تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

                                                     فعلاً « توقيف » !

                             ( « صداي » اروميه ، نبايد خاموش شود ! )   

 

     در خانه ، پشت « my computer  » ، سرگرم نگارش و تدوين مقاله اي پژوهشي بودم جهت انتشار در روزهاي نزديك به تبليغات و انتخابات مجلس هشتم . تلفن همراهم زنگ زد . گوشي را برداشتم ، باز كردم و صداي تايپيست دفتر هفته نامه ي « صداي اروميه » ، به گوشم رسيد :

         « سلام . آقاي آرغين ، جلسه ي جشن بعد از ظهر ، بمناسبت ورود به دهمين سالگرد انتشار نشريه ، « cancel » شد . دليلش هم خبر « توقيف » نشريه توسط اداره كل ارشاد است . »

      دوام نياوردم . از خانم عليزاده خواستم گوشي را بدهند به جناب محمدرضا شمس ( صاحب امتياز و مديرمسؤول نشريه ) ، تا دقيق تر و مطمئن تر صحبت كنم .

      معلوم شد كه از سوي « بخش مطبوعات اداره كل ارشاد استان آذربايجان غربي » ، آقاي احد واعظ افشار ، تلفن شده و خواسته كه نشريه منتشر نشود . نامه ي توقيف نيز قرار است بعداً فرستاده شود !؟

      در صحبتهاي تلفني ، چنين وانمود شده كه از تهران ( شايد ، وزارت فرهنگ و ارشاد ) با دفتر مديركل ارشاد استان ( محسن غفاري آذر ) تماس گرفته شده و امريه ي توقيف ( !؟ ) انتشار نشريه صادر گرديده .

      تا اصل امريه يا نامه ي توقيف و يا هر چيز ديگر ، رؤيت نشود ، هر گونه گمانه زني ، محال و دور از شرط انصاف و احتياط است . ليكن صبر مي كنيم تا ببينيم چه پيش مي آيد .

        ولي از ذكر مواردي ناگزيرم :

       1- نشريه ، در اين اواخر ، بارها بطريق قانوني و غيرقانوني ، از سوي شخص مديركل ارشاد استان (غفاري آذر ) تذكر دريافت نموده و به نوعي تهديد شده بود .

       2- چندين مقاله و ستون ويژه ، از سوي مدير مسؤول و خود من ، در نقد عملكرد ضعيف اداره كل ارشاد و سياستهاي چند گانه ي وزارتخانه ، مخصوصاً در دوره ي صدارت بي كفايت و ناشيگرانه ي غفاري آذر ، منتشر شده بود .

      3- نشريه در ماههاي پاياني سال 85 و ماههاي آغازين امسال ، چندين بار به دادگاه فراخواني شده و مورد شكايت نهادهاي غيرمرتبط با امور فرهنگي و مطبوعاتي ( نهادهاي قدرتي و نظامي و امنيتي ) قرار گرفته بود .

     4- گزارش نشستهاي اخير هيئت تحريريه ي نشريه ، طي چندين شماره ، انتشار عام يافته بود كه در آن بيشترين انتقادها متوجه عملكرد اداره كل ارشاد و نامه هاي مغاير با قانون مطبوعات مديركل و بود .

    5- در طي شماره هاي اخير ، مصاحبه اي با دبير حزب مشاركت شاخه ي مياندوآب صورت گرفته و انتشار يافته بود كه در ارتباط با « جريانات پشت پرده » در مسائل نمايندگان شهرستان مياندوآب و موضوع بيانيه اي كه پس از انتشار موجب دستگيري دبير حزب شده بود .

    6- « صداي اروميه » ، در طي ماههاي قبل ، از سوي نشرياتي ويژه و مخصوص (!) مورد هجمه واقع شده و در مظان اتهامات تجزيه طلبي و معرفي گرديده بود كه نمونه ي آن نشريه ي « ميثاق » تبريز است با خبر مندرج در صفحه ي 2 ، شماره 233 ، سال يازدهم ، دوشنبه 20 فروردين 1386 ؛ كه « علناً » و كاملاً « به اسم » ، هفته نامه ي صداي اروميه را متهم به « ايجاد اختلافات قومي در اروميه » مي كند و در پايان اظهار مي دارد كه « هنوز پروانه انتشار آن لغو نشده است » !!

    7- « صداي اروميه » ، در همين تير ماه ، وارد « دهمين سالگرد انتشارش » مي شد و درست در روزي كه قرار بر « يك نشست خودماني جهت جشن تولد نشريه ، در محل دفتر نشريه » بوده ، صداي تلفن اداره كل ، كه تداعيگر مفهوم واقعي و عملي « اعمال استبداد و ترويج بايكوت در رسانه ها » ست ، بر همه ي آرزوها و آرمانهاي اصلاحي و رسالت مطبوعاتي و احساس وظيفه در قبال كشور و خاك و مردم و تاريخ و زبان و ادبيات و ـ موقتاً و البته مبهم ـ پايان مي دهد !!

    8- تا بعد ؛ تا بعد از دريافت و رؤيت نامه ي توقيف  

 ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 2 PM  توسط علی  | 

                                   خود توجيهي ، خود برتري !

          { گوشه ي چشمي به بخشي از برنامه هاي اولين همايش بين المللي پيامبر اعظم (ص) }

 

 

       زماني كه رسيدم محل همايش ( كارگاه گفتمان فارسي زبان ) ، وضع بدين قرار بود : طبق معمول اكثر گفتمانهاي ما ، تالار دو جبهه داشت ؛ يك طرف پايگاه و تريبون و بالانشين ها ؛ طرف ديگر نيز جايگاه ابدي مستمعان بي تريبون و شنوندگان پايين نشين ، ظاهراً ساكت و بي ديدگاه .

       اين همايش ، دو روز قبل ، از روز شنبه بيست و سوم كليد خورده ، ديروز هم بوده و امروز كه من فكر مي كردم اختتاميه است ( بعداً معلوم شد مراسم اختتاميه بعد از ظهر خواهدبود ) ، خواستم از فيوضات آن بي بهره نمانم و من باب كسب اطلاع  و تهيه ي خبر مطبوعاتي يا توليد مقاله اي تحليلي انتقادي هم كه شده ، سري به مركز همايشهاي بيمارستان امام خميني اورميه زدم .

      دم درب اصلي ، كاغذي روي شيشه بود : « ورود افراد متفرقه ، اكيداً ممنوع » . در سالن نيز مباحثي پيش آمد كه فكر كردم  بي ارتباط با اين كاغذ و برخي مسائل حاشيه اي نباشد . روي سن ، نشسته از راست به چپ ، محمدصادق فتح اللهي ( رئيس سازمان ملي جوانان ؛ اگر مستعفي نگفتم ، شك نمودم ؛ در ثاني ، در اين همايش ، در همان جايگاه مديريتي خود معرف حضور شده بود و جايگاه خويش را داشت در امر و نهي ها ، مديريت جلسه و ) ، و يك نفر كه تا آخرين لحظه نتوانستم اسمش را بفهمم ، و يك مدرس دانشگاه كه در لحظات خروجي ، از خودش جويا شدم ، شاهرخي نامي بودند از خرم آباد . در اين سوي جايگاه ، به غير از عوامل انتظامات و تداركات و گروه خبري صدا و سيماي استان ، جمعاً ـ با احتساب خودم ـ هفت نفر مرد بود در ستون مردان ! و آن سو تر نيز زنان و دختران ( ترجيحاً با حجاب برتر = چادر ؛ و تعدادي مانتويي = آزاد ) حدوداً بيست نفر و اندي .

     اين آمار جمعيتي را مخصوصاً آوردم تا معلوم شود كه جلسات حوزه هاي فرهنگي ما ، هميشه ي خدا همينطوري بي مشتري ، كسل كننده و بي رونق بوده ، و البته بنا به اغراقات عوامل مبالغه گو ، با نورانيت بيشتر و گرماي حضور و !

     تا يادم نرفته اعتراف كنم كه خود فتح اللهي نيز در پاسخ مستمعي كه خواست نظري بدهد و از خالي بودن تالار گفتمان دين و پيامبر گلايه اي بكند ، ولي با پاسخي تند مواجه شد ، چنين نظري داد كه : اگر مي گفتند به دفترچه ي ارزاق اقتصادي ، « جاروي رشتي » مي دهند ، همه مي آمدند اينجا و سالن پر مي شد !   

       اين همايش ، گويا به غير از روز اول كه طبعاً جلسه ي معارفه و جشن افتتاح و سخنراني از مابهتران و غيره بوده و فرصت حضور پرطمطراق مقامات و خطيبان صدرنشين ، جمعيت ازدحام داشته ؛ ولي ديروز و امروز ، چنگي به دل نمي زده ؛ اين موضوع را از گفتار امروزين سخنگويان متوجه شدم .  

      بعد از سخنراني دو نفر ميهمان و اعلام نظر و تشديد مواضع فتح اللهي ، قرار بر « پرسش و پاسخ » شد. يكي از آقايان ميانسال ، نظرات جالب و قابل تأملي داد راجع به خالي و بي مستمع بودن سالن و عدم استقبال عمومي ، و آنگاه از عدم وجود پارامترهاي ديني و اعتقادي در جامعه ياد كرد و با ذكر نمونه اي از معضل بي ثباتي ديني در محيط شهري اروميه ، مثل تل انبار شدن اشباح و سايه هاي بي هويت و هزار مدل در عصرهاي خيابان خيام ، بر كاركرد ضعيف دين و كارگزاران ديني و مبلغان مذهبي اشاراتي نمود .

      دو سه نفر نيز از ستون خانم ها ، نظرات و حرفهايي از جنس گلايه و انتقاد ( گاهي آميخته به مدح و تعريف از فتح اللهي و برنامه هاي سازمان ملي ) ابراز نمودند و سرانجام نوبت گفتمان يكطرفه ( = پاسخگويي ) فرا رسيد . دو مورد خيلي جزئي را دو نفر ميهمان حاضر توضيح دادند ، ولي بقيه را ( شايد هم بخش اعظم سوالات و مباحث مطرح را ) فتح اللهي مصادره به مطلوب كرد و مطمئن و با تحكم و البته با نكته نظرات ظريف و نيش و نوشهاي ادبي و سياسي ، خودش ، توضيح داد و غالباً توجيه نمود .

      جالبترين صحنه ي اين مجلس پر سخنگوي كم مستمع ، آنجا بود كه جواني هيكلي ( كه تا لحظه ي صحبتش ! فكر مي كردم جزو عوامل نظامي و امنيتي تالار و همايش است ؛ به خاطر وضع پوشش و رفت و آمدها و مراودات متعددش با ديگر عوامل مديريتي ) ، از يك رديف جلوتر از من ( رديف چهارم از آخر تالار ) بلند شد ، ميكروفون را برايش آوردند ، دو تا دوربين حاضر در سالن بلافاصله بسويش چرخيدند ، و او نه في البداهه ، بلكه انگار از قبل آماده و گريم شده بوده باشد با سناريويي حافظه اي ، شروع به اعلام نظر و صحبت و ابراز عقيده كرد .

     اين آقا ( كه بعداً طي گفت و گويي فهميدم اصلاً باكويي و ظاهراً يكي از امام جماعتهاي آنجاست ) چنان مسلط به فارسي شكسته بسته و برگردان از تركي آذربايجاني حرف زد و طوري زبان به تعريف و تمجيد نه اغراق آميز ، بلكه مشمئزكننده ، از برنامه ها و مديريت سازمان ملي جوانان و اقدامات فرهنگي آنها گشود كه هركس جاي من بود ، فكر مي كرد او دهها سال در خود ايران زيسته .

     ادبياتي كه آن امام جماعت به كار برد ، عين ادبيات عده ي كثيري از گويندگان تلويزيون دولتي ايران ، و يا مثل خيلي از مجريان همايشها و چنين برنامه هايي بود كه بيشتر از هرگونه منطق گرايي و اصولمندي در اجرا و انتخاب و اداي واژگان ، به چاپلوسي و شيرين كاري و تظاهر به مذهب و مي پردازند .

     اين ميهمان فارس زبان باكويي الاصل (!) ، در برشمردن وجوه امتياز اين برنامه و ديگر همايشهاي برگزار شده در جمهوري اسلامي ايران ، ضمن آوردن نمونه ها و اقدام به مقايسه با ديگر كشورها ، چنين نظري داد كه در ايران راحت تر از ديگر كشورها به ارائه ي مقاله و سخنراني موفق شده اند . اين باكويي ايران از نزديك نديده (!) ادعا مي كرد آزادي بياني كه در همايشهاي ايراني و اين استاني (!) وجود دارد در ديگر جاها نيست . او از وجود سانسور مطالب در همايشهاي ديگر كشورها خبر مي داد و من كه در دو قدمي او نشسته بودم و از نبود آزادي بيان و اعمال شديدترين سانسورهاي فرهنگي و اجتماعي در ايران ، سينه اي لبريز از درد و تجربه و خاطرات تلخ و شيرين دارم ، كم مانده بود كه بر منكرش لعنت بفرستم و در تصورات خودم ، ايران را تنها كشور پيشرو و مطرح در عرصه ي آزادي بيان و عمل و فكر و بشناسم .

      خلاصه اينكه حرفهاي اين برادر باكويي ، برايم تجربه اي شد كه بفهمم در آنسوي مرزها ، خصوصاً در كشورهاي همسايه و من جمله در جمهوريهاي خودمختار آذربايجان ، چنان محكم كاري رسانه اي و تبليغي ـ شايد از سوي شبكه هاي ماهواره اي راديو و تلويزيون دولتي ايران و دفاتر سفارتي و شعبات فرهنگستانهاي زبان و ـ صورت مي گيرد كه هم زبان آنطرفي ها و هم باور و دين و بينش شان ، مثل ما ، بلكه فراتر و تندمزاج تر از ما تقويت مي شود ؛ چنان كه در سخنان اين آقا ( امام جماعت ) نيز ، ظن قريب به يقين آن شد كه اين نه باكويي ، بلكه فقط ايراني است . حتي آنقدر ايراني تر ( در حوزه هاي مختلف ، مداحي و چرب زباني و تظاهر و تجاهل و اغراق و ) نقش بازي كرد كه پس از نشستنش دو بار مجدد و با شك و ترديد از او پرسيدم : شما واقعاً باكويي هستيد ؛ از ايران نرفته ايد آنجا ؛ مهاجر نيستيد ؛ كاردار سفارت ايران در باكو نيستيد ؛ آيا از اعضاي مديريتي برنامه و اروميه اي نيستيد ؟!

       در صحبتهاي فتح اللهي نيز ، نكات ريز و درشت بسياري آشكار و نهان بود كه در لايه هاي سايه  روشن ذهن شنوندگان جاي پايي مي يافت و چشمها و گوشها را ناخواسته و بي واهمه به خود جلب مي نمود . من جمله اينكه :

    ــ از صدر اسلام تا حالا ، به غير از جمهوري اسلامي ، در ايران ، هيچ حكومتي با نام « حكومت ديني » وجود نداشته . اگر هم رژيمهاي منفردي مثل صفويه و بوده ، جز به هدف در اختيار گرفتن و مصادره كردن دين نبوده . به اعتقاد سخنران ، در تاريخ گذشته هر حكومتي نام دين را يدك مي كشيده ، خواسته از كاربرد دين در كنار حكومت ، منافعي را دنبال كند و به منفعتهايي برسد .

       طبق اين نكته نظر ، جمهوري اسلامي ايران ـ از صدر اسلام تا حالا ـ تنها حكومتي است كه « حكومت ديني » لقب گرفته و كارگزاران و رهبران و مسؤولان آن تحت هيچ شرايطي ، به منافع نمي انديشند و هيچ وقت نخواسته اند دين را نردبان ترقي بسوي منفعتهاي حكومتي و دنيوي قرار دهند .

    ــ « بيداري ديني ، نيازمند ، شكست يا شكستن عادتهاست » . سخنران به اين نكته مصرّ بود كه جوانان عاطل و باطل گرد خياباني ( حتي خيام گردهاي اورميه اي ! ) ، همانهايي هستند كه در روزها و شبهاي احيا و مراسم محرم و ، سياه پوشان ، صفهاي دعا و عزاداري و اعتكاف را پر مي كنند و جاي نشستني براي ـ ما مذهبيان ـ باقي نمي گذازند .

   ـــ‌ـــــــــ چند حاشيه : ( صرفاً براي برنامه ي امروز كه ظاهراً كارگاه گفتمان بود )

      1- هرچند چنين گفتند ، كه آن كاغذ منتصب بر در ورودي ( مبني بر ورود افراد متفرقه ممنوع ! ) مال خود بيمارستان و همايشهاي ديگر است و ربطي به مراسم سازمان ملي ندارد ، ليكن كاغذ بر حال خود بود و در جاي حساسي مثل درب ورودي نصب و در محل ديد همگان ؛ حتي كساني كه علاقه مند شركت در ميتينگهاي حاشيه اي همايش بودند ، با رؤيت آن پيام خواه ناخواه حق داشتند عقب بنشينند و از ورود به جاي ممنوعه بپرهيزند . { اين هم كه من خودم « نپرهيخته » وارد آنجا شدم ، دليلش اين است فكر مي كنم هنوز در ايران خبرنگار و روزنامه نگار جماعت از هر خطي عبور مي كند ؛ حتي اگر خطوط ، تركيبي از « قرمز » متمايل به بنفش و زرد و تيره و تار باشد . }  

      2- در « فرصت پرسش و پاسخ » ، كه بهترين تعبير آن « مرحله ي دفاع و توجيه » تواندبود ، از سوي تريبوندار اصلي اظهار شد كه فراخوان همايش عمومي بوده و به نظر آنها تبليغ به حد كافي و زياد صورت گرفته . لذا اگر مردم استقبال نكرده اند ، دليلش هم تابستان است و فصل كار ، هم همايش سه روزه بوده كه براي امروز حوصله و فرصت حضوري باقي نمانده ، هم مردم گرفتار كارهاي مهمتر از فرهنگ و دين و هستند ، هم اينكه به قول گوينده ي حاضر جواب ، اصولاً نيازي نيست همگان در جلساتي اينچنين حضور داشته باشند و شايد هم هركسي نبايد به اين نشستها بيايد : « يك مرد جنگي ، بهْ از » !   

     3- در مقابل نظرات و اعتراضات حضار نسبت به عدم استقبال از برنامه و خالي بودن تالار و عدم شفافيت موضوع گفتمان و ، هر چه از سوي سخنرانان ـ خاصه مديريت سازمان ملي ـ بيان گرديد ، جز تأكيد بر نظرات شخصي و ديدگاههاي قبلي خود چيزي دربرنداشت و حضار به جاي دريافت دلايل منطقي و پاسخهاي روشنگر ، با انبوهي از توجيهات رو به رو مي شدند .

     4- ضمن اينكه نگارنده نيز كمافي السابق و البته عادتاً ، مي گويد « مرگ بر آمريكا ! » ، ولي گفتن اين مورد نيز خالي از لطف نيست كه اگر آمريكا در تمامي حوزه ها ، نه فقط در زورگويي و جهانخواري ، بلكه در زمينه هاي فناوري و علوم و تكنولوژي و ، در جهان حرف اول را مي زند و جايگاه برتري يافته ؛ در اين همايش بين المللي ، كه به اسم پيامبر رحمت مزين بود و هدفش بيان حقيقت دين و تثبيت ويژگيهاي  شخصيتي و ديني پيامبر بود ، و در حقيقت نوعي فراخوان ملتها و فرهنگها بود به هم انديشي و صلح و دوستي و پرهيز از ستيز و انسان كشي ، تصوير پرچم آمريكا ، در ميان پرچم كشورهاي شركت كننده در همايش ، در آخرين رتبه قرار داشت كه بر پلاگارد تبليغي و نمادين تالار همايش نقش بسته بود !

      به نظر مي رسد ـ گاهي ـ ما ايرانيان ، در عين حال كه از دين و فرهنگ آشتي و مودت و مدارا سخن مي گوييم ، باز به مبارزه و تقويت پايه هاي متزلزل دشمنايگي مي انديشيم . اين سخن ، به هيچوجه دليل بر ايجاد رابطه با قدرت زورگو و متجاوزي مثل آمريكا نيست ، ولي بپذيريم كه دين اسلام ، دين رحمت بوده و پيامبري كه رسالتش تبين و تشريح اين دين بوده و بس ، جز از در رحمت و مدارا با دشمنان دين و خدا وارد نشد ؛ اينكه چرا برخي ها دو آتشه هستند و تبليغ دين رحمت را با ابزاري خشن و رفتاري ناملايم ، پيش مي برند ، متعجبم و نگران .   

  ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 11 PM  توسط علی  | 

              اولين همايش چشم انداز طرحهاي معماري و شهرسازي

                                  20 تير ـ در اروميه

 

        به نيت جذب مشاركتهاي مردمي و سرمايه گذاري دولتي و بخش خصوصي ، و با هدف رشد و توسعه ي همه جانبه ي عمران شهري و امر حياتي گردشگري در استان آذربايجان غربي ، بالاخص شهرستان اروميه ، اولين همايش و نمايشگاه چشم انداز طرحهاي معماري و شهرسازي ، توسط اداره كل اوقاف و امور خيريه ي استان ، با حضور نمايندگان مجلس ، مسؤولان اجرايي استان ، شهردار اروميه و اعضاي نظام مهندسي و ديگر اقشار و صنوف ، در محل مجتمع فرهنگي و هنري اروميه برگزار گرديد .

      در اين همايش ، حجة الاسلام برائتي ، طي سخناني ، ضمن عرض خيرمقدم به ميهمانان و مدعوين ، به ارائه ي گزارشي تكميلي از اهداف توجيهي اين همايش و تبين جايگاه معماري اسلامي در نظامهاي مهندسي و شهرسازي و عمران و آباداني كشور پرداخت و آنگاه از مسؤولان استان و نمايندگان مجلس ، خواست كه براي اجرايي شدن پروژه ها و طرحهاي مطالعه شده در اين خصوص ، عنايت ويژه اي داشته باشند .

      مديركل اوقاف ، نبود اقبال عمومي و عدم مديريت صحيح در ساخت و ساز و مبلمان شهري را كه منجر به توسعه ي همه جانبه شود و عام المنفعه باشد ، از دلايل اقدام اداره كل به اين امر ذكر كرد و ضمن تأكيد بر اين نكته كه اين پيشقدمي در كارهاي عمراني بهيچوجه بمعني تداخل در كار نهادها و ادارات ديگر ( موازي كاري در امور شهري ) نيست ،  از نمونه هاي پيشرفت در ساير نقاط كشور و از جمله در تبريز كه نقش كارشناسان و مهندسان اروميه اي ( مثل مهندس عبدالعلي زاده و ابراهيمي ) در آنها به وفور ديده مي شود ، نام برد و توجه مردم و مسؤولان استان و شهر اروميه را به اين امر معطوف ساخت كه از وجود اين نيروهاي متخصص و پتانسيلهاي موجود بايد در خود استان و شهرستان بهره گرفته شود تا بدينوسيله از خروج مغزهاي متخصص از منطقه جلوگيري شود .

      وي اجرايي شدن طرحهاي مزبور را منوط به تأمين اعتبار برآورده شده به مبلغ تقريبي 120 ميليارد تومان اعلام كرد و افزود كه با ورود به مرحله ي ساخت و بهره برداري از اين طرحها ، براي 1500 نفر بطور ثابت و 5000 نفر بصورت موقت اشتغالزايي مي شود .

     سخنران بعدي ، مهندس سليمي بود كه در حقيقت پيشنهاد دهنده ، طراح و مشاور اصلي پروژه مي باشد . وي با ارائه ي مقاله اي ، از مطالعه ي 20 پروژه ي بزرگ در نقاط مختلف شهر اروميه نام برد كه به شرط تأمين اعتبار و با همكاري و مساعدت نهادها و مديريت عمراني شهر ( شوراي شهر و شهردار ) به مرحله ي اجرا درخواهدآمد .   

     در ادامه ي برنامه ، قرار بر سخنراني استاندار قرباني بود كه در جلسه حضور نداشت و به جاي وي مهندس آقايي رئيس كميسيون عمران مجلس به ايراد سخن پرداخت .

     پايان برنامه ، اهداي لوح تقدير به مهندس طرحها ( مهندس سليمي ) بود و سرانجام مراسم افتتاح نمايشگاه تخصصي از طرحهاي نوين .

      بخشي از طرحهاي مطالعاتي مطرح در اين همايش بدين شرح است :

     1- مجتمع مسكوني تجاري رفاهي امام خميني ( ره ) ، سايت آرامگاه عرب باغي

     2- مجتمع تجاري اداري پرديس ، خيابان عطايي

     3- مساجد 14 معصوم و ميدان ، واقع در خيابانهاي مدني و عطايي

     4- مجموعه ي تفريحي توريستي ورزشي ، بند اروميه

     5- مجموعه ي زيارتي تفريحي ، امامزاده برگشاد سلماس

     6- مجتمع مسكوني خسرو بيگ اروميه

     7- تقاطع هاي غيرهمسطح در وروديهاي شهر ، ميدان مادر ، دروازه مهاباد و ... 

     8- هتل شش ستاره مركز تجارت بين المللي

     9- و ...

  ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 10 PM  توسط علی  | 

                                نشست وبلاگ نويسان اروميه

 

 

      در پي يك فراخوان اينترنتي و با هدف آشنايي ، تعامل و انسجام بخشي و هدفمند ساختن فعاليتهاي دنياي مجازي و ارتباطات رسانه اي ، عصر يكشنبه ( 17 تير 1386 ) جلسه اي با حضور وبلاگنويسان مقيم و غيرمقيم ، در محل خانه ي تشكلهاي غيردولتي اروميه ، تشكيل گرديد .

      در اين نشست ، كه با برنامه ريزي دقيق و هماهنگيهاي انجام گرفته ، به يك گفتمان صميمي و رسانه اي ـ خبري تبديل شد ، پس از تلاوت آياتي چند از قرآن كريم ، حسام شيرازي ، دبير جمعيت ايران امروز ، ضمن عرض خيرمقدم به ميهمانان ، به سابقه ي فعاليت جمعيت و برنامه هاي آتي آن اشاره اي نمود و آنگاه هدف از برگزاري اين جلسه و مراحل هماهنگي و دعوت اينترنتي را جهت آگاهي و مزيد اطلاع  بلاگرهاي حاضر گزارش داد .

     در ادامه ، معين فر ، جامعه شناس و مدرس دانشگاه ، كه خود از وبلاگنويسان اروميه مي باشد ، به ايراد سخنراني پرداخت . خطيب با برشمردن زمينه ها و تاريخ پيدايش خبرگزاريها در عالم مجازي اينترنت و تأكيد بر اين نكته كه كار با اينترنت ( مخصوصاَ در حوزه ي خبري و روزنامه نگاري ) وظيفه و تعهد را افزايش مي دهد ، لازمه ي تغيير در بافت فرهنگي جامعه را اعتماد سازي رسانه اي ذكر كرد و وبلاگنويسان و كاربران را به رعايت صداقت و اخلاق در حرفه و پرهيز از تبليغات دروغ در وب سايتها و وبلاگهاي خود دعوت نمود .

      اين جلسه ، با نمايش و معرفي نشاني هاي اينترنتي هر يك از كاربران حاضر در جلسه و معارفه ي اعضا ، شكل علمي و فني به خود گرفت و آنگاه هر يك از وبلاگنويسان به بيان ديدگاههاي خود در ارتباط با اهداف توجيهي از ايجاد و راه اندازي وبلاگ پرداخته و انگيزه ي خبررساني و نويسندگي در اينترنت را در نبود فضاي آرام اجتماعي براي گردش آزاد اطلاعات و اخبار ، و همچنين پوشش كامل خبري رخدادها و مسائل و مطالبات مربوط به استان آذربايجان غربي و شهر اروميه اعلام نمودند و آنگاه همديگر را به وحدت در عمل و انسجام در حركت رسانه اي ، صرفاً به خاطر توسعه و پيشرفت استان و در رأس آن شهرستان اروميه فراخواندند .

     اعضاي حاضر در اين نشست ، ضمن تأكيد بر استقلال در كار و پرهيز از وابستگي و سياسي كاري افراطي ، عزم خود را در ارائه ي راهكارهاي اساسي براي شناسايي و رفع موانع پيشرفت منطقه و همكاري با مسؤولان وظيفه مند و خدمتگزاران صديق اعلام نمودند .

      قرار است اين نشست در ماههاي آينده نيز ، بر اساس آنچه كه فراخوان و دعوت اينترنتي اعلام شد ، ادامه داشته باشد تا كاربران از يافته هاي علمي و تجارب رسانه اي همديگر در جهت نيل به اهداف بلند خدمات رساني به افكار عمومي و معرفي ظرفيتها و پتانسيلهاي استان به همه ي نقاط كشور و ديگر ممالك ، نهايت استفاده را ببرند .

! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 0 AM  توسط علی  | 

                                     بي عكس !

 

             پيش درآمدي – موقت - بر نشست «  وبلاگنويسان » اروميه

                  ( يكشنبه / 17 تير 1386 – خانه ي تشكلهاي غيردولتي )

      

      سخني نمي گويم كه باعث تشتت افكار و تكدر خاطر مخاطبان و حاضران در جلسه ي امروز شود . قصد دارم خبر و نيز تحليل و حاشيه ي مربوط را در نشريه بياورم و نظر تكميلي ام را اگر توانستم در همانجا بنويسم . الآن من باب اداي تكليف و به جاي آوردن حق و حقوق مترتب بر روابط عاطفي و احساسي ميزبانان و ميهمانان مجموع در محل همايش ، اين متن ساده و بي عكس را نوشته ، موقتاً در وبلاگ قرار مي دهم .

      عنوان بالا را عمداً و بنا به دلايلي كاملا رسانه اي بدل از سياسي انتخاب كردم تا بتوانم آنچه را كه بايد بگويم ، راحت تر بگويم . منظورم از [ بي عكس ] بودن اين نيست كه وبلاگ من و يا اين خبر بدون عكس است ؛ نيز به اين دليل نيست كه به برخي از آقايان وبلاگنويس يا خبرنگار و يا ديگرنگار امر كنم كه بدون هماهنگي و بدون شناخت حساسيتهاي شخصي و شخصيتي و فرهنگي و اجتماعي و امنيتي و سياسي ، از اولين ثانيه ي جلسه تا آخرين دقيقه ي آن عكس نگيرند و نظم و انسجام جلسه را به هم نزنند و يا باعث سلب اعتماد از كليت اعضا و ايجاد بحران و تنش در اذهان نشوند ؛ قصدم از تأكيد بر بي عكسي اين نيست كه هر عنصر وابسته به برخي از نهادها و ملبس به هر لباسي و تدريس در هر رشته اي و ... مي تواند و يا اصلاً نمي تواند يك كاربر قابل اعتماد در ميان بلاگرهاي متشكل در يك فضاي كوچك و محدود تلقي شود ؛ هدف من از انتخاب عنوان بي عكسي ، اين است كه به برخي از پيشنهادهاي احساسي و يا شايد هم مديريت شده و مطالعه گرديده ، خط بطلان بكشم تا شايد از تكرار چنين بحث نگران كننده و مشكوك به تهديد حوزه ي فعلا باز وب و اينترنت و ... بپرهيزند .

      دوست ندارم از اين حرفها برداشت سوء بشود ؛‌ چون مي دانم و مخاطبان نيز مي دانند كه اين حرفها تا حد يك نظر است از يك نفر كه خودم باشم ؛ همچنانكه پيشنهاد دهنده ي تجميع بلاگرها و يا شناسنامه دار نمودن شان و هويت دار كردن كاربران متعدد ، نيز بايد قبول كند كه فقط يك نظر مي دهد و لزومي ندارد روي آن بيشتر مانور داده شود . حتي اگر قرار بر رأي گيري و تصميم شورايي و عقل جمعي باشد ، نظر قاطع و مستند به اتفاقات رسانه اي تهديدگر و محدود كننده ي سالهاي اخير ، اين است كه از چنين بحثهايي اجتناب شود تا اين حداقلها ( تشكيل چنين جلساتي كه نوعاً با هدف آشنايي از نزديك و با نيت خيرخواهانه صورت مي گيرد آنهم صرفاً جهت هم انديشي و كسب تجربه از كاربران متعدد ) از دست نرود .

     مطمئنم كساني كه از فجايع تاريخي و رخدادهاي مشمئز كننده ي حوزه ي مطبوعات و رسانه هاي مستقل و انديشه پردازان غير وابسته اطلاعي كمابيش اجمالي دارند و مي دانند كه قدرتمداران مستبد و محدود كننده و در انحصار كشنده ي رسانه و انديشه ، چه خوابهايي براي آينده ي اينترنت و وب نويسها و بلاگرهاي مستقل و آزادانديش ديده اند ، هيچوقت در پي اين برنمي آيند كه تشكل خودجوش وبلاگ نويسان را ( هنوز از گرد راه نارسيده ! ) شناسنامه دار و نهادي و متمايل به دولتي گري و ... بكنند .

      البته شايد بهتر بود كه اين مسائل سر وقتش بيان مي گرديد ؛ ولي چه كنم ، من ( البته اگر حمل بر خودستايي و خود برتربيني نباشد ! ) حرفي را كه بايد در آخر بزنم ، همين اول كاري زدم تا حداقل خيال خودم راحت باشد كه من گفتني ها را گفتم ؛ شنوندگان نيز خواهند پند گيرند يا ملال .

     .........

     ديگر اينكه ، از آشنايي - البته نسبي و كمي مبهم – با تعدادي از بلاگرهاي اروميه ، واقعاً – بدون ابهام و ايهام عرض مي كنم – خوشحال شدم و از حرفها و نكته نظراتشان توشه ها برگرفتم و بر تجربه هاي قبلي ام بسي افزوده گشت .

    .........

     و آخرين كلام اينكه ، از بانيان اين برنامه ي فرهنگي ، مسببين اين همايش و هم انديشي ، مجريان و مديران جلسه ، عوامل تداركاتي و پذيرايي ، تشكر مي كنم و براي تشكل / جمعيت ايران امروز و راهبران و حاميانش پايداري و استقلال در فكر و عمل آرزو مي كنم .

   ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 11 PM  توسط علی  | 

               برگزاري چهارمين جشنواره ي » شعر و قصه ي جوان « در اروميه

 

      متقارن با سالروز ولادت بانوي دو عالم ، حضرت فاطمه ي زهرا ( س ) ، به همت حوزه ي هنري سازمان تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي ، با هدف گزارش فعاليتهاي سه ماهه ي هنرمندان جوان واحد آفرينشهاي ادبي حوزه و به انگيزه ي معرفي آثار برتر شعري و ادبيات داستاني و تقدير از شاعران و قصه نويسان برتر ، عصر روز چهارشنبه ، در محل سينما آزادي اروميه ، مراسمي در قالب جشنواره  برگزار گرديد .

      اين برنامه با شعر و قصه خواني نفرات برتر اروميه اي و چندين ميهمان از ديگر شهرها ، ادامه يافت و سرانجام با اهداي لوح تقدير و جوايز نفيس فرهنگي ، از ممتازان دو رشته ي فوق الذكر تقدير شد .   

                        -------------------------- 

    

                                  چند حاشيه :

 

    1- با توجه به ماهيت علمي و ادبي داشتن برنامه ، به نظر مي رسيد حضور چهره هاي متخصص علمي و فرهنگي در صحن سينما كمرنگ است .

    2- رياست حوزه ي هنري ، به رسم معمول و به سبك تيره اي از خطيبان ، پس از ايراد سخنان خويش ، از نشستن در كنار مدعوين و پيگيري ادامه ي برنامه ، منصرف شد.

    3- در حين اجراي برنامه ها ، فرمهايي تبليغي و فرهنگي تحت عناوين » تدريس فيزيك خصوصي و نيمه خصوصي ، عضويت در كلاسهاي آموزشي قصه و شعر ، مسابقه ي وبلاگ نويسي ، مسابقات ماهانه ي s m s   نويسي ، مسابقه ي ويژه ي روز زن ، فرم نظر سنجي اطلاعات رايانه اي هنرمندان حوزه « پخش گرديد .

    4- گرما در سينما بيداد مي كرد . اين موضوع را خود رئيس حوزه نيز تأييد نمود .

    5- چند نفر از شاعران جوان ، با قرائت اشعار اصيل تركي ( به سبك حماسي و خطابي ) ، بر وحدت تمامي اقوام ، من جمله فراخواني عالمان و عاقلان براي درك عميق فجايع انساني و اضمحلال انسانيت در جهان امروز، تأكيد ورزيدند و همگان را به چاره انديشي در برابر از بين رفتن زبان مادري و انسان و انسانيت ، و شناختن قهرمانان و نام آوران تاريخ ديرين و پرافتخار آذربايجان دعوت نمودند .   

   6- مجري برنامه ، زبان شعري » شاعران تركي سرا « را » آذري « خطاب كرد. براي همين ، در يك نوبت كه سهواً خودش نيز لفظ  شيرين » تركي « را به زبان آورد ، بلافاصله تصحيح نمود و با صدايي غليظ گفت : » البته ، آذري « !

 ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 4 PM  توسط علی  | 

                                          سرگيجه !

                         ( عصبيت هاي بنزيني )

 

     روزي كه سرگيجه ام شروع شد ، شب قبلش اعلام غيرمنتظره ي جدول سهميه بندي بنزين از تلويزيون بود . البته تاريخ اوليه ي اين سرگيجه ، برمي گردد به قرنها قبل ؛ حدود سالهاي 76-75 و به بعد . طبق نظرات غيرپزشكي خودم ، علايم اوليه اش « سردرد » بود ؛ مدتي كه سپري شد ، در دوره ي اول دولت دموكراسي محور خاتمي ، به خاطر پلمپ دفاتر نشريات متعدد و ارعاب و تهديد روزنامه نگاران و ، تبديل شد به « دردسر » ؛ بعد كه پيشرفته تر گرديد و يك دوران فترت در فضاي عمومي مملكت حاكم شد و روزگار دولت عدالت محور احمدي نژاد فرارسيد ، تبديل شد به « سرگيجه » !

       فرداي آن شب كه امروز باشد ، قرار بود برويم محل خانه ي جوان اروميه ، جهت ثبت نام بچه ها براي استفاده از برنامه هاي دوست داشتني « اوقات فراغت » تابستان امسال كه طي اخبار و مصاحبه هاي مسؤولان فرهنگي و براساس آمار و ارقام ، معلوم است امسال براي « پر كردن » ، يا همان « غني سازي اوقات فراغت » كودكان و نوجوانان و جوانان دختر و پسر كشور سنگ تمام گذاشته اند و ما از زبان مجريان امر مي شنويم كه رقمهاي ميلياردي براي اين امور تخصيص يافته .

       به هر تقدير ، بنا به سفارش ديشب وزير نفت و نائب رئيس مجلس كه در بخش گفت و گوي ويژه (!)

خبر كانال دو ، ما مردم عادي ( ماشين شخصي ها ) را امر فرمودند از بيرون آوردن ماشين شخصي خود داري كنيم تا ماشينهاي دولتي و ارگانيك با استفاده از حداكثر بنزين و سرعت روانتر در خيابانها تردد كنند ؛ لذا از بيرون آوردن قارقارك ( پيكان سواري ) خود چشم پوشيديم و براي پيشگيري از امراض قلبي و سكته و سرطان احتمالي ، خواستيم كه در معيت عيال و پسر كوچكم كه متوسط وزنش شصت و هفت كيلوست ؛ مسير منزل تا خانه ي جوان را پياده صفا كنيم .

      البته زياد حال و حوصله ي پياده روي نداشتيم ، و براي پيشگيري از برداشتهاي مختلف مخاطبين و خوانندگان محترم عرض مي كنم كه مسير خانه ي جوان اروميه ، با در نظر گرفتن محل زندگي ما ، جوري نيست كه با تاكسي بتوان رفت . يا بايد يك ماشين دربست مي گرفتيم كه وسعمان نمي رسيد ، و يا اينكه با ماشين خودمان مي رفتيم كه طبق توصيه هاي بزرگان قوم ، از اين كار محروم شديم و جهت ذخيره سازي سه ليتر براي هر روز (!) ، خواستيم از بزرگاني كه هيچموقع از ما مردم حرف و اعتراض نشنيده اند ، حرف شنوي داشته باشيم تا لوله ي انتقال بنزين براي خودروهاي شخصي را بيش از اين تنگترش نكنند . 

     خلاصه ، رفتيم و رفتيم تا اينكه در سر يكي از پيچها ، پاشنه ي كفش عيال مربوط افتاد  . هر كاري كرديم درست نشد ؛ نه راه پيش داشتيم و نه راه پس . ساعتي دو دل مانديم كه چه كار كنيم ، سرانجام پس از رأي زني فرهنگي و اقتصادي ، به اين نتيجه رسيديم كه بهتر است راه بيراه را ادامه بدهيم .

     لنگان لنگان خودمان را به خيابان ساحلي رسانديم . هنوز درد حاصل از در رفتن پاشنه كفش عيال فروكش نكرده بود كه پسرم در جاي خود ايستاد ( انگار ماشيني وسط جاده بنزين تمام كند ! ) ، و رو به عيال و من كرد و با صداي ضعيفي گفت : بند كفش تابستاني ام پاره شد .

     خوب كه نگاه كردم ، ديدم امكان مرمت و وصله زدن و سنجاق دوزي و گريم كاري وجود ندارد ؛ دوباره با يادآوري پيكان بي بنزين خوش نشين بي صاحب مانده در آنسوي شهر ، دچار دلهره ي سياسي بدل از بحران اقتصادي شدم و در يك چشم به هم زدن ، مثل يك زنگي وحشي بيابانگرد خيابان اسير ، به طرف آن كودك بي تقصير يورش ناجوانمردانه بردم  . دقايقي بعد ، با عرض پوزش از وزير نفت و ديگر بر و بچه هاي دولت سهميه بند ، كشيده ي آب نكشيده اي طنين انداز شد ؛ يعني سيلي محكمي بر صورت چاق و چله ي فرزند عزيز نواختم .

      تا عيال بيايد از دُردانه پسرش دفاعي بكند و به ابراز احساسات مادرانه و زن سالارانه مشغول شود ، شروع كردم به بد و بيراه گفتن و غرغر زدن . چاره ساز نشد ، بلافاصله بحث سياست اقتصادي دولت را ( در همان وسط راه ) پيش كشيدم و از متوقف ماندن ماشين نازنينم ( پيكان 1600 ) در پاركينگ خانه بسي ناليدم و فرياد فغان و غوغا سر دادم .

      اوضاع را طوري تغيير دادم تا عيال متوجه خشم حقيقي و عصبانيت بدل از سهميه بندي بنزين من بشود و از طرح موضوع سيلي ناخواسته ي بچه و دعوا و مرافعه به سبك خياباني ، بپرهيزد . مطمئن بودم اگر بنا بود به جانبداري فرهنگي از فرزند گرامي مان قيام مي كرد ، به چنان جيغ و دادي متوسل مي شد كه صداي نتراشيده و زُمختش تا آنسوي شهر ، تا حوالي خيابان كاشاني ، نرسيده به جايگاه بنزين چهارراه دانشكده ( كه امروز خلوت تر از ديروز بود ) مي رسيد ! 

       در همين حال و هوا بود كه خودمان را دم در ورودي خانه ي جوان اروميه ديدم . هر چند تا به اينجا برسيم ، به خاطر پياده روي بدل از ماشين سواري ، دو لنگه كفش ( از بابت رعايت سهميه بندي بنزين ) تلفات داده بوديم ، ولي هر چه بود رسيده بوديم و بايد مثل آدم حسابي وارد آن محوطه ي بزرگ ، كه لابد به خاطر ما و بچه هاي ما و ديگران و بچه هاي ديگران ساخته شده و هزينه برداشته ، مي شديم .

      داخل شده و يكراست رفتيم بخش ثبت نام « طرح اوقات فراغت » . تعدادي دختر و پسر دور چند ميز جمع بودند و منتظر پذيرش ؛ منتهي شديداً سرگرم گپ زني و خنده و سبك و سنگين كردن فرمهاي روي ميزها و اسكناس شماري و . چند نوجوان ديگر هم در كنار اولياي مربوط يا فرم ثبت نام پر مي كردند و يا منتظر و در حال كسب اطلاع از وضعيت كلاسها و كليت طرح اوقات فراغت و غيره .

      در روي تخته ي سفيد ( به قول بيگانه ها ، وايت برد ) موجود در ورودي اتاق ، برخي از انواع رشته ها و زمان برگزاري و را نوشته بودند . رديف سوم آن جداول ، مبالغ دوره ها و رشته هاي موجود بود . حداقلش 1000 تومان و حداكثر 40000 ؛ خواستي باز هم برو بالاتر .

       اول كمي احساس سرگيجگي كردم ، بعد تازه يادم افتاد كه از ديشب سرگيجه داشته ام ؛ دوباره و اين بار كاملاً سرم گيج رفت . بار ديگر در تخته و مبالغ مربوط نگاه كردم و حق الثبت دوره ي مورد نظر خودمان را مجدداً از نظر گذراندم . تعداد صفرها درست بود ؛ اعداد شش رقمي در روي تخته دهن كجي مي كردند و به ريش فرهنگ و اوقات فراغت و شعارهاي الكي و كشكي مسؤولان دلسوز به حال و روز كودكان و نوجوانان كشور مي خنديدند .

     چند روز پيش هم ، كه خيالمان از بابت بنزين راحت بود و كسي براي زندگي ماشيني ما و مقدار مصرف روزانه و ماهانه و چهارماه و (!) تصميم نگرفته بود و خبري از اعمال استبداد اقتصادي در فضاي سياست زده ي مملكت نپيچيده بود ، به يكي ديگر از « مراكز غني سازي اوقات فراغت » شهر سر زديم . همانجا هم همين قيمتها موجود بود و ما مجبور به عقب نشيني و راضي به خانه نشيني كودكان خود شديم و عطاي چنان اوقات فراغتهايي را به لقاي قيمت كلاسها و بي نتيجه بودن غني سازي فرهنگي بخشيديم .

     اين بار نيز علاج واقعه را قبل از وقوع كرديم . با همان لنگه كفشهاي ورشكسته و دل رنجور و چهره ي خندان ، از حوزه ي استحفاظي خانه ي جوان ( كه احساس مي كنم كم كم دارد پير مي شود ) ، خارج شديم .

      { از هر سو كه بنگريم ، پروژه ي سودآور « اوقات فراغت » ، با فرارسيدن هر تابستان ، از موضوعات داغ و پرطرفدار رسانه ها و محافل مي شود و هزينه و وقت زيادي صرف مي گردد تا مراحل طرح و مديريت و اجرا و نظارت و هدايت آن به لطف و خوشي طي شود و آنگاه ، در روزهاي آخر شهريور ، با ارائه ي گزارشهايي صرفاً آماري و كليشه اي ، به افكار عمومي چنين القا نمايند كه امسال نيز كمافي السابق ، اوقات فراغت جدي گرفته شد و با پايان يافتن تابستان نيز خاتمه يافت .

     نيازي نيست بيشتر از اينها با خودم كلنجار بروم . هر چه بوده و هست ، تصميم از ما بهتران است و اجراي سازماني و غير كنترلي و بي نظارت ( بدور از تحقيق و تفحص ) ، با عنوان « طرح غني سازي اوقات فراغت » ، و آن همه هزينه و وقت و جا و مكان و سرمايه ي ملي و منطقه اي و فكري و چه و چه ، كه به اسم آن نحو غني سازي ، بي گدار به آب مي رود و روزهاي تكراري تابستانهاي مكرر را به هم پيوند مي دهد . }

    از خانه ي جوان كه دور شديم ، خواستم براي تسكين غليان و آرامش روح و روان ، قدري در باغ و گلزار حاشيه ي « شهرچايي » قدم بزنيم و از آن سو به خانه برسيم .

      از خيلي وقتها پيش ، يك قطعه اسكناس پانصد توماني ناقابل از اسكناسهاي جيب جناح راستم كش رفته و در جيب جناح چپم كنار گذاشته بودم تا در اوقات فراغت پدرانه ي خودم و دور از نگاههاي تيز بين عيال و فرزندان ، به حساب خودم خرجش كنم و به نيت رعايت توصيه هاي ايمني و بهداشتي و بهزيستي ، شده بستني و آبميوه اي بگيرم و بخورم و به ياد ايام خوش مستقلي و مجردي ، كمي تا قسمتي خوش بگذرانم !

       امروز ، در بازگشت نوميدوارانه از ثبت نام بچه ها به اوقات فراغت ، براي برطرف نمودن سردرد و سرگيجه ي سياسي و اقتصادي خودم و نيز جهت شاد كردن عيال و پسر هم كه شده ، وسط راه از بوفه ي پارك ، سه پاكت سانديس صد توماني خريدم تا نوش جان كنيم . دويست تومان باقي براي روز مبادا لازم بود ، آن را با ولع تمام از فروشنده گرفتم و همين كه خواستم مچاله شده اش را در جيبم بگذارم ، چشمم به دستنوشته اي افتاد كه روي اسكناس ( مثل اكثر اسكناسهاي دستكاري شده ! ) حك شده بود . خواندم ، اين عبارت بود : « سالهاي دور از بنزين » !

      ياد سريالي افتادم كه سالها پيش پخش شده بود ؛ « سالهاي دور از خانه » . در جا خشكم زد ، احساس بي احساسي به من دست داد . با يك قياس بي منطق ، با خود انديشيدم اگر قرار باشد گره بنزين با همين تصميم عجولانه و سهميه بندي غير مترقبه و نامتعادل ، حل گرديده و بازبيني و تجديد نظر در جدول سهميه بندي منتفي شود ، مردم ، بخصوص خانواده هاي نيازمند و دارندگان شرايط خاص كه مجبورند جهت فرار از گير نمودن در ترافيكهاي سنگين و انتظار براي رسيدن اتوبوس واحد و گير آوردن تاكسي هاي غيردربست و چه سختيهايي متحمل خواهندشد ؟!

      از قراين و شواهد چنين پيداست كه دلخوش كردن به آينده اي خوب در حوزه ي اقتصاد و چشم انتظار اصلاح چنين اموري نشستن ، خطاي محض است ؛ فلذا نبايد زياد اميدوار باشيم . ظاهراً اينطور كه معلوم است سياست اقتصادي دولت بر اين امر استوار گرديده كه « هر چه تصميم گرفته مي شود ، لزوماً و اجباراً ، بايد همان نيز اجرا شود » . حالا كسي خواست اعتراضي بكند ، آن هم در هر شكل و رفتاري كه باشد ، سر از ليست سياه « اراذل و اوباش » در مي آورد . شايد بهتر باشد اصلاً اعتراضي در كار نباشد ، چون بدون اعتراض هم زندگي مي چرخد ؛ فوقش ماشين شخصي ها را مي فروشيم و به شكل تعاوني چند خانوادگي و چند همسايگي ، ميني بوس و اتوبوسي مي خريم و براي مدتي هم كه شده گازوئيل مصرف مي كنيم ؛ البته اگر دولتمردان امروز از حالا شير اين مايه ي حيات اجتماعي را نيز مثل بنزين ، سفت نكنند !!

 ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 2 PM  توسط علی  |