|
|
|
|
|
ادّعا ، دروغ ، حقيقت !؟ ( گذري بر بخشي از اقدامات وزارت ارشاد كشور ) قصدم نگارش مقاله نيست ؛ اين متن هم ارتباطي با نامه نگاري به سبك اداري يا دوستانه ندارد ؛ به سابقه ي جريانات و ظاهر و باطن تلاشهايم ( = آرزو و اميدهايم ) براي تصاحب ( ؟! ) يك امتياز جهت انتشار يك نشريه در كشوري به وسعت تمامي سانسورها و فيلترينگهاي جهان ، اشاره اي نمي كنم . اكثر كساني كه با « لطف و طعنه » دوستدار و پيگير مقالات و نوشتارهاي قلمي من بودند ، به راحتي مي دانند و اين عبارت را بارها از زبان من شنيده اند كه : « من ، اگر هم مجوز نشريه ام ( = جغاتو ) را بگيرم ، به دلايل كاملاً آشكار بي پولي و معضل سختي كار روزنامه نگاري و تهديد و تحريم هاي موجود در فضاي فرهنگي و مطبوعاتي كشورم ، هيچموقع نخواهم توانست منتشرش كنم . » اين مورد را گفتم كه هم مخاطبان خاص سخنانم و هم آنها كه تازه مي فهمند من نيز از معدود كساني هستم كه در انتظار مجوز نشريه به مركزيت مياندوآب و با گستره ي توزيع استان آذربايجان غربي ، به سر مي بردم ، ابلاغ كنم كه شهرستان بزرگي مثل مياندوآب ، كه در كورترين نقطه ي جغرافياي فرهنگي و اجتماعي و سياسي اين مملكت واقع شده ، با وجود ادعاي صاحب دو نشريه ي مستقل شدن و استقرار ناخواسته ي چندين دفتر خبرنگاري ( = آگهي يابي ) از ديگر شهرها ، هنوز هم بدون نشريه است و اصولاً از بُعد رسانه اي و اطلاع رساني تخصصي و مطبوعاتي عمل نمودن ، خيلي فاصله دارد . به بياني ديگر ، مي خواهم بگويم كه نشريه ي من « جغاتو » ، اگر چه مجوز نگرفته ، دليل رد تقاضايم كاملاً واضح است . اين ثابت مي كند كه هنوز هم در فرهنگ و ارشاد اسلامي اين سرزمين ، آن هم در حوزه ي گسترده اش يعني وزارتخانه ، كلي مشكل ( از نوع سانسور قبل از انتشار ، انسداد و انقباض قبل از انبساط ، عدم آزادي قبل و بعد از بيان ، سياسي نگري ، كهنه انديشي و … ) وجود دارد . به نظر مي رسد ، باز هم « سنگ بزرگ ، علامت نزدن » باشد . به نظر مي رسد ، در دوره و زمانه ي ما از « قانون » ، فقط اسمش باقي مانده است . به نظر مي رسد هنوز ، فاصله داريم تا رسيدن به مرز حقيقي و شفاف « فرهنگ و ارشاد » . به يقين برايمان ثابت شده است كه فرهنگ و هنر مملكت نيز تحت سلطه ي عناصر قدرتمدار سياست پيشه گرديده تا با در اختيار گرفتن فرصتهاي پرقدرت رسانه اي ، همه ي فريادها و اعتراضات را در نطفه خفه كنند و جامعه ي در حال سير به سوي چند صدايي را به يك محيط بسته و تك صدايي تبديل نمايند . باز هم مي گويم كه قصدم آفريدن يك مقاله ي نوين ، در آغازين روزهاي سال جديد نبود . ولي چيزهايي هست كه بايد مي گفتم . در همان منطقه ي مياندوآب ، از مجموعه پرونده هاي متقاضي نشريه ثبت شده در دبيرخانه ي هيئت نظارت بر مطبوعات ، تنها سه نشريه باقي مانده بود كه تكليفشان بايد در فاصله ي سالهاي 85 و 84 روشن مي شد . روزها و ماهها سپري شد و يكي از آن متقاضيان ( طبق نوبت و شرايط معينه در قانون مطبوعات كشور ) امتيازش را با نام نشريه ي « مفيد » گرفت كه صاحب امتيازش « يك روحاني » بود . اين نشريه ، پس از توقف طولاني و معطلي غيرقانوني ( فرصت قانوني براي انتشار اولين شماره پس از صدور مجوز ، شش ماه است ) ، بالاخره در آخرين ماههاي سال قبل منتشر شد . نشريه اي ديگر ، متقاضي يك شخص حقيقي و عادي ( يك دبير ) ، با نامه اي ديرهنگام و بدون ذكر دليلي واضح ، مُهر « مخالفت » خورد . متقاضي بعدي كه خودم باشم ، آبان ماه پارسال از دبيرخانه ي هيئت نظارت نامه اي عادي دريافت نموده ام كه متن آن بدين قرار است ( نگارش و نشانه گذاري نامه عيناً رعايت مي شود ) : « جناب آقاي قنبر حاجي وند ، بازگشت به درخواست جنابعالي جهت أخذ امتياز نشريه « جغاتو » به اطلاع مي رساند ، پرونده تقاضاي مزبور در جلسه مورخ 10/7/85 هيأت محترم نظارت بر مطبوعات مطرح و با آن مخالفت شد . » … حال با تأمل در مقدمه ي بالا ، و با علم به اين كه در آخرين هفته هاي سال قبل خبر انتشار ( !؟ ) نشريه ي جديدي در مياندوآب با نام « فرياد قلم » ، به صاحب امتيازي « يك روحاني » ديگر ، در گوشها طنين انداز شد ، ( كه هيچ اثري از نام و مشخصات متقاضي اين نشريه در ليست متقاضيان نشريات استان آذربايجان غربي تا پايان سال 1384 وجود نداشته ) ، توجه تان را به نامه ها و اعتراضيه هاي خودم نسبت به عدم صدور مجوز براي نشريه ام با نام « جغاتو = جئغاتي » جلب مي كنم . خواهشمندم به تاريخ هاي قيد شده و فواصل زماني نگارش نامه ها بيشتر دقت فرماييد . دقت و تأمل در اين چند مورد مختصر ( كه مشتي است نمونه ي خروار ) ، مشخص مي كند كه در قطب بزرگ و پرادعاي فرهنگ و هنر مملكت چه خبر هست ؟! الف) نامه ي اوّل ، در تأييد وصول پرونده با امضاي مديركل مطبوعات داخلي مهرنوش جعفري ، بدين قرار است . ( لازم به ذكر است كه پرونده ي تقاضاي اين جانب ، به صورت كامل ، شهريور 1379 به اداره كل استان ارسال شده بود . ) : « جناب آقاي حاجي وند ، بازگشت به دورنگار مورخ 27/3/81 به اطلاع مي رساند تقاضاي جنابعالي جهت أخذ امتياز نشريه « جغاتو » كليه مراحل اداري را طي نموده و از تاريخ 29/7/80 در دستور كار هيأت محترم نظارت بر مطبوعات قرار دارد . » ب ) نامه ي دوم ، پس از دريافت پاسخ « مخالفت » از سوي اداره كل مطبوعات داخلي ، جهت پيگيري و درخواست اعلام دلايل مخالفت ، به اداره كل ارشاد استان تسليم شد . بدين قرار : « مدير محترم اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان آذربايجان غربي / 7 آبان 1385 / موضوع : درخواست اعلام دلايل عدم صدور امتياز براي نشريه ي « جغاتو » / با سلام / احترماً اين جانب در سال 1379، پرونده اي جهت أخذ امتياز براي نشريه ي « جغاتو » ، تسليم آن اداره كل نمودم . متعاقب اين درخواست ، و البته با تأخير چندين ماهه ، پرونده ي مربوط با شماره و تاريخ 797/10ـ 30/3/80 به تهران ارسال گرديد . پس از پيگيريهاي متعدد ، معلوم شد كه تقاضاي اين جانب پس از طي كليه ي مراحل اداري ، در تاريخ 29/7/80 در دستور كار هيئت نظارت بر مطبوعات قرار گرفته است . اينك ، پس از گذشت پنج سال ، از طرف معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت ارشاد ، نامه اي به شماره و تاريخ 3830/124ـ 22/7/85 بدستم رسيده كه از« مخالفت » هيئت نظارت با مورد تقاضاي اين جانب حكايت مي كند . بدينوسيله ، ضمن اعلام مراتب ، خواهشمندم دستور فرماييد عين درخواست اين جانب به دبيرخانه ي هيئت نظارت بر مطبوعات ارسال شود جهت اعلام دلايل و بيان مستندات قانوني از سوي آن هيئت محترم . طولاني شدن دوره ي انتظار و تأخير پنج ساله ي وزارت ارشاد در اعلام موافقت و يا مخالفت با تقاضاي اوليه ( كه طبق تصريح ماده ي 13 قانون مطبوعات ، بايد ظرف پنج ماه پاسخگوي متقاضي باشند ! ) به يكطرف ، قانع كننده نبودن پاسخ داده شده در نامه ي مزبور از طرف ديگر ، مرا وادار ساخت تا براي حصول اطمينان از نظر قطعي آن هيئت محترم و نيز روشن شدن تكليف درخواست چندين ساله ام ، بر طبق مواد مصرح قانون مطبوعات ، اين حق را بر خودم ( به عنوان متقاضي نشريه ) محفوظ بدانم كه ضمن آگاهي از دلايل رد تقاضاي اوليه ، نسبت به اقامه ي دعوا و اعتراض به ماوقع اقدام نمايم . منتظر اقدام شما و دريافت پاسخي عاجل از دبيرخانه ي محترم هيئت نظارت بر مطبوعات هستم . با تشكّر / قنبر حاجي وند / متقاضي امتياز دوهفته نامه ي جغاتو » ج ) نامه ي سوم ، رونوشت نامه ي ارسالي از اداره كل ارشاد استان به تهران بود با امضاي محسن غفاري آذر مديركل ، به تاريخ 18/9/85 ، كه برايم پست شده بود و من بعداً متوجه شدم علاوه بر تأخير غيرمنتظره در اقدام و ارسال بموقع درخواست به وزارتخانه ، اين رونوشت درست در زماني به دستم رسيده كه من صبح همان روز ، نامه اي ديگر مستقيماً به وزارتخانه ( به دليل عدم اقدام از سوي ارشاد استان ) پست كرده بودم . « دبير محترم هيأت نظارت بر مطبوعات ، با سلام . احتراماً ؛ به پيوست يكبرگ تصوير نامه مورخ 7/8/85 آقاي قنبر حاجي وند متقاضي انتشار نشريه مبني بر درخواست دلايل رد تقاضاي نامبرده جهت استحضار ارسال ميگردد . خواهشمند است دستور فرمايند ضمن بررسي موضوع از نتيجه اين اداره كل را مطلع فرمايند . » د ) نامه ي چهارم ، متن اعتراضيه اي است كه من به خاطر تعلل ارشاد استان ، شخصاً به اداره كل مطبوعات و برخي ديگر از مقامات و نهادهاي مرتبط فرستادم . گيرندگان رونوشت اين نامه بدين ترتيب بود : كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي / دفتر ارتباطات مردمي نمايندگان محترم شهرستان مياندوآب / انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران / استانداري آذربايجان غربي / فرمانداري شهرستان مياندوآب ( شايان ذكر است كه تا تاريخ نگارش اين « مقاله » هيچ عكس العملي از جانب مخاطبان نامه و اعتراضاتم ديده نشده است . اين مورد نيز دلالت مي كند بر اين امر كه بر خلاف ادعاها و دروغهاي دهان پركن برخي از آقايان و مقامات اجرايي و فرهنگي ارشاد ، هيچ كاري از مردم ، در كمترين فاصله ي زماني و وفق ضوابط و شرايط قانوني حل نمي شود . شايد بهتر باشد بگويم كه اصلاً كسي به حرف و نامه و اعتراض و فرياد حق طلبي ما كه از جنس مردم هستيم ، اهميتي نمي دهد . ) « مديرمحترم اداره كل مطبوعات و خبرگزاريهاي داخلي ، جناب آقاي ظهوريان /20 آذر 1385/ موضوع : درخواست اعلام دلايل عدم صدور مجوّز براي نشريه ي « جغاتو » / با سلام / احتراماً اين جانب متقاضي أخذ امتياز نشريه ي « جغاتو » به مركزيت شهرستان مياندوآب با گستره ي توزيع استان آذربايجان غربي ، از سال 1379 تشكيل پرونده داده بودم كه طبق تأييد نامه ي 4/4/81 ـ 3585/124 آن اداره كل درخواست بنده در تاريخ 29/7/1380 در دستور كار هيئت محترم نظارت بر مطبوعات قرار گرفته بود . پس از سالها انتظار ، بالاخره در طي هفته هاي اخير ، از سوي آن معاونت محترم ، نامه اي به شماره و تاريخ 22/7/1385 ـ 3830/124 برايم ارسال گرديده كه موضوع آن اعلام « مخالفت » هيئت محترم نظارت با تقاضاي اين جانب بوده است . متعاقب اين خبر غيرمنتظره ، جهت كسب اطلاع بيشتر و پيگيري قطعي درخواست قبلي ام و نيز آگاهي يافتنم از دلايل رد تقاضاي مجوز براي انتشار « نشريه ي جغاتو » ، نامه اي با شماره و تاريخ 8/8/1385 ـ 8785/10 ، به اداره كل ارشاد استان آذربايجان غربي دادم كه هنوز كه هنوز است از اقدامات انجام گرفته و يا دلايل مسكوت ماندن درخواستم ، اطلاع شفاف و كاملي ندارم . بدينوسيله ، ضمن گزارش مراتب فوق ، مجدداً درخواست مي كنم دستور فرماييد يا در بررسي پرونده ي اين جانب تجديد نظر كنند و يا در صورت قطعي بودن « مخالفت » هيئت محترم نظارت ( آنهم پس از پنج سال انتظار ) ، دلايل و مستندات مربوط را ، وفق مواد مصرّح قانون مطبوعات ، ارائه نمايند . با تشكّر / قنبر حاجي وند / متقاضي نشريه ي « جغاتو » / نويسنده و عضو انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران » ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع . |
||
|
|
|
|
|
تبريك عيد ! شرط انصاف اين بود كه به عادت هميشه و مثل آدمهاي معمولي ، سال نو و عيد امسال را از طرف خودم به همه ي دوستان ، روزنامه نگاران ، اصحاب رسانه ، فعالان شبكه ي جهاني اينترنت ، وبلاگ نويسان و مديران سايتها { علي الخصوص مديريت محترم سايتهاي بلاگفا و ميهن بلاگ و جئغاتي ، كه فعلاً با آنها كار مي كنم و زحمت ما بر دوششان افتاده } تبريك مي گفتم ، ولي چه كنم كه فرصتش را در موقع لازم نيافتم و از اين بابت شرمنده ي همه ي آن كساني هستم كه در روزهاي عيد ، كمترين انتظارشان در مراجعه به مقالات و وبلاگهاي من ، مثل سال قبل ، رؤيت متني بدين مضمون بود . در هر صورت ، سال 1386 خورشيدي ، بي آن كه ما دوستش داشته باشيم يا نه ، از در وارد شده و جاي رقيب ديرپاي خود سال 1385 را گرفته است . اين در حاليست كه امسال نيز به عادت هميشه و با تكرار روزها و ماههاي تكراري اش سپري خواهدشد . در اين مجال ، ضمن گراميداشت ايام عيد امسال و تبريك نوروز ، هرچند ديرهنگام ، به همه ي دوستان و فعالان همگام در عالم وب ؛ ياد تمامي سايتها و وبلاگهاي سانسور و فيلترينگ شده ي سالها قبل را گرامي مي دارم و تأسف خودم را در اولين روزهاي سال جديد ، از فيلتر شدن وبلاگها و سايتهاي فرهنگي و خبري ، كه در آخرين ماههاي سال قبل گرفتار قيچي استبداد رسانه اي و نگرشهاي سياسي شدند ، اعلام و ابراز مي كنم . با علم به وجود قيد و بندهاي هميشگي براي فعالان رسانه اي و انديشمندان آزاد ، باز هم با توكل به نيروي لايزال خداوند عادل قهار ، اميدوارم كه اين سال ، بر دوستان روزنامه نگار و تلاشگران صميمي و بي غل و غش اينترنت و مطبوعات مستقل ، سالي پر از شور و نشاط و آزادي و آزادگي باشد . سپاسگزار ـ علي آرغين 14 فروردين 1386 |
||