|
|
|
|
|
نشريات عاليجنابانه ! ( در ذكر احوال انتشار يك نشريه ي مياندوآبي ) نشريه اي با نام « مفيد » ، كه قبلاً آن را به عنوان سومين نشريه ي مخصوص مياندوآب ( پس از هفته نامه هاي « شهر و محله » و « آواي صبح » ) داراي امتياز مي دانستم و منتظر چاپ و انتشارش بودم ، امروز به دستم رسيد . هرچند اين شماره ي دوم آن نشريه مي باشد و من علي رغم تلاشم نتوانستم از وجود يا عدم وجود شماره ي اوّلش خبري به دست بياورم ؛ ليكن از خيلي جهات قابل تأمل بود و نياز داشت به بررسي زياد و ارائه ي يك نقد عمومي كه هم به كليت اين نشريه مربوط باشد و هم نظري دوباره بيفكنم به موضوع مشكل ساز « رسانه » در مياندوآب . نشريه ي مفيد ، جزو سهميه ي مختص به منطقه ي مياندوآب بوده كه در ميان پنج متقاضي ( پس از سال 1379 ) سالها در نوبت بندي أخذ امتياز انتشار ، مقام سوم را داشته كه يكسال قبل موفق به اين كار شد و اينك مي بينيم كه در سكوي مطبوعات استان جايي براي خود باز مي كند . چيزي كه بيش از ساير موارد مرا به نگارش اين مقاله برانگيخت ، سياستگذاري نشريه ، سخن مديرمسؤول ، محتواي اين نشريه ي هشت صفحه اي و … است كه سعي مي كنم با نظري گذرا به سابقه ي تحليلي از پيدايش مطبوعات در آن منطقه ، مسائلي نيز راجع به اين نشريه ي تازه به دوران رسيده بنويسم . بارها گفته ام و بازهم تأكيد مي كنم كه يكي از بزرگترين دلايل عقب ماندگي شهرستان مياندوآب در عموم زمينه ها ، نبود رسانه هاي ارتباط جمعي به طور اعم و عدم كارايي و كفايت لازم در گردانندگان اصلي و فرعي نشريات مخصوص شهرستان ( شهرومحله / آواي صبح ) و نمايندگيهاي نشريات ديگر شهرهاي مستقر در مياندوآب به طور اخص است . شايد برخيها بي توجه به تجزيه و تحليلهاي محتوايي ، با موضوع پيدايش نشريات در مياندوآب ، از منظر آماري و نگاه كمّي وارد بحث شوند و صرفاً با اشاره بر سالهاي ماضي ، بخواهند آماري ارائه بدهند از تعداد شمارگان و نيز سالهاي انتشار و نام و عنوان اشخاص و عناصر دست اندركار ؛ و سرانجام از امر مهمي مثل « نقد محتوايي » نشريات منتشره در آن حوزه و نيز نگرش و جبهه گيريهاي نمايندگان نشريات مورد نظر غافل بمانند . چنانكه تا به حال نيز چنين بوده و متأسفانه كسي هم عرضه و جرأت آن را نداشته كه از نقطه نظر تحليلي ـ محتوايي به قضيه بنگرد و سهم « بودن و نبودن » را در قضاوتهاي شتابزده و عقب افتاده ي خود ناديده نگيرد . اگر نخستين دفتر نمايندگي نشريات را ( به غير از وجود نامفهوم خبرنگاران و نمايندگيهاي پوشالي مطبوعات سراسري = دكه هاي مطبوعات فروش ) ، روزنامه ي « رصد » مراغه ذكر كنيم ، بايد از نخستين نشريه ي مخصوص به خود مياندوآب نيز با عنوان « شهر و محله » نام برد كه در طي دوران نچندان خوش خاطره ي خود دچار انتشارهاي مرضي و غرضي گرديد و هنوز هيئت تحريريه و سردبيري و مديراجرايي و تيپ خبرنگاري تشكيل نداده ، تا تاريخ نگارش اين نقد ، در بايگاني دست نايافتني « عدم انتشار » گرد و خاك خود برتر بيني و استبدادزدگي مي خورد . حضور ناخواسته و تصادفي نشريات ميهمان در منطقه ي مياندوآب ( مثل دفاتر نمايندگي نشريات رصد ، نويد آذربايجان ، فرداي ما ، امانت ، ارمغان آذربايجان ، اولدوز ، كوشا و … ) را نمي توان به حساب سابقه گذاشت و دل خود را خوش كرد به اينكه مياندوآب از فلان روز و با فلان نشريه ي عاريتي از ما بهتران صاحب مطبوعات است . اساس كار در برشمردن سوابق مطبوعاتي شهرستان همان دوره اي را شامل مي شود كه طبق زمانبندي و معينه هاي قانوني صدور مجوز انتشار براي يك نشريه مختص به يك شهرستان از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كشور صورت مي گيرد . بر طبق اين اصل ، دومين نشريه ي شهرستان هفته نامه ي « آواي صبح » محسوب مي شود كه فعلاً در قيد حيات است و به جاي « هفته » ، گهگاه منتشر مي گردد . سومين نشريه كه طبق تاريخ ثبت و زمان ورود به دبيرخانه ي هيئت نظارت ، در نوبت أخذ امتياز بوده ، همين « مفيد » مي باشد به صاحب امتيازي محمد ميرزايي كه طبق مدارك اوليه و پرونده ي متقاضي مربوط ، امتياز اين نشريه را به نام و بمركزيت مياندوآب گرفته ( يعني سهميه ي مربوط به مياندوآب را از ديگر متقاضيان گرفته تا براي منطقه نشريه اي به ارمغان بياورد و در حقيقت زبان گوياي آمال و آلام مردم گردد ) ، در حاليكه اينك خبرش از پايتخت مي رسد و نشاني دفتر اصليش تهران قيد مي گردد . البته اينگونه اتفاقات در بده و بستانهاي اداري و رتق و فتق امور فرهنگي ارشاد كشور چندان عيب محسوب نمي شود . نمونه هايي از اين دست خيلي مي توان يافت ( مثل نشريه ي منطق ) كه طرف شهرستاني بوده ، اما از امتياز نمايندگي مجلس استفاده مي كند و براي خود نشريه اي دست و پا مي كند تا به نام اروميه چاپش كند . از قضاي بد روزگار همان نشريه كه بايد در گستره ي استاني مثل آذربايجان غربي منتشر شود ، از دفتري مركزي در تهران سياستگذاري مي شود و عجيب در اين است كه بيشتر اخبار و مطالبش نيز مخصوص همان تهران و تهران نشينان از آب در مي آيد . اخبار ديدارهاي نمايندگان ، مقالات و ديدگاههاي مجلسيان و سياستمداران بالانشين و سياست خارجي كشور و … ، جزو ستون بنديهاي چنين نشريه اي است . لابد نشريه ي تازه به دوران رسيده و نشسته و نسخته اي مثل « مفيد » نيز راهي را برگزيده كه راه از ما بهتران است . به نام « مياندوآب » ، به كام « تهران » . البته در قسمت اول سخنانم نيز اعتراف كردم كه اين برداشت اول است از دومين ( شايد هم اولين !! ) شماره از آن نشريه . خدا را چه ديدي ، شايد از شماره هاي بعدي خبري و ستوني و دكلمه اي و تصويري نيز از مياندوآب ديديم و نظرمان نسبت به آن نشريه ي فعلاً نامفيد ، صدي ده درجه ( ! ) تغيير كرد . فعلاً كه اوضاع حاكم بر نشريه ي مورد بحث از اين قرار است : ـ در اين نشريه ي هشت صفحه اي ، حتي يك خبر از مياندوآب ديده نمي شود . ـ مديرمسؤول ، در كلام نخست خود ، هيچ اشاره اي به پيشينه ي مطبوعات محلي ، سوابق كاري ، انگيزه ي أخذ امتياز ، اهداف انتشار نشريه و ساير مسائل مرتبط نمي كند . ـ در قسمتي از كلام مديرمسؤول ، تركيبي ديدم كه سنخيت آن را با مسائل ژورناليستي و يا موضوع رسانه ها ندانستم . « جنگل رسانه اي » ، كه ظاهراً درستش « جنگ رسانه اي » بايد باشد ، مدتي از اوقات مرا گرفت . آخر سر مجبور شدم هم جهت اطلاعات تكميلي از وجود و يا عدم وجود شماره ي اول نشريه و هم به لحاظ مطابقت گفتار مديرمسؤول با نوشته هاي پايگاه اينترنتي پشتيباني كننده ي نشريه(www.mofid-org.ir ) ، سري به اينترنت بزنم . متأسفانه در آنجا نيز با همين واژه ي غلط « جنگل رسانه اي » مواجه گشتم . البته حرف سر درستي و نادرستي آن نيست و مي دانم كه اشتباه تايپي و سهوي است ؛ ليكن صحبت سر اين است كه صاحب سخن بايد متوجه باشند كه هرچند در خارج از مرزهاي جغرافيايي ايران ، « جنگ رسانه اي » مطرح هست و جزو مسائل روز جهان ارتباطات تلقي مي گردد ، لكن در داخل ايران و براي كشور محدود و بسته اي مثل ايران اين موضوع مصداق پيدا نمي كند . بايد قبول كرد كه در كشوري كه تنها يك راديو و تلويزيون ( آنهم كاملاً دولتي ) وجود دارد ، تمامي نشريات هم قبل از انتشار و هم پس از آن از فيلتر ناصاف نهادها و عناصر مختلف مي گذرد ، بيشتر نشريات حق گو به جرم عمل به رسالت قانوني و وظيفه ي فرهنگي و اجتماعي شان گرفتار توقيف و دادگاه و … مي شوند ، ديگر جنگ رسانه اي در بين نيست . وقتي تمامي رسانه ها در اختيار و تحت كنترل شديد برخي نهادها و ادارات فرهنگ و ارشاد باشد ، ديگر جنگ و يا رقابت رسانه اي چه مفهومي دارد . مگر با اوضاع موجود كه همه ي سايتهاي مفيد خبررساني و فرهنگي اينترنتي فيلتر شده اند و تمامي منافذ گردش آزاد اطلاعات مسدود گرديده ، باز هم مي توان از رسانه ها و نقش و اعتبار آنها سخن گفت ؟! ـ هرچند تصوير تبليغي دو سه نفر از كانديداهاي شوراي شهر مياندوآب در بخشي از آن نشريه دهن كجي مي كرد ، اما جاي خيلي از سؤالات هنوز هم باقيست كه مديرمسؤول و يا گردانندگان اصلي نشريه ، با چه انگيزه و مرامي اقدام به چاپ و نشر نشريه اي بدين طول و تفصيل كرده اند كه در هيچ كجاي آن نامي از مياندوآب ، كه گواه صادقي باشد بر اينكه اين نشريه به نام چه شهرستاني أخذ مجوز كرده تا در گستره ي توزيع آذربايجان غربي جايي براي خود پيدا كند ، ديده نمي شود ؟! ـ آيا صاحب امتياز اين نشريه ، مي خواهد از اين فرصت خدادادي و سهميه ي منطقه اي و فرهنگي اختصاص يافته به شهرستاني مثل مياندوآب ، به نفع خود و اطرافيان خويش بهره ببرد ؟! اگر چنين است ، چرا اينكار را در محل اسكان و اشتغالش ( تهران ) عملي نمي كند ؟ چرا اصرار داشته نشريه را به نام منطقه اي به ثبت برساند كه يا خودش در آن حضور ندارد و يا نمي خواهد كه مسائل ريز و درشت آن را در جريده ي خود طرح بكند و دردي از آن را درمان كند ؟ … خلاصه ي كلام اينكه ، اگر منطقه ي مياندوآب ، تا به حال دستاويز عده اي تاجر پيشه ي ملبس به لباس خبرنگار و نويسنده و گزارشگر بوده ، از اين به بعد نيز در آتش از بالا نگريستنهايي خواهدسوخت كه بي خبر از واقعيات حاكم ، توليدات فكري و تخيلات ذهني و انتزاعي خود را در قالب نشريه اي از نوع ديگر به خورد مردم منطقه خواهند داد . همانطور كه تا به حال نيز همين بوده و بس . صاحبان دو نشريه ي قبلي مياندوآب و فراتر و تند مزاج تر از آنها ، گردانندگان نمايندگيهاي نشريات ديگر نواحي موجود در سطح شهرستان ، چنان پدري از تاريخ و فرهنگ و سياست و هنر مياندوآب درآورده اند كه ديگر مجالي براي عرض اندام « مفيد » و « نامفيد » باقي نمانده است . اگر قبل از حضور و وجود نشرياتي از اين دست ، دهها مشكل و گره كور در منطقه و مردم و مسؤولان وجود داشت ، متأسفانه بعد از حضور نامهربان و تفرقه افكنانه ي نشريات ( خصوصاً نشريات ميهمان) هم آمار مشكلات بالا رفت ، هم اختلاف در بين صنوف و گروهها و طبقات مختلف جامعه زياد شد ، هم فاصله ي بين مردم و مسؤول محسوس تر گرديد . يعني ، اگر به زبان وارونه شده ي خودماني بخواهم بگويم ، « گِل » بود و به « لجن » نيز آراسته گرديد . همين مانده بود كه نشريه اي عاليجنابانه ، از يك صاحب مقام بالانشين ( آنهم صرفاً تك زبانه و ترجيحاً فارسي ) از گرد راه برسد و با تيراژ ده هزار نسخه اي قدم در گورستان آرزوها و اميال فروكوفته و عقده هاي ناگشوده بگذارد و سخنان و اخبار و مقالات و ديدگاههاي آشنايان غريب را به سمع و نظر غريبه هاي آشنا برساند . ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع . |
||