|
|
|
|
|
اگر خطاها تكرار شوند ! با نزديك شدن دوران تبليغات و انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا ، شهرستان مياندوآب نيز مي رود كه دوره اي ديگر از « فرصت سازيها » و يا به تعبيري بهتر ، « فرصت سوزيها » را تجربه كند . مطمئناً هر نقطه از خاك اين سرزمين بزرگ ، كه ايرانش نامند ، در چنين روزهايي ، شاهد اتفاقات مخصوص به خود است . مياندوآب ، بنا به آنچه در گذشته از خود به يادگار گذاشته ، شايد بيش از هر جاي ديگري ، دستخوش هيجانات و اتفاقات ريز و درشت رقابتي ـ تبليغي باشد ؛ كما اينكه از آغازين روزهاي امسال ، بويژه در ماههاي اخير و همزمان با نزديك شدن به زمان اتمام مأموريت شوراهاي دور دوم ، تحركات مستقيم و غيرمستقيمي از جانب برخي اشخاص و گروهها صورت گرفته كه در متن خود حرفهايي از جنس تبليغات زودرس و اعلام آمادگي براي كانديداتوري و … داشته است . هرچند خروج من از شهرستان مياندوآب و به حداقل رسيدن ارتباطات رسانه اي ام ، امكان كسب خبرهاي دقيق و موثق را از من سلب نموده ، ليكن سينه اي دارم لبريز از خاطرات و دفتري سرشار از اتفاقات و رخدادهاي فرهنگي و اجتماعي . اصولاً نمي توانم بي خيال اين موضوع باشم كه در زادگاهم مياندوآب چه مي گذرد و بر سر آن سرزمين ناامن و آشفته حال و پريشان صفت ، چه مي آيد ؟! اينگونه نگراني ، در زمانه اي حالت جدي و چهره ي خطرناك به خود مي گيرد كه دوران حاكميت و اقتدارطلبي مدعيان اصولگرايي چندي است شكل قانوني و حكومتي به خود گرفته و در اطراف و اكناف اين مملكت عقب مانده تر از همه ي زمانها ريشه دوانيده است . مياندوآب نيز مبرّا از اين موضوع نيست . فرمانداري دارد كه در مقابل دوربينهاي خبري ، عاشقانه « دعاي شب احيا مي خواند » ، امام جمعه اي دارد كه « آبادي نماي مصلي و تكميل مهد قرآن و اتمام حوزه ي علميه » از نان شب هم برايش واجب تر است ، و ديگر مسؤولان و اشخاص و عناصر معلوم الحالي كه حاضرند شرف و آبرو و دار و ندار شهر مياندوآب را بفروشند و از فرصتهاي پيش آمده ، نهايت استفاده را بكنند تا شايد پولي به جيب زدند و يا از قضاي روزگار ، صاحب پست و مقامي شدند . با اين وصف ، اگر به گذشته ي نزديك نظري بيفكنيم و از همين تركيبهاي نامأنوس و متظاهر به اصولگرايان شوراهاي دور دوم ، كه خود برآمده از درون دولت اصلاحات بودند و درست در تقابل با اهداف اصلاحي و در جهت تخريب و از هم پاشانيدن خاكريزهاي دولت اصلاحات اقدام نمودند ، شروع كنيم ، خواهيم فهميد كه دوره ي پيش رو ( انتخابات دور سوم شوراهاي شهر و روستا ) حساسيت ويژه اي دارد . حساسيت اين امور ، در منطقه اي مثل مياندوآب ، از چنان شدت و تأثري برخوردار است كه اگر با غفلت از كنار آن بگذريم ، خسران يك عمر ذلالت و خفت و نگونساري را در پي خواهدداشت . تركيب ناموزون شوراي دور دوم در بخش مركزي شهرستان ، رفتار و عملكرد خاص اعضاي آن در طول دوره ، كه شايد بتوان از آن به دوران ركود و رخوت در بخش اداري و بي نظمي در ساخت و ساز و مبلمان شهري نام برد ، ما را بر آن مي دارد كه بيش از پيش آماده شويم تا اين بار نيز فكر و ذهن خود را اسير خودخواهيها و طايفه گراييها و احساساتي عمل كردن نكينم . توسعه نيافتگي شهرستان مياندوآب ، خصوصاً عقب ماندگيهاي فرهنگي و اجتماعي آن را بايد در بي كفايتي ، عدم تخصص ، توسل به اقدامات فراقانوني ، نداشتن اتفاق نظر جمعي ، وجود اختلافات بنيادي در نوع و ماهيت كارها و نبود انگيزه ي خدمتگزاري در اعضاي دور دوم شوراي شهر مياندوآب جست و جو كرد . هر چند سخناني از اين دست ، در فضاي التهابي متصل به دوران تبليغات مسموم و غيررقابتي و در گرم بازار بخور و بخورهاي رأي جمع كني و شانتاژآفريني هاي روكم كني و … كمترين خريدار را خواهدداشت ، ليكن طبق معمول و برحسب وظيفه ، از عموم مردم ، علي الخصوص از فعالان و مدعيان سكانداري امور فرهنگي و تلاشگران حوزه هاي سياسي و اجتماعي ، انتظار دارم با اقدام به « امر به معروف » ، در جهت روشنگري طبقات مختلف مردم ، قيام كنند و با زبان و قلم و تخصص خود ، ضمن آگاهي بخشي به توده ي مردم ، حضور و نفوذ چهره هاي تزويرگر ، خيانتكار و مردم گريز را در بين نامزدهاي تبليغاتي و انتخاباتي اين دوره از انتخابات شوراهاي شهر و روستا ، به حداقل برسانند . نگذاريد نامحرمان و غيرمتخصصين وارد اين عرصه گردند ؛ زمام امور حساس شهرسازي و مديريت عمران و آباداني شهر خود را به دست نااهلان فرصت طلب و مقام پرست نسپاريد . كافيست يك نگاه به كوچه ها و معابر شهر و حاشيه ي آن بيندازيد و با درنگ و تأمل بدانيد كه طي دوره ي دوم ، چه تغييراتي در عمران و توسعه ي فضاي سبز و ايجاد پروژه هاي فرهنگي (!) و … صورت گرفته است ؟! بايد اذعان كرد به غير از اقدامات ضرب الاجل روزهاي متصل به زمان سفر دولت نهم به آن شهرستان كه منجر شد به چراغاني كردن بلوارها و وروديهاي شهر و آسفالت كاري چند مسير مشخص ( بي خيال اينكه هزينه ي هنگفت اين اقدامات شبانه روزي ، از چه كانالي تأمين شد ! ) ، در حوزه ي عمران و بازسازي معابر و رُفت و روب سطوح پرتردد شهري و شستن گرد و غبار چندين ساله از چهره ي كوچه ها و محلات فقيرنشين و زيباسازي شهر و ايجاد و تقويت فضاهاي فرهنگي و غيره ، هيچ نشاني ديده نمي شود . و اينها همه گواه آن است كه شوراي دور دوم از عدم لياقت و كفايت رنج مي برده و يا مشغوليات كاري و انگيزه هاي مقام پرستي و موج سواريشان آنقدر تند و تيز بوده كه فرصت خدمت در مقابل آراي اعتماد مردم از يادشان رفته است . البته موضوع اختلافات في مابين اعضاي اصلي شورا با فرماندار وقت و برخي مسؤولان و ادارات نيز جاي خود دارد كه بيش از نصفي از دوران مأموريت شوراي دور دوم را معطل خود ساخت . بايد اذعان كرد ، اگر شوراي اوّل نتوانست و يا فرصت كافي نيافت براي ارائه ي بهترين خدمات شهري و … ؛ شوراي دور دوم ، هرچند فرصت كافي هم داشت ، ليكن نخواست كه خدمتي بكند . و اگر ادعا شود كه خدمتي كرده اند ، بايد آن را از گزارشهاي ماهانه و سالانه ي شان دريافت كه تا هنوز كه به پايان دوره ي خود رسيده اند ، نه مصاحبه اي از آنها خوانده ايم و نه نشستي عمومي ديده ايم ، و نه اينكه در جلسات رسمي و غيررسمي شان مشاركت داشته اند اهل فن و متخصصان و كارشناسان امور فرهنگي و شهري . اگر شوراي دور اوّل ، قدم اوّل در تمرين دموكراسي بود و نتايج ناقص حاصل از آن را به حساب بي تجربگي و عدم شناخت منتخبين نوشتيم ، عاقلانه است كه كم كاري و « خيانت به نام خدمت » دوره ي دوم را نيز به حساب عدم آگاهي خود در انتخاب ناشيانه ي خودمان بگذاريم . چرا كه عناصري را به دست خود بر مسند شورا و مشورت در رتق و فتق امور شهري و برنامه ريزي عمومي انتخاب كرده بوديم كه خودشان هيچ اعتقادي به شور و مشورت در كارها نداشتند . بزرگترين افتخار شوراي دور دوم مياندوآب شايد اين باشد كه از حضور در ميان مردم ، تشكيل و فعال نمودن تشكلها و كميسيونهاي فرعي شورا ، طفره رفتند و جذب مشاورت و كارشناسي نيروهاي فكري و فرهنگي منطقه را در انجام مأموريت چهارساله ناديده گرفتند و اي بسا كه در فرصتهاي مقتضي ، بر ريش كارشناسان و متخصصان و مردم نيز خنديدند . سخن را كوتاه كنم . در آغاز اين دوره از تبليغات و انتخابات شوراها ، چيزي كه بيشتر از هر چيز ديگر مرا نگران مي كند ، دلال بازي شاغلان رسانه اي و دست اندركاران مطبوعاتي است كه به بهاي چندغاز درآمد آگهي و به بهانه ي چاپ و نشر چندين صفحه مصاحبه و متون تبليغاتي ـ انتخاباتي ، خود و برتر از خود (رسانه ي خود را ) ، كه طبعاً به عموم مردم تعلق دارد ، در اختيار حريصان طمعكار و قدرتمداران متظاهر به خدمتگزاري قرار دهند و چه بسا كه گاهي حتي فراتر از تكليف و خارج از تبليغ و بيان ديدگاههاي منحصر به نامزدهاي مختلف ، خود نيز هيزم بياري معركه را عهده دار شوند ( كه متأسفانه مي دانم اين اتفاق ناميمون رخ خواهدداد ! ) ؛ كه در چنين صورتي ، مردم از رؤيت صورت مسأله محروم شده و تنها با جوابهاي آماده و معادلات حل شده ي پرابهام مواجه خواهندشد . … با وجود اينكه مي دانم عوامل بيشماري در برگزاري و صحت و سقم انتخابات اين دوره دخيل خواهندبود و سرانجام هم همان نتيجه اي عايد خواهدشد كه سر مياندوآب ، باز هم بي كلاه بماند ؛ لذا انتظار هست آحاد مردم و تلاشگران حوزه هاي مختلف فرهنگي ، اجتماعي ، هنري ، سياسي و … ، با انتخاب آگاهانه و رفتار هوشمندانه ، از اين فرصت حياتي سربلند بيرون بيايند . بپذيريم كه تكرار خطاهاي گذشته ، به هيچ وجه معقول و قابل قبول نيست . انتخاب امروز ما ، پاسخي است براي آيندگان ما . بياييد كاري كنيم كه در مقابل نسل آينده حرفي براي گفتن و برهاني براي اثبات و توجيه اعمال خود داشته باشيم . غرض از طرح اين مباحث ، دعوت به شركت در انتخابات پيش رو و يا تبليغ شخص و گروه خاصي نيست ؛ هدف اين است كه بدانيم چه كار مي كنيم . انتخاب عناصري ناكارآمد ، براي تصدي امور عمومي ، و سپردن فرصتهاي طلايي خدمت ، به بيخبران از عوالم خدمتگزاري ، عاقلانه نيست . اگر باور عموم بر اينست كه مياندوآب ، شهر بزرگي است ، پس چنين شهر بزرگي ، مسؤولان بزرگي مي طلبد و افكار و ايده هاي بزرگي ؛ قبول كنيم كه در بين اعضاي دور دوم ، هيچكس ، در شكل و اندازه ي شهر بزرگ و پرمشكل و درآمدزايي مثل مياندوآب نبود ؛ اگر بود ، كه شهر ما الآن اين نبود ! ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع . |
||
|
|
|
|
|
در فراق آن « يار مهربان » ! هفته ي آخر آبان ماه هر سال ، با نام « كتاب » اين يار هميشه مهربان و داناي زمين و زمان عجين گرديده . اتفاق ساده و غير مترقبه اي نيست اين اتفاق بزرگ فرهنگي و تاريخي ، كه نتوان برايش در فاصله ي كوتاه اداري و مملكتي برنامه ريزي كرد و بودجه اي اختصاص داد و نمايشگاهي زد و … . انتظار عمومي اين است كه ادارات و نهادهاي متولي امور فرهنگي و هنري و در رأس همه ي آنها ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامي ، گام نخست و برتر خود را در عرصه ي خدمات فرهنگي و هنري در چنين روزهايي بردارند . جاي بسي تأسف است كه در همه ي سالها ، خصوصاً در سال جاري ، جاي هميشه خالي كتاب در استان و شهر ما ، خالي تر از همه ي چيزها و همه ي پديده هاست . هرچند شنيده شده كه در آذرماه نمايشگاهي از اين كالاي ارزان فرهنگي در سطح اروميه داير خواهدشد و چشمان غيرفرهنگي عقب ماندگان از قافله ي هميشه لنگ فرهنگ و هنر را به جمال خاك گرفته و فراموش شده ي آن يار مهربان روشن خواهدساخت ، ليكن غيرقابل تحمل است كه در هفته اي بدين مناسبت ( هفته ي كتاب ) ، هيچ تحركي در سطح شهر و اخبار راديو و تلويزيون و … ديده نمي شود . بارها گفته شده و بارها يا با پرخاش مخاطبان مواجه گشته ايم يا با بايكوت و سكوتشان دلمان را خوش كرده ايم در اينكه وظيفه ي رسانه اي صدا و سيماي مستقر در استان حكم مي كند كه نسبت به مناسبتهاي مختلف تقويمي حساسيت خبري داشته باشد و موافق با شرايط زمان و مكان مربوط به هر مناسبت اقدام به توليد برنامه بكند . اين امر هرچند منوط به همكاري و پيشقدمي نهادها و ادارات فرهنگي مي باشد ، ليكن صدا و سيما نيز دست كمي از ديگران ندارد . البته از صدا و سيمايي كه در طول سال ، به غير از برنامه هاي محدود و انحصاريي چون «ادب و هنر مجلله سي » ، اقدام خاصي با انگيزه ي ترويج ادب و هنر و فرهنگ سازي در حوزه ي مطالعات و كتابخواني و معرفي اهل قلم از خود نشان نداده ، انتظاراتي فراتر از حدود عادت داشتن ، عين اتلاف وقت است . ولي جهت مزيد اطلاع عرض مي كنم كه در اكثر مناسبات و در بيشتر هفته ها ، كه به دليل پيش بيني برخي پيشامدها از ذكر نام هفته هاي حساس و مد نظر مي پرهيزم ، ديده شده كه سيماي استاني آذربايجان غربي ، در بخشهاي مختلف خبري و توليدات ديگر ، از بام تا شام ، صحبت از آن هفته ي خاص كرده و اقدام به پخشهاي متعدد عصرگاهي و شبانگاهي نموده است . در سطح عمومي و اجتماعي نيز ، كم نبوده از اين افراط در پاسداشتها و مناسبات اجتماعي . يادم نمي رود كه در همين اروميه ، در هفته ي معروف به هفته ي نيروي انتظامي ، هم خود نيرو و هم بخشهاي مختلف صدا و سيما و هم ديگر نهادها و ادارات ، سنگ تمام گذاشتند و هفته را با كمال متانت و با بسيج تمام نيروها و امكانات برگزار نمودند . قضيه آنقدر قابل لمس بود كه نيازي به تداعي در ذهن همگان نيست ؛ هفته اي به آن نام را چنان ربط و بسطش دادند كه « هفته » رفته رفته جاي خود را به « ماه » شايد هم بيشتر داد . چادرهايي كه مأموريت ايجاد نمايشگاه و فروشگاه كتاب و عرضه ي محصولات فرهنگي و مذهبي و بروشورهاي مختلف پليسي و امنيتي را به عهده داشتند ، چندين هفته پابرجا بود و پرطرفدار . حالا سؤال عمده از دست اندركاران استانداري ، فرمانداري ، شهرداري و نهايت اداراتي مثل فرهنگ و ارشاد اسلامي ، سازمان تبليغات ، آموزش و پرورش ، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ، حوزه ي هنري ، دانشگاهها و تشكلهاي فرهنگي و هنري اين است كه چرا ساكت نشسته ايد ؟ براي عمل به آنهمه ادعا و شعار در حوزه ي فرهنگ و هنر و ادب پروري و نهادينه كردن مطالعه و … ، چه هفته اي و چه مناسبتي فراتر و بهتر از اين هفته !؟ آيا بودجه ي فرهنگي كشور و استان تا اينقدر ته كشيده كه حتي به اندازه ي برگزاري نشستهاي فرهنگي و جلسات گفتمان فرهنگي و شناسايي و شناساندن اهل قلم و پديدآورندگان كتاب و … پول در حساب نداريد و آهي در بساط ؟ آيا اينست سياست مقابله با تهاجم فرهنگي كه در اكثر تريبونهاي ما از آن به خطرناكترين مسأله ي جهاني ياد مي كنند ؛ آيا اين است نتيجه ي آنهمه ادعا در ارشاد اسلامي و آموزش و پرورش ، مبني بر تربيت نسلهاي مخلص فرهنگي و حمايت از مؤلفان و فرهنگ سازان و ترغيب نسل امروز براي ساختن فرداي كشور ؟! ! هرگونه برداشت و کپی به قصد انتشار ممنوع . |
||