مي كند ، گويي بندگان دربارش را قطره چكان مي نمايد !

       افتخار مديريت يافتن بر اريكه ي آن رئيس اوّل و آخر ؛ و آن يگانه دلاور نام آور ، داراي خصائل والاتر ، چون رشيد و رئوف و رحيم و قبول و قابل ؛ و آن ذاكر اهل سياست و داهي اهل كرامت ، بر ما بندگان گنهكار و خجل گشته و محروم از لمس و درك آن مقام بسي سنگين بود كه آهنين مردي چون او را بر مسند قدرت تام نشاندند تا به انگشتي ، صد گره ناگشوده بگشايد و به تدبيري ، هزاران مسند نانشسته را بنشيند !

       بر ما بسي فخر و مباهات است كه او را در اوج بلاهت و سرحد سلامت ، هميشه ي زمانها ، سرزنده و شاداب دل و توفنده ببينيم و بر عمر و عزت گذشته و الباقي اش ثناها جاري سازيم . چه افتخاري از اين والاتر و برتر كه مقيم كوي آن مسند دار بخت يار باشيم و از نوازشها و گوشماليهاي بيدريغش بهره مند گرديم ؟! چه فرصتي از اين مناسبتر كه از آن چشمه ي جوشان سياست اندر سيادت ، سبوها پر كنيم و تشنگان كوير بي سياستي و معذور مانده از سيادت را حياتي دوباره بخشيم ؟!

       مرا خوف آن نيست كه از بابت نگارش اين سطور به غضب ايشان گرفتار آيم ، ليكن رجاي آن دارم كه اگر لطفي از آن عاليجناب شامل حال اين بنده ي مخذول و نالان گرديد ، چيزي فراتر از داغ انابت و سوز ندامت باشد !

      بزرگان گفته اند : « بر رسولان پيام باشد و بس » . من نيز به حكم ضرورت و به يُمن هدايت ، بابي در اين فصول گشودم تا شايد شنونده را علمي بيفزايد و مخاطب را جهلي زايل سازد و پرده از اين راز به كناري برود كه بندگان را حسابرس خداست ؛ و دخالت ديگران در اصول و فروع ، عين خطاست . چنانكه شاعري در اين باره چنين آورده :

         « واعظان كاين جلوه بر محراب و منبر مي كنند    

          چون به خلوت مي روند ، آن كار ديگر مي كنند

          مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

          توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند ؟!

          گوئيا باور نمي دارند روز داوري

          كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند  »

     ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 11 PM  توسط علی  | 

اعتراض در خاموشي ! اين مقاله در ارتباط با موضوع حساس و بحران زاي جسارت و توهين يك روزنامه ي دولتي ( ايران ـ جمعه 22 ارديبهشت 1385 ) ، به ترك زبانان ايران زمين نگارش مي يابد . به دلايل كاملاً روشن ، در تأييد و يا تقبيح جريانات موجود نيست . سعي مي كنم تا آنجايي پيش نروم كه يا مطبوعات از چاپش منصرف شوند و يا اينكه مطلب آنقدر تند و حساسيت زا باشد كه پس از چاپ و نشرش ، باعث اخلال در سيستم عصبي جامعه ي كاملاً سياسي و امنيتي شده ي منطقه گردد ! مشخصاً جريانات پيش آمده در طي روزهاي اخير ، براي چندمين بار ثابت كرد كه اهل قلم ، انديشمندان ، صاحبنظران و كارشناسان فرهنگي و اجتماعي ، نمي توانند در مسأله اي بدين بزرگي دخالتي داشته باشند و يا به ابراز عقيده و اظهار نظري موفق گردند . البته رسانه هاي موجود در منطقه ي ما ( خصوصاً دو استان آذربايجان غربي و شرقي ) بايد اين حق را به ارباب فكر و اصحاب انديشه قائل مي شدند تا در گفتمان راديو و تلويزيوني ، در حوزه ي نقد و تحليل موضوع و نيز آسيب شناسي حركتهاي ناهمگون ، به بحث و مناظره بنشينند . ولي جاي بسي تأسف است كه در اين ماجرا ، ارزش چنداني به نيروهاي فكري مستقل قائل نشدند . با اين اميد كه مطالبي از اين دست راهگشا باشد ، اقدام به ارائه ي اين نقد كردم . ناگفته پيداست كه هدف از اين نقد ( به شرط اينكه مخاطب خويش را بيابد و در منظر عوام و خواص ، نقد تلقي گردد ) ، تبيين و تشريح برخي موارد است . نگارنده دوست ندارد پس از يك هفته ( كه پيگير همه ي مسائل داخلي و رسانه اي اين موضوع بوده ) بي گدار به آب بزند و چيزي را بنويسد كه هم گريبان خودش را بگيرد و هم اسباب دردسر دوستان مطبوعاتي و رسانه اي باشد . … هر آنچه همگان ديده اند و شنيده اند ، من نيز در وسع خودم از آن بهره مند و يا متنفر شده ام . اين مسائل كه در پي مي آيد ، بازتاب آن ديده ها و شنيده هاست كه به زباني ديگر بيان مي شود . تا يك هفته پس از آن « توهين توليدي » توسط يك رسانه ي دولتي ، در خيلي از روزنامه هاي مركز و در خود تلويزيون دولتي ايران ( كه تازگيها از آن به عنوان رسانه ي برتر ملّي ياد مي كنند ؟!) ، به غير از خبرهاي كاملاً كليشه اي و گذرا ، با عنوان « اعتراض هموطنان آذري زبان ( ! ) به چاپ يك كاريكاتور در يك روزنامه » ، چيز قابل توجهي وجود نداشت . تا اينكه معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد با پيگيري موضوع اعتراضات متعدد در تهران و زنجان و اردبيل و تبريز ، با فاصله ي دوازده روز از موعد چاپ مطالب و كاريكاتور مزبور ، اقدام به توقيف موقت روزنامه ي ايران كرد . متعاقب اين اتفاق ، برخي از مطبوعات و بخشهاي خبري تلويزيون ، با ذكر نام روزنامه ي ايران ، تنها به اين بسنده كردند كه « مردم شهرهاي تبريز و اروميه ( !؟ ) در جهت محكوميت عوامل تفرقه افكن و تجديد ميثاق با انقلاب و تقبيح توطئه هاي دشمنان به راهپيمايي پرداختند » . جالب توجه است كه در نشريات و در تلويزيون سراسري ، هيچگونه خبري از دهها حركت خودجوش و صدها نوع مطالبه و هزاران نوع اعتراض تشكلها و صنوف مختلف مردم چاپ و پخش نكردند هيچ ، حتي گاهي سعي در بايكوت اصل جريانات و سانسور اعتراضات عميق داشتند . از طرف ديگر ، برخورد نچندان معقول عده اي كه از اتفاقات روز سوءاستفاده نموده ، با دخالت در تجمع ها و نفوذ در گروههاي معترض حق طلب و قانونمند ، موجبات تنش و اغتشاش را به وجود آورده بودند ، بهانه اي شده بود در دست مسؤولان سياسي ـ امنيتي منطقه اي ، تا اينكه به رغم درخواستها و مطالبات به حق هموطنان آذربايجاني و استانهاي شمالغرب ، و در حاليكه خود اذعان داشتند به حقانيت اين اعتراضات خودجوش مردمي ، صرفاً به دلايل امنيتي ـ و شايد هم به انگيزه ي محدود نمودن اعتراضات ـ شهرها آبستن مسائل حاشيه اي شد و چندين روز متوالي ، حضور نيروهاي نظامي و امنيتي در كنار نيروهاي ويژه ي عملياتي ، اين موضوع را به اثبات رسانيد كه اعتراض به توهين يك روزنامه ي دولتي ، اعتراض نابجايي است و اصولاً در تقابل با قانون و يا در تضاد با نظام حاكم است ! جاي بسي اميدواري بود كه مسؤولان ، وظيفه ي نظارت و هدايت را عهده دار مي شدند و حق اعتراض را به مردم و تشكلهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي موجود در مناطق مختلف قائل مي شدند . به نظر مي رسد حضور نيروهاي مخصوص در معابر و خيابانها و متعاقب آن امر و نهي هاي صورت گرفته در حواشي اين جريانات ، نه تنها فضا را آرام ننموده ، بلكه موجب پيدايش هيجان در جوانان و احساس نوعي دلواپسي در مردم و خانواده ها شده است . و درست در نتيجه ي اين كارهاست كه شهرهاي قيام كننده به اعتراض ، در روزهاي اخير ، دچار اغتشاشات غيرمنتظره مي شود و دسته جات غيررسمي و حركتهاي پنهاني فرصت كارشكني و خيانت مي يابند . در وراي همه نوع گمانه زني ، برخورد رسانه هاي مركزي با اين موضوع ، شدت مسائل آشكار و نهان را دو چندان نمود . هرچند اين يك پيش تصور تلقي خواهدشد ، ليكن بر كسي پوشيده نيست كه تعدادي از نشريات و از جمله شبكه هاي مختلف تلويزيون ( حتي شبكه هاي استاني ) ، سعي داشتند موضوع را چنان كم اهميت نشان دهند كه انگار اتفاق خاصي نيفتاده . حجم كم و گزارش رسمي ـ دولتي اخبار مربوط به اين حوزه ، عدم تجزيه و تحليلهاي ناشي از موضوع حساسيت زاي تخريب و تحريك هيجانات قومي و ملي ، از جمله نشانه هايي است كه ما را بر آن مي دارد تا به اين نتيجه برسيم كه رسانه هاي ما هنوز به مرز تخصصي و حرفه اي بودن و بيطرفانه عمل كردن نرسيده اند . چه بسا در چنين مواقعي ، متعصبانه و يكجانبه نيز عمل مي كنند . خالي بودن صفحات اول و داخلي نشريات از اخبار و گزارشات متني و تصويري مربوط به موضوع ، عدم پخش كامل مسائل و اعتراضات خودجوش مردمي از شبكه هاي تلويزيوني ، عدم تهيه و ارائه ي مصاحبه هاي آزاد با نيروهاي فكري و كارشناسان مسائل تاريخي و ادبي آذربايجاني ، عدم اشاره به عوامل ، دلايل و سوابق اين نحو جسارتهاي قوم ستيزانه و تحريك كننده ، شواهد واضح و آشكاري است از بايكوت و سانسور اصل حركتها و اعتراضات . لطفاً به اين نكات مختصر توجه نماييد : ـ روزنامه ي شرق : اعتراض مردم تبريز به يك كاريكاتور ( ! ) ـ روزنامه ي همشهري به نقل از خبرگزاري مهر : دادستان كل كشور با محكوم كردن اهانت روزنامه ي ايران به « برخي هموطنان » اعلام كرد ………. ـ همان روزنامه در تشريح دلايل توقيف ايران : مهرداد قاسم فر سردبير ايران جمعه و مانا نيستاني كاريكاتوريست بازداشت شدند . اين اتفاقات در پي چاپ « كاريكاتوري » در هفته نامه ي ايران جمعه كه باعث اعتراضات « آذري زبانها » شد رخ داد . ـ پورمحمدي ، وزير كشور : « ابراز احساساتي » هم كه شده است اتفاق مثبتي مي دانيم و نشان مي دهد كه « مردم » نسبت به مسائل حساس هستند . … ؛ عده اي بيمار هم در اين تجمعات به جان و مال مردم تعرض مي كنند . ـ باز هم همشهري : وزير ارشاد چاپ مطلبي را كه حاوي « نوعي اهانت » به هموطنان « آذري زبان » بود مي توان نوعي حماقت و نسنجيده برخورد كردن يا شيطنت ارزيابي كرد . … ؛ اين مطلب ، گفتاري به زبان « آذري » و به نقل از يك حشره «سوسك » و در قالبي « طنز » بوده است . … ؛ « مديريت روزنامه » در اين موضوع « سهمي نداشت » و اين اقدام ناشي از «بي توجهي » است . ـ محمدزاده ، معاون سياسي استانداري آذربايجان غربي در گفت و گوي خبري شبكه ي استاني : استان ما داراي « خرده فرهنگهايي » است . ـ معمارزاده ، استاندار آذربايجان شرقي : براي بررسي موضوعات ، به فضاي آرام نيازمنديم . ـ عباسپور ، نماينده ي اروميه : چاپ كاريكاتور موهن در يك روزنامه ي دولتي قابل گذشت نيست . ـ جهانگيرزاده ، نماينده ي اروميه : اقدامات نامناسب نبايد با واكنشهاي غلط پاسخ داده شود . تنها راهكار خويشتن داري است و با پيگيري مسؤولان و نمايندگان مي توان از بروز اين مسائل جلوگيري كرد . … از توجه و تأمل در نكات بالا ، اين موضوع در ذهن تداعي مي شود كه در كشور ما ، در رسانه هاي ما ، در مسؤولان ما ، و حتي در كابينه ي دولت امروزي ، يك نوع « عدم تعادل » وجود دارد . تعادل در نوشتار ، تعادل در گفتار ، تعادل در شنيدار ، تعادل در كردار ؛ از جمله مسائل مهمي است كه نه تنها در بروز چنين حوادثي ، بلكه در خيلي از موضوعات ديگر ، نشانه هاي آن كمتر ديده مي شود . مطمئنيم كه اگر « تعادل » ، مخصوصاً « تعادل رسانه اي و سياسي » ، در مملكت ما وجود داشت ، شاهد اينهمه اقدامات خودسرانه و يا تفرقه افكنانه در يك رسانه ي دولتي نمي بوديم . اگر تعادلي وجود داشت ، مسؤولاني كه اين روزها دايه ي دلسوزتر از مادر شده اند و بر حيثيت لطمه خورده ي آذربايجاني هاي ترك و تركان ايراني اشك مي ريزند و مردم را به آرامش فرا مي خوانند ، در طول دو دهه ي گذشته ، در مقابل جسارتها و گستاخيهاي مديران برخي از برنامه هاي تلويزيوني ، سازندگان برخي سريالهاي مبهم ، ستونهاي برخي مطبوعات ( خصوصاً همزمان با مناسبتهاي تقويمي و تاريخي مخصوص به ترك زبانان ) مي ايستادند و پاسخي سزاوار همان زمان و مكان به تفرقه افكنان و افراطيون فرهنگي و سياسي مي دادند . هنوز از يادها نرفته كه براي نامگذاري روزمرگ شهريار چه بلوايي شد ؛ هنوز فراموش نشده كه در روزنامه ي جمهوري اسلامي سالهاي پيشين ( ستون جهت اطلاع ) ، چه توهينهايي به فعالان آذربايجان و تاريخ و ادبيات ما شد ؛ هنوز هم مي بينيم و مي شنويم جسارتهاي تحقيرآميز رسانه ي ملي و استاني را در برخورد با مطالبات ، مسائل و آداب و رسوم قومي را ؛ هنوز هم در آروزي دست يافتن به حقوق مسلم و قانوني و شرعي خود هستند آذربايجانياني كه قرار است طبق اصل پانزده قانون ، به زبان خود بنويسند و بخوانند و …. تمام اتفاقاتي كه در طي روزهاي اخير افتاد ، در عين حال كه تجربه ي تلخي بود در تاريخ سراسر عبرت ايران ، ليكن جز يك پيام در برنداشت . آن پيام اين بود كه امروز نيز مثل تمامي زمانها ، حتي مثل دوره ي سراسر كثافت پهلوي ، عده اي تلاش مي كنند بر ريش تاريخ و ادبيات و زبان اكثريت قريب به اتفاق جمعيت مسكون در اين كشور ( ترك زبانان غيرتمند و افتخارآفرين در تمامي سالهاي قبل و بعد از انقلاب ) بخندند و با احساسات پاك و بي آلايش همزبانان ترك ساكن در همه جاي ايران بازي بكنند و سرانجام آن شود كه همگان ديدند و شنيدند . اين تجارب تلخ ، گواه صادقي شد بر اينكه فرصتهاي رسانه اي و انگيزشهاي گفتمان در كشور ما ، علي الخصوص در استانهاي ترك نشين ، تحت هيچ شرايطي وجود نداشته تا اعتراضات و بيانيه ها و مطالبات بحق مردم ، در « آرامترين فضا » به گوش مسؤولان برسد . در خاتمه ، مواردي چند را جهت تبيين و تحكيم هدف اصلي از نگارش اين مطالب ، تيتروار بيان مي كنم : 1- تجربه ثابت كرده كه براي جرمهاي كوچك مطبوعاتي ، در اين مملكت ، در كمترين فاصله ي زماني ( يك روز و گاهي يك نصف روز ) اقدام به توقيف نشريه و پلمپ دفتر مطبوعاتي متخلف يا غير آن نموده اند . اينكه چرا در مورد روزنامه ي ايران ، اين اتفاق با درنگ و تأخير دوازده روزه صورت مي گيرد ، آنهم « موقت » ، خود جاي سؤال است. 2- بايكوت حركتهاي خودجوش مردمي از سوي رسانه هاي دولتي ، بيانگر اين موضوع است كه توهين به بخش وسيعي از جمعيت يك كشور ، چيز زياد مهمي نيست . تا جاييكه شبكه هاي استاني نيز ، تحت هر شرايطي بود به غير از يك گزارش و رپرتاژ خبري محدود و چند دقيقه اي ، حتي راضي به تغيير برنامه ها و يا پرهيز از طرح مناسبات روز تقويمي نشدند . 3- رسمي و دولتي نمودن اعتراضات مردمي ، و متشكل ساختن آنها در قالب تظاهرات محدود ، هر چند به نام حفظ نظم و امنيت اجتماعي معرفي شد ، ولي نمي تواند بيانگر اعتراضات و درخواستها و مطالبات تمام اقشار و صنوف فرهنگي و اجتماعي و سياسي باشد ، كه سالهاي سال است جزو آمال و آلام در سينه ي فعالان آذربايجاني جا خوش كرده . مزيد بر اين ، اگر روزنامه ي دولتي « ايران » ، برخلاف اصول ( 19 ، 20 ، 22 ، 24 و 40 ) قانون اساسي كشور و نيز در تضاد با مواد 2 و6 قانون مطبوعات ، اقدام به اين مسأله ي ضد امنيتي و تحريك آميز نموده ، بر طبق اصل 27 قانون اساسي نيز مردم ، تشكلها و گروههاي خودجوش مي توانستند براي اعتراض و دفاع از حقوق خويش اقدام نمايند . 4- و يك سؤال : اگر موضوع توهين ، آنقدر جزئي بود كه قابليت پيگيري رسانه اي نداشت ، چرا اينقدر كشدار شد و در چهره ي خشونت خود را نشان داد ؟ و اگر مسأله ي مهمي بود ( كه واقعاً هم اينطور بود ) ، چرا رسانه ي برتر و ملي ايران ( = تلويزيون ، هم سراسري و هم استاني ) و ساير رسانه هاي ارتباطي مثل اكثر نشريات تهران ، از كنار اين موضوع مهم ، بي تفاوت گذشتند و حتي برخيها براي اينكه از قافله ي توهين كنندگان عقب نمانند ، با سكوت خود ، به جريانات موجود ، ريشخند زدند ؟! 5- چنين به نظر مي رسد كه بي نظمي ها و اغتشاشات موجود در برخي از شهرها ( كه مطمئناً از سوي عناصر فرصت طلب و غيرآگاه و بيخبر از اصل جريان ، صورت گرفت ) بهانه اي شده در دست مسؤولان امر تا به نام ايجاد امنيت ، همه ي راههاي گفت و گو و شرايط اعتراض را از همگان سلب كنند و با اطلاعيه ي شوراي تأمين استان ( مخصوص آذربايجان غربي ) ، همگان را به رعايت قانون و هوشياري در برابر تحركات منافقان و تزويرگران دعوت نمايند . طرح اين مورد ، بهيچوجه نافي اين امر نيست كه افكار عمومي و ارباب جرايد منتظر خواهند بود تا مسؤولان امر ، عوامل اغتشاش و جريانات متعرض به اموال دولتي و نيز سلب كنندگان آسايش مردم و خانواده ها را در آينده ي نزديك معرفي نمايند تا چهره ي كريه عوامل خودفروخته و نيروهاي بيگانه پرست و هدايت شده از آنسوي مرزها شناخته شود . ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 1 AM  توسط علی  | 

نشر کتاب « در سراب قدرت »

 

       کتاب حاضر حاوی 30 مقاله و 1 مقدمه است در موضوعات مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی . بیشترین بخش این کتاب مربوط است به حوادث و رخدادهای فرهنگی و اجتماعی دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی . برخی از مباحث نیز در مناسبتهای مختلف و در موضوعات آزاد نگارش یافته است .

      چاپ دوم این کتاب در اردیبهشت ماه امسال ( همزمان با عرضه و فروش در نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ) وارد بازار شد . این کتاب به قلم نویسنده و منتقد فرهنگی « قنبر حاجی وند » تألیف گردیده است .

#  برای تهیه و خرید اینترنتی کتاب فوق با آدرس زیر مکاتبه نمایید :

Aliargin_gh@yahoo.com

 

#  برای مطالعه ی مباحث کتاب به آدرس زیر مراجعه نمایید :

www.arghin3.mihanblog.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 11 PM  توسط علی  |