تبليغاتX
آرغین
 
آرغین
 
 
نقد و تحلیل رویدادهای فرهنگی - اجتماعی
 

                         مياندوآب ، اوّل از آخر !!

 

 

         شايد عنوان انتخابي براي اين مطلب ، براي توصيف بخشي از سفر پر سر و صداي رئيس جمهور احمدي نژاد ، كه در واپسين لحظات سفر ، از آن به عنوان « سفر عشق » نام برده شد ، خوب نباشد ؛ ليكن كساني كه با نوشته هاي من سر و كار دارند ، حتي كساني كه همه جا ، سايه به سايه ، دنبال من هستند تا ببينند از چه كسي و از كدام نهاد و اداره اي انتقاد مي كنم و چه مي نويسم ، مي دانند كه عناوين انتخابي براي مقالاتم ، نه تنها با متن نوشته ام همخواني دارد ، بلكه گوياي خيلي از مسائل فرهنگي ـ اجتماعي و ساير شگردهاي ادبي نيز مي تواندباشد . براي اين مقاله نيز كه سعي مي كنم از دايره ي ايجاز خارجش نكنم و زياد طولش ندهم ، تيتري گزيدم كه بيانگر محتوا باشد ؛ و مي بينيد كه چنين نيز شده .

       « اوّل از آخر » بودن ، براي مياندوآب { البته فقط به نظر من ! } ، تا آخرالزمان هم شامل نشود ، فكر مي كنم تا نيم قرن آينده را دربربگيرد . چرا كه براي طي مرحله ي زيست محيطي و اكولوژي اجتماعي و سياسي و جمعيت شناسي لازم است حداقل يك قرن بگذرد تا نسلي پوست اندازي كند و نسل بعد از دامن نسل قبلي پديد آيد ، و بشود آنچه شايد بشود . در حال حاضر ، اين مسير ، براي مياندوآب ، به نصف رسيده ؛ يعني نيم قرن زمان برده تا حقيقت و ماهيت ذات خود را تا نيمه ي راه عرضه دارد . 25 سال دوره ي ماقبل انقلاب ، دوروبر 27 سال نيز در دوره ي معاصر كه خوشبختانه مملكت دارد به اوج اسلاميت مي رسد و از در و ديوار آن روح « مهرورزي و عدالت » گستري مي بارد . پس با محاسبه ي آنچه بر آن ديار گذشته و مي گذرد ، چنين به نظر مي رسد كه پس از سپري شدن حدود 50 سال ديگر ، مياندوآب « پوست اندازي » كند و به مرحله ي تجدد و تمدن و ترقي و تعالي دست يابد .

        زمزمه هاي حضور رياست قوه ي مجريه در استان و ورود حتمي اش به شهرستان مياندوآب ، مثل همان گمانه زنيهايي كه در مركز استان و در سطح ديگر شهرها شايع شده بود ، به اسفند ماه سال قبل بر مي گردد . اين حرف و حديثها ، با گذشت زمان ، روحيه ي استقبال و چه و چه را در مردم و مسؤولان منطقه زياد كرد تا اينكه در اوايل ارديبهشت ماه امسال ، قوياً اعلام كردند كه سفر انجام مي گيرد . ارديبهشت گذشت ، خرداد پر خاطره نيز تمام شد ؛ سفرها از پي هم تكرار شدند و شايعات و خوش بيني ها ، بين خوف و رجا ، معلق ماند . كم كم اين موضوع كه سفر به مناطقي مثل « آذربايجان » صورت خواهد گرفت يا نه ؛ شد يك رؤياي شبانه روزي . تا اينكه ، سفر به آذربايجان شرقي ، خوش باوران اين استان نشين را جاني دوباره بخشيد تا تصور كنند كه سفر بعدي ( سفر هيجدهم ) حتماً آذربايجان غربي است ؛ حتي اين مورد  نشريات محلي را گول زد و برخيها آن را تيتر كردند . ولي افسوس كه « هزار گفته ي خوبان ، يكي وفا نكرد » و از بدبياري ماها ، سفر نوزدهم نصيبمان شد .

        اينهمه را مقدمه كردم تا حرف دلم را راحت تر بيان كنم . به كليت برنامه ها و نحوه ي استقبال و اعلام نيازمنديها در ديگر مناطق كاري ندارم ( علي رغم اينكه موضوع اروميه را در مقاله اي ديگر به تصوير كشيده و نقد كرده ام ) ؛ فقط صحبتم را از شبي آغاز مي كنم و در روزي به پايان مي برم كه نوبت ، نوبت « مياندوآب » بود و بس .

       آنهمه آمادگي ، آنهمه تشكيل جلسات توجيهي ، آنهمه بسيج نيروهاي استقبال و تقسيم كار ، سرانجام در گفتار يكي از مسؤولان شهر و در اجرا و نوع شعارها و متن پلاگارد انتخابي براي جايگاه حضور رئيس جمهور در ورزشگاه آزادي مياندوآب ، تعريف گرديد !

       ( اوّل ) : شيخ شهر مياندوآب ، در نواري ضبط شده از سوي سيماي مركز اروميه ، ضمن تكلم تلخ و زوركي  به زبان « شيرين » فارسي ، نيازهاي اساسي شهر را چنين برشمرد : « 1- مصلاي نماز ، كه نابود مي شود 2- حوزه ي علميه  3- گسترش مهد قرآن . »

        البته براي حفظ جذابيت زبان هميشه شيرين فارسي ، از نحوه ي جمله بندي ايشان مي پرهيزم و تنها به يك جمله اش اشاره مي كنم كه فرمودند : « إن شاءالله دكتر احمدي نژاد به استقبال مردم مياندوآب خواهدآمد » !

       ( آخر ) : از آن مجري پرابهت و پرعظمت انتخابي براي اعلام مراسم و تنظيم شعار به جاي ايراد اشعار ، مي گذرم ؛ از پارچه اي نمونه مي آورم كه روي آن شعاري حك شده بود ، كه نه به مطالبات مردم و تشكلهاي مياندوآب ارتباطي داشت و نه شعاري بود برازنده ي زمان و مكان : « انرژي هسته اي حق مسلم ماست » .

      اين عبارت كاملاً ابزاري ، هرچند در مياندوآب طرفدار دارد ، بايد دانست كه در خيلي از مناطق ديگر واقعاً كهنه و فراموش شده . به نظر مي رسد برنامه ريزان آن منطقه ، چنان گرم شور و حال استقبال بوده اند كه از « انرژي » موجود در وجودشان پي به وجود چيزي به نام « انرژي هسته اي » برده اند و مصلحت ديده اند كه بزرگترين و خوش منظرترين پلاگارد معرف فرهنگ و هنر و سياست و اجتماع مياندوآب را هماني انتخاب كنند كه دلشان مي خواهد .

       اتفاقاً صحبتهاي رئيس جمهور نيز بيشتر حول و حوش همان « انرژي » چرخيد و از ديگر انرژيهاي موجود و لاموجود در منطقه و شهر غفلت گرديد . در ديدار مياندوآبيان با رئيس جمهور ، از انرژي « نيروي كار بيكار » غفلت شد كه سالهاي سال است با پارك نشيني و كيف قاپي و چاقوكشي و آلوده شدن به انواع مواد تخديري و تسكيني دود مي شود و ناخواسته هدر مي رود ؛ از انرژي سرمايه هاي بادآورده كه هر روز و هر ماه از منطقه خارج مي شود و در شهرها و مناطق ديگر خرج مي گردد . از انرژي « فكر و صنعت و دانش » ذكري به ميان نيامد كه در قالب نيروهاي متفكر و صنعتگر و سياستمدار و پزشك و ، ترك وطن مي كنند ؛ از « انرژي وقت » ي صحبت نشد كه در جلسات سراسر تكراري ادارات و نهادها ، مخصوصاً فرمانداري ، شوراي شهر ، آموزش و پرورش ، شهرداري و بي گدار از دست مي رود .

        بالاخره كه چه ؟ چه شد حاصل آنهمه شعارهاي دهان پركن . امشب ( يكشنبه 12 شهريور 1385 ) كه به گزارش استاندار قرباني از جلسه ي پاياني هيئت دولت در مركز استان گوش مي دادم ، دلم براي مياندوآب عقب نگه داشته شده و مردم بيخبر از حقايق پشت پرده سوخت . سهم شهرستان من ، از كل اعتبارات و تخصيصات و توجهات دولتمردان ، چيزي كمتر از ماكو و چالدران و خوي و سلماس و بوكان و شد . اين مناطق ، كه يا تا ديروز قصبه و بخش بوده اند و يا در حال حاضر ، سه تايشان ، يكجا ، قابل قياس با شهرستان بزرگ و پرجمعيتي مثل مياندوآب نيستند ؛ امروز ، به خاطر دانايي و لياقت و كارداني مسؤولانشان ، به چنان جايگاهي رسيده اند كه هم مورد توجه استان نشينان قرار مي گيرند و هم مهرورزي مسافران قطار سريع السير دولت نهم را به جانب خويش جلب مي كنند . تازه ، پرواضح است كه هرچه هم به مياندوآب اختصاص يافته ، در فرداي نامعلوم ، به دست استان نشيناني تقسيم خواهدشد { البته به شرط تأمين اعتبار } ، كه هميشه ي خدا توجهشان به مركز استان بوده و شهرهاي شمالي استان ولاغير .

        حالا بماند فريادهاي بحق آن گروهي از جوانان آرزومند مياندوآبي كه از ميان جمعيت مستقر در ورزشگاه آزادي ، داد مي زدند : « مسؤول لار ، ايشده ميللر » . و نيز بماند كه احمدي نژاد ، چه راحت ، با اشاره به گوش راستش ، البته به شوخي ، جواب مي داد : « منده ، قولاق كسه رم » !!

  ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 2:55 PM  توسط ali  | 

                     سفر رئيس جمهور

        و نگرشهاي خاص برنامه ريزان 

 

 

       بالاخره انتظار به سر رسيد و برخلاف گمانه زنيهاي متعدد و شايعات موجود در ماههاي گذشته بر سر اينكه سفر نهم يا سيزدهم و يا هفدهم كابينه ي نهم به استان آذربايجان غربي خواهدبود ، خاتمه يافت و اين بار فراتر از همه ي باورها ، دولت احمدي نژاد ، با بخشي از كابينه ( كه شايد تا آخرين روز حضور در استان تكميل بشود ) ، وارد اين استان شد .

       بحث بر سر چند و چون برنامه ها و ديدارهاي مردمي و خصوصي و رسمي ايشان از حوصله ي اين جستار خارج است . براي پاسداشت كليه ي خطوط قرمز محيط بر مطبوعات و عالم نويسندگي ، از كنجكاوي در ريز و درشتهاي مباحث حاد سياسي صرف نظر مي كنم ؛ حتي فكر مي كنم نخواهم توانست همه ي آنچه را كه در دلم مي گذرد ، در اين مقاله بياورم ؛ ليكن نگارش چيزهايي كه شايد هيچكس نخواهدنوشت ، با قلم من ، خالي از لطف نيست . نوشتن سخناني از اين دست كه اين سفر ، در مقايسه با هيجده سفر ديگر ، چه كاستيهايي داشته و اصولاً جايگاه استان ما ، موضوع سخنان و شكل اعلام نيازمنديها توسط مسؤولان و نحوه ي اطلاع رساني و بازتاب گزارشات مردمي و رسانه اي ما ، چقدر متفاوت مي تواند باشد با سفرهايي از اين دست در استانهاي ديگر .

        مردم ما و در معني اخص كلمه ، كارشناسان امور و دست اندركاران رسانه ها ، از اين امر مهم غافل نيستند كه هم مردم و هم مسؤولان استانهاي ديگر ، از فرصتهاي پيش آمده در چنين روزهايي ، بيشترين و بهترين استفاده ها را مي كنند و هر چند كه بايد سالها بگذرد تا شاهد به بار نشستن برنامه ها و محقق گرديدن اعتبارات و عملي شدن وعده ها باشيم ، با اينهمه ، در نوع مديريت و برنامه ريزيها و نيز در انتخاب سخنگويان براي بيان آمال و آلام مردمي و صنوف مختلف از خويشتن خويش مايه مي گذارند و با دعوت از صاحبنظران حوزه هاي مختلف ، كاري مي كنند كارستان و در نهايت چنان گزارشي از وضعيت موجود استان مربوط ارائه مي دهند و با زباني از نيازمنديها و مطالبات خود سخن مي گويند كه حق مطلب به تمامي ادا شود و اگر لازم است توجه دولتمردان نظام و در رأس آنها عنايت رياست قوه ي مجريه ي كشور به مسائلي جلب شود ، لااقل در حد و حدود انتظارات عموم مردم و طبقات و صنوف همان استان باشد .

       كاري به آمار و ارقام جمعيت استقبال كننده و اقشار حاضر در باشگاههاي ورزشي شهرستانهاي مختلف و از جمله در مركز استان ( شهرستان اروميه ) ندارم . از نوع مديريت و برنامه ريزي صدا و سيماي استان نيز كه تلاش زيادي كرده بود تا بيشتر جريانات اين سفر را بطور مستقيم به تصوير بكشد ، بنا به ضرورت مي گذرم و در اين مختصر ، تنها از وجود خلاء مهم در برخي از مراسم سخن مي گويم ؛ آنهم صرفاً با اين اميد و آرزو كه نقدي شود و ـ شايد ـ پاسخي دريافت گردد :

       ـ هنوز براي مخاطبان رسانه اي و صاحبنظران ما مجهول مانده كه سهم تلاشگران حوزه هاي مختلف علمي و فرهنگي و هنري ، مثل روزنامه نگاران ، مطبوعاتيان ، شاعران ، نويسندگان و هنرمندان مستقل و آزادانديش از نشستهاي خصوصي و جلسات پرسش و پاسخ با رئيس جمهور و هيئت همراه ( كه در قالب « ديدار منتخبين » براي از ما بهتران برگزار شد و آنهم با گزينشهاي خاص و بيشتر چهره هاي اداري و ارگاني ) چه قدر است ؟

      ـ هنوز افكار عمومي در پي يافتن پاسخي بر اين سؤال هستند كه صحبتهاي ايراد شده توسط مقامات ارشد استان در ورزشگاه تختي اروميه ( در اولين ساعات حضور رئيس جمهور ) از چه نوعي بود و چه اندازه در بازگو كردن مسائل و مشكلات و بيان مطالبات مفيد واقع شد ؟

      ـ موضوع جريانات اخير آذربايجان و دعوت از فعالان اين حوزه براي گفتمان سياسي و فرهنگي با رئيس جمهور و مسؤولان بلند پايه در كداميك از بخشهاي اين سفر مطرح گرديد و سرانجام چه نتيجه اي دربرداشت . سؤال عمده اين است كه چرا مسأله اي بدان وسعت و اهميت را مسكوت گذاشتند و مهمتر اينكه چرا مسؤولان فرهنگي استان هيچ سخني از مطالبات چندين ساله ي آذربايجان به ميان نياوردند ؟!

      ـ چرا معضل قاچاق سوخت و در كنار آن نايابي بنزين و صفهاي طويل نوبت بندي اين ماده ي حياتي و شريان اصلي نقل و انتقالات شهري و جاده اي ، در هيچيك از برنامه ها و ديدارهاي عمومي مطرح نگرديد . مگر نه اينست كه شهرهاي جنوبي استان و مناطق مرزي ماههاست در گيرودار بحران دسترسي بي دغدغه به اين نياز روزمره دست و پا مي زنند و صدها ناله و اعتراض تا به حال به جايي نرسيده است ؟!   

      ـ نقش بيطرفانه ي صدا و سيماي استان ، در بازتاب گزارشات مردمي و ترتيب دادن جلسات و گفتمانهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي ( كه با دعوت از چند شاعر و عاشيق و صورت گرفت ) ، تا چه حد مقيد به رعايت اصول رسانه اي بوده و آيا همه ي گزارشات و همينطور تمامي افراد مصاحبه شونده و كليه ي نيازهاي مطرح گرديده توسط فردفرد آنها ، بي كم و كاست پخش گرديد و يا اينكه نه ، هدف اين بوده كه تعريف و توصيفي عادي بشود و اعلام تشكري و خوش آمدگويي و ؟!

    هر چند فرصتهاي رسانه اي ( خصوصاً دسترسي به رسانه هاي رسمي و دولتي ) از طبقات روشنفكر و صاحبنظران ديگرانديش جامعه ي ما دريغ شده ، ليكن اين كمترين فرصت خبررساني در عالم مطبوعات و روزنامه نگاري به سبك « سانسور قبل از سانسور » را غنيمت شمرده ، به ايراد اين چند مورد بسنده كردم .

       كمترين اميد و بيشترين انتظار از عوامل اجرايي و مديريت استان اين بوده ، هست و خواهدبود كه در چنين اتفاقات مبارك و ميموني ، سعي نمايند فرصت سازي را جانشين فرصت سوزي بكنند . از نگرشهاي خاص ، اعمال مديريتهاي امنتيي و پليسي ، برنامه ريزهاي منحصر به رتق و فتق امور اداري و اجرايي محض ( مثل سركشي به چند پروژه و گزارش از چند طرح و ) بكاهند و براي يكبار هم كه شده حق و سهم طبقات انديشمند و اهل قلم و فعالان فرهنگي و علمي و تاريخي منطقه را در مناسبات و ارتباطات متقابل مردم و دولتمردان محفوظ بدانند و خود را بي نياز از اين حوزه تصور نكنند . مطمئناً دولتمردان اين كشور و تصميم گيران اصلي پايتخت نشين بر امور جاري و ساري در عموم بخشها اشراف دارند ، ليكن وقتي چنين مقدّر شده كه از نزديك در جريان امور و مسائل قرار گيرند ، چرا اين حق از مردم و گروهها دريغ مي شود كه نتوانند در ساده ترين شكل ممكن و در آرامترين و صميمي ترين فضاي موجود با دولت خود و مسؤولان بخشهاي مختلف نشست و گفت و گويي داشته باشند ؟!

      آيا سفرهاي رئيس جمهور و هيئت دولت به استانها و شهرهاي مختلف ، هدفي غير از اين دارد كه با اقشار مختلف مردم ديداري داشته باشند و گفتماني صورت بگيرد و از نزديك در جريان امور قرار گيرند ؟ آيا محدود كردن اين ديدارهاي مهم و حياتي ، به فضاهاي صرف باشگاهي و ايراد سخنرانيهاي مدت دار به جاي بيان ديدگاهها و درخواست امتيازات ، مي تواند به معني ديدار با مردم و خبردار شدن از مسائل و مشكلات افراد و گروههاي متفاوت يك شهر و يا يك استان تلقي شود ؟!

      آيا فشردگي برنامه ها و ضيق وقت و روزهاي محدود و مشخص براي شروع و خاتمه ي يك سفر ( بي خيال پيامدهاي بودجه اي و صرف هزينه هاي متعدد ) ، مي تواند بهانه اي باشد بر اينكه حقايق ، از زبان فعالان و كارشناسان مردمي و تشكلهاي غيردولتي ، بازگو نگردد و مطالبات چندين ساله همچنان ناگفته ماند و انتظارات عمومي برآورده نشود ؟!

! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 2:43 PM  توسط ali  | 
 
  بالا