تبليغاتX
آرغین
 
آرغین
 
 
نقد و تحلیل رویدادهای فرهنگی - اجتماعی
 

                             مصاحبه با خودم !

 

سؤال- تو واقعاً چه كاره اي ؟

پاسخ – من حقيقتاً يك معلم ام ؛ و مجازاً يك نويسنده ، روزنامه نگار ، منتقد ، بلاگر ، گاهي شاعر ، و ...

سؤال- درآمدت در ماه ؟

پاسخ – پس از كسر اجاره خانه و اقساط ديگر ، هيچ چي !

سؤال- از شغلت ( معلمي ) راضي هستي ؟

پاسخ – عادت كرده ام . 

سؤال- بقيه كارهايت چطور ؟

پاسخ – همه مايه ي دردسرند .

سؤال- از زندگيت چطور ؟ 

پاسخ – « خودكرده را تدبير نيست» .

سؤال- فاميل و اطرافيان چطور ؟

پاسخ – با اينكه تعدادشان دور و بر 1000 نفر است ، گاهي احساس مي كنم هيچ كس مرا نمي شناسد ؛ گاهي هم اسم فاميل كه مي آيد ، ياد يك ترانه ي شاهانه مي افتم : « دشمن اگر هزار هزار / ... »  

سؤال- دوستانت چطور ؟

پاسخ – « چون سبوي تشنه / كاندر خواب بيند آب / و اندر آب بيند سنگ / دوستان و دشمنان را مي شناسم من ... » 

سؤال- بعنوان يك فعال فرهنگي و اجتماعي و سياسي ، لابد دشمناني هم داري ؟

پاسخ – آري ، اگر اشتباه نكنم به تعداد دوستان ، دشمن نيز داشته باشم .

سؤال- اوضاع جهان را چگونه مي بيني ؟

پاسخ – عادي و رو به رشد .

سؤال- و اوضاع ايران ؟

پاسخ – غير عادي ، وارونه گردي ؛ هر روزمان بدتر از ديروز .

سؤال- اوضاع شهر اورميه ؟

پاسخ – خيلي تو در توست ؛ ادعا هميشه بر عمل برتري دارد .

سؤال- اوضاع اجتماعي سياسي استان ؟

پاسخ – اكثراً سعي مي كنند همرنگ زمان شوند و بله قربانگوي پايتخت .

سؤال- نظرت راجع به انتخابات مجلس ؟

پاسخ – برخلاف برخيها كه بيش از اندازه خوش بين اند و پيشگو ؛ من فكر مي كنم مجلس هفتم ، تكرار خواهدشد . و اين را نه از روي بدبيني ، بلكه با نگرشي به گذشته و حال ايران استنباط مي كنم . كما اينكه ديديد و ديديم در رياست جمهوري نيز اين مورد تكرار شد . همه ي گمانه زنيها ، در اوضاع فعلي ايران ، چيزي جز صرف انرژي و اتلاف وقت نيست .

سؤال- موضوع بنزين چطور ؟

پاسخ – در يكي از روزنامه ها خواندم : « اگر مردم اعتراض نمي كنند ، دليلش رضايتمندي نيست » .

سؤال- نظرت راجع به قانون اساسي ؟

پاسخ – مگر خبر نداريد ، خيلي وقت است سراغي از آن نداريم . برخيها مي گويند تعطيل شده ؛ هر چند من خودم شنيده ام گاهي به آن مراجعه مي شود .

سؤال- جايگاه احزاب ؟

پاسخ – تا در حاشيه اند ، مدعي « نقد قدرت » اند ؛ همين كه به قدرت رسيدند ، سركوبگر « نقد » و « ديگرانديشي » .

سؤال- تلويزيون خصوصي چطور ؟

پاسخ – مگر همين تلويزيون پنج كاناله و تك مديره ي خودمان چه مشكلي دارد ؟ ..........، فعلاً قرار نيست جامعه ي ما چند صدايي شود .

سؤال- نظرت راجع به رفراندوم ؟

پاسخ – اين يك واژه ي خارجي است و در ايران براي پاسداشت زبان تحميلي فارسي ، فرصتي براي عرض اندام واژگان بيگانه نيست . 

سؤال- پس رفراندوم را رد مي كني ؟

پاسخ – چه كسي قبولش كرده كه من دومي اش باشم . اگر پاسخ ات را ادبي و كنايه آميز دادم ، خواستم بگويم كه مصاحبه را سياسي نكن . اين مورد را بگذار و بگذر . براي آسايش و امنيت خاطر خودت و من هم كه شده ، ديگر تنور مصاحبه را داغترش نكن ؛ هرچند some  like  it  hot  .

سؤال- نظرت راجع به « لغو امتياز هفته نامه صداي اروميه » كه آخرين همكاري مطبوعاتي ات با آن بود ؟

پاسخ – اين را از افتخارات دوران مديريت ( صدارت = رياست ) مديركل ارشاد غفاري آذر مي دانم .

سؤال- ديگر نشريات چطور ؟

پاسخ – « مشك آنست كه خود ببويد »

سؤال- تو معمولاً آدم بدبيني هستي ؟

پاسخ – تو از كجا فهميدي ؟ نكند يكي پيدا شده كه مقالات و كتابهاي مرا مي خواند . درست است ، حرفها و نوشته هايم اينگونه معرفي ام كرده اند . يكبار نيز به خودم شك كردم ؛ به هر چشم پزشك متخصصي رفتم ، گفت اشكال از چشمانت نيست ؛ پيش روانشناس رفتم ، گفت ما هر چيز را همانگونه تعريف مي كنيم كه آنطور مي بينمش . پيش عالم منبري رفتم ، گفت پسرم در هر ساعت هزار مرتبه بگو بر شيطون لعنت . به اشعار سهراب سپهري تفألي زدم ، اين شعر آمد : « چشمها را بايد شست / ... »

سؤال- كتابي در دست انتشار داري ؟

پاسخ – خيلي .

سؤال- پس چرا چاپشان نمي كني ؟

پاسخ – اولاً پولش را ندارم ، ثانياً چاپ شده ها هنوز فروش نرفته ...

سؤال- آخرين حرفت ، پيامي داري ؟

پاسخ – دست از سرم بردار ، برو پي كارت ؛ تو خودت اولين و آخرين دشمن من هستي كه به تمام اسرار و راز و رمز زندگي شخصي و اجتماعي من واقفي . فكر كنم اين مصاحبه هم سركاري بود جهت لو دادن برخي از رازهاي مگو ... ؛ وگر نه ، من كجا و مصاحبه كجا؟!

! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 4:7 PM  توسط ali  | 
 
  بالا