|
آرغین
|
||
|
نقد و تحلیل رویدادهای فرهنگی - اجتماعی |
« س » مثل « سياست » !
( بحث حاضر ، حاصل شنوده هاي من است از افاضات مافوق طاقت مديرمديران ، دست نشانده ي فلان و بهمان ؛ شيخ عليه الرحمه و مرادالقهره رشيدالدين خندان بن نيازاده ي نياداران ـ طالَ بقاءْ ةْ و خامَ افكارَهْ ـ
وبالش گردن آن كساني باشد كه گفته اند و ناخواسته شنوده ام و اينك به نگارش ماوقع مجبور . )
آورده اند كه يكي از عاليجنابان تازه رئيس شده در اداره اي اسم و رسم دار ، در طي روزهاي ماضي ، در يك جلسه ي كاملاً معنوي ، دچار جوگرفتگي فصلي شده و باب صحبت را در كسوت سياست ، از مذهب و معنويت گشوده و بر عوام و خواص ، عامي و عارف ، چنين ابلاغ نموده كه بعد از آن تاريخ ، سعي دارد در اداره ي تحت مديريت خويش ،
1- ريش داري
2- حجاب مداري
3- نمازخواني ( به سبك جمعه و جماعات )
… را ترويج دهد و معيار كارمندي و امتيازآوري در رستاخيز مخوف و خطرناك « ارزشيابي » و گذر از پل صراط « تقسيم نيروي انساني » و ساير اتفاقات تقويمي و موقعيتهاي شغلي را براساس اين سه عنصر حياتي تعيين نمايد .
الهي ، كر شود هر آن گوشي كه اين « عناصر نوپديد » را نشنود و به آن عمل نكند ! كور شود چشمي كه بر بي حجابهاي چنين مديريتي نگاه كند ! بشكند پايي كه با خلوص نيت ، در آن صفوف مسلسل و مستحكم شركت نكند !
چه كسي جرأت مي كند به زور هم كه شده مسلمان نشود ! مگر شهر ، « شهر هرت » است ! كه هركسي از راه برسد ، وارد چنين اداره اي بشود و نماز نخوانده و چادر نپوشيده و ريش نگذاشته ، كارمند بازي دربياورد يا تصاحب كند آنهمه امتياز كارمندي و ارزشيابي را ؟!
بايد دست مريزاد گفت به چنين مديري و چنان تفكري ! كاش چند سال پيشتر ، اين عاليجناب ، سكاندار چنان اداره اي مي شد . مطمئناً در اينصورت خيلي از بي حجابيهاي موجود در اداره ي فوق كه سهل است ، در كل جامعه محو مي شد ! ولي چه مي شود كرد ، از قديم و نديم گفته اند : « ماهي را هر وقت از آب بگيري ، تازه است » . اين عاليجناب هم هرچند دير آمده و ليكن زود راه افتاده . اتفاقاً خيلي هم خوب جا افتاده . اوايل كه خبر انتصابش را شنيدم ، فكر مي كردم چندين سال بايد جان بكند تا جا باز كند ، ولي هر روز كه مي گذرد ، مي بينم كه عاليجناب ، تمامي موانع تنزل را رد مي كند و با تمام توان ، سعي دارد به خط پايان ترقي در رياست برسد .
البته از صدقه سري آن بزرگترين اهرم قدرت و آن قله نشين خوشبخت ، ارباب تمام حلقه هاي مفقوده و منشي دربار آل مكشوفه ، كم هم نمي آورد . به هر نحوي شده ، مي خواهد ثابت كند كه مثل همگان يك مدير است و مي تواند براي تمامي فصول مدير نيز باقي بماند . حالا بماند اينكه چرا پيوسته خود را « مديون » از ما بهتران مي داند و از استعدادهاي شگرف نهفته در ذات خويش غافل مانده است . نيز بماند اينكه چرا از كرامات ناياب و افاضات ديرياب خود ما را سيراب نمي كند و هر افاضه اي كه مي كند ، گويي بندگان دربارش را قطره چكان مي نمايد !
افتخار مديريت يافتن بر اريكه ي آن رئيس اوّل و آخر ؛ و آن يگانه دلاور نام آور ، داراي خصائل والاتر ، چون رشيد و رئوف و رحيم و قبول و قابل ؛ و آن ذاكر اهل سياست و داهي اهل كرامت ، بر ما بندگان گنهكار و خجل گشته و محروم از لمس و درك آن مقام بسي سنگين بود كه آهنين مردي چون او را بر مسند قدرت تام نشاندند تا به انگشتي ، صد گره ناگشوده بگشايد و به تدبيري ، هزاران مسند نانشسته را بنشيند !
بر ما بسي فخر و مباهات است كه او را در اوج بلاهت و سرحد سلامت ، هميشه ي زمانها ، سرزنده و شاداب دل و توفنده ببينيم و بر عمر و عزت گذشته و الباقي اش ثناها جاري سازيم . چه افتخاري از اين والاتر و برتر كه مقيم كوي آن مسند دار بخت يار باشيم و از نوازشها و گوشماليهاي بيدريغش بهره مند گرديم ؟! چه فرصتي از اين مناسبتر كه از آن چشمه ي جوشان سياست اندر سيادت ، سبوها پر كنيم و تشنگان كوير بي سياستي و معذور مانده از سيادت را حياتي دوباره بخشيم ؟!
مرا خوف آن نيست كه از بابت نگارش اين سطور به غضب ايشان گرفتار آيم ، ليكن رجاي آن دارم كه اگر لطفي از آن عاليجناب شامل حال اين بنده ي مخذول و نالان گرديد ، چيزي فراتر از داغ انابت و سوز ندامت باشد !
بزرگان گفته اند : « بر رسولان پيام باشد و بس » . من نيز به حكم ضرورت و به يُمن هدايت ، بابي در اين فصول گشودم تا شايد شنونده را علمي بيفزايد و مخاطب را جهلي زايل سازد و پرده از اين راز به كناري برود كه بندگان را حسابرس خداست ؛ و دخالت ديگران در اصول و فروع ، عين خطاست . چنانكه شاعري در اين باره چنين آورده :
« واعظان كاين جلوه بر محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند ، آن كار ديگر مي كنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند ؟!
گوئيا باور نمي دارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند »
! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .
نشر کتاب « در سراب قدرت »
کتاب حاضر حاوی 30 مقاله و 1 مقدمه است در موضوعات مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی . بیشترین بخش این کتاب مربوط است به حوادث و رخدادهای فرهنگی و اجتماعی دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی . برخی از مباحث نیز در مناسبتهای مختلف و در موضوعات آزاد نگارش یافته است .
چاپ دوم این کتاب در اردیبهشت ماه امسال ( همزمان با عرضه و فروش در نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ) وارد بازار شد . این کتاب به قلم نویسنده و منتقد فرهنگی « قنبر حاجی وند » تألیف گردیده است .
# برای تهیه و خرید اینترنتی کتاب فوق با آدرس زیر مکاتبه نمایید :
Aliargin_gh@yahoo.com
# برای مطالعه ی مباحث کتاب به آدرس زیر مراجعه نمایید :
|
|