|
|
|
|
|
تهديد يك خبرنگار ( محمد خالقي نژاد ) ، از سوي يك مقام دولتي ( فرماندار تكاب ) ؛ در حوزه ي رسانه و اطلاع رساني ، بازتاب ها و واكنش هاي متفاوتي در پي داشته است . اين مورد با انتشار خبر چندي پيش « ضرب و شتم » خبرنگار مزبور ، حساسيت زا شد و در رسانه هاي مجازي ، بعنوان حركتي نمادين و در قالب « اعتراض نامه » اي منتشر گرديد . متعاقب اين حركت خودجوش اينترنتي ، بيانيه اي از سوي دست اندركاران مطبوعات و خبرگزاريهاي محلي استان آذربايجان غربي ( ترجيحاً بمركزيت اورميه ) صادر گرديد كه خود جاي تقدير و تأمل دارد . ناگفته پيداست كه كار رسانه اي در مفهوم عام و حرفه ي روزنامه نگاري و خبرنگاري در معني خاص ، در تمامي زمانها و البته بسته به نوع حاكميت و نگرش دستگاهها و ارگانهاي دولتي به اين موضوع ، هر چند كاريست خطير و ارزشمند ؛ در عين حال خطرات و بحرانهاي خود را نيز دارد . تنها مسأله اي كه مي تواند « تهديد » تلقي شود و فعالان اين عرصه را با خطرات و بحرانهاي مختلف مواجه سازد ، تأكيد بر استقلال در كار و پرداختن حرفه اي به موضوعات و سوژه هاي خبري و نگارشي است . اين موارد را از آن جهت نقل مي كنم كه در برخي از نشريات استان و همچنين در بيانيه ي حاضر ، رد پاي عناصر و كساني ديده مي شود كه اينها در بيشتر مواقع خود تهديد كننده ي كار رسانه اي و زير سؤال برنده ي حرفه ي خبرنگاري و روزنامه نگاري هستند . البته نمي خواهم از كنار موضوع رقت انگيز « تهديد و ضرب و شتم » خبرنگار مورد اشاره بي تفاوت بگذرم ؛ ليكن بايد متوجه اين موضوع هم بود كه كدام « خبرنگار » ، « چرا » و « از چه ناحيه اي » تهديد مي شود ؟ آنچه در چندين مورد اتفاقات رخ داده در منطقه ي آذربايجان غربي عايد ما شده ، چيزي جز اين نبوده كه فقط خبرنگاران مستقل و غيروابسته و بيشتر تحليلگران رسانه اي در مظان اتهام و مورد تهديد و سرانجام مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند . لذا اظهار نگراني برخي چهره هاي كاملاً خنثي و وصله شده به رسانه ها و مطبوعات محلي ، در قضيه ي ضرب و شتم خبرنگاري از جرگه ي خبرنگاران منطقه ، خود جاي سؤال است . به نظر مي رسد اشتباهاتي شده و برخي ها ( همانها كه بعنوان خبرنويسان دستگاههاي دولتي و پوشش دهندگان عملكردها و ناكرده هاي مقامات و نهادها عمل مي كنند و يا آنها كه نشريات اجاره اي مي چرخانند و صد البته از اين طريق ارتزاق مي نمايند و گاهي هم من باب خلال دندان ، بر ريش ژورناليسم حرفه اي و امنيت اخلاقي و شغلي فعالان رسانه اي مي خندند !! ) ، در چنين اتفاقاتي خود را قاطي جريانات و اعتراضات رسانه اي و مطبوعاتي مي كنند تا ذهن جامعه و افكار عمومي را دچار انحراف از مسير كرده ، چنين وانمود كنند كه آنها نيز در كسوت يك خبرنگار و يا فعال مستقل انديش ، نسبت به اسائه ي ادب و جسارت مقامي از مقامات دولتي ، به ساحت مقدس خبر و خبرنگاري معترض اند و غيره و ذالك !؟ بديهي است كه زمانه ي ما ، زمانه ي حاكميت دانش و شعور است و اصولاً كسي نمي تواند در ظاهر چيزي را بگويد كه در باطن و عمل به آن اعتقادي ندارد . بايد پذيرفت كه امروزه فقط فعالان مستقل رسانه ها و ديگر انديشان متفاوت نويس و تحليلگران مسائل فرهنگي و اجتماعي در مظان اتهام هستند و از سوي مراكز قدرت و نهادهاي سانسورگر و عوامل محدودكننده ارعاب و تهديد مي شوند و سرانجام نيز از سوي سايه هاي قدرت و عناصر گمنام و ولگردان سفارشي كار مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند . لذا ترس و نگراني اقليتي از عناصر امضا كننده ، كه خبري از عالم خبرنگاري مستقل ندارند و هميشه در خدمت مقامات و دستگاههاي دولتي و حكومتي قلم مي زنند و خبرهاي آماده و ديكته شده از سوي روابط عمومي هاي كاملاً بسته و سوژه هاي كليشه اي پيشنهادي از جانب مراكز قدرت را منتشر مي كنند ، ترس و نگراني مصلحتي و رد گم كني مي تواند باشد نه چيز ديگر . در چنين اوضاع و احوالي ، نگراني من ، ناخواسته و ناباورانه ، از موضوع حساسيت زا و شايسته ي حمايت و قابل پيگيري « تهديد و ضرب و شتم يك خبرنگار » منقطع شده و متوجه بيانيه ها و اعتراضيه هايي مي شود كه تعداد مشخصي از تأييدكنندگان و پشتيبانان آن از عناصر كاملاً تزويرگر و رانتخوار مبتلا به رسانه ها و مطبوعات و خبرگزاريها هستند .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
تيتر بالا ، عنوان مقاله اي تحليلي و اجتماعي از من بود كه دو سال قبل ( 5 / 9 / 1395 ) ، در يكي از نشريات مطرح استان منتشر گرديد . هدف من از ارائه ي آن مطلب و ذكر چند نكته در آن روزها ، چيزي جز ابهام زدايي از فعاليت آن خانه ي مستقر در مركزي ترين نقطه ي شهر اورميه ( ميدان ايالت ) نبود . متعاقب چاپ آن مطلب ، يك روز بطور اتفاقي ديدم كه تابلويي بر درب خانه ي مزبور نصب شده با اين مضمون : « اين محل تحت نظارت دفتر مقام معظم رهبري فعاليت مي كند » . مشاهده ي چنان تابلويي ، با توجه به محتواي آن و با عنايت به اينكه در امور مربوط به خانواده هاي نيازمند و بي سرپرست ، به اندازه ي كافي نهاد و اداره ( از جمله كميته ي امداد ، بهزيستي و ... ) هست ؛ و مهمتر از آن ، از آنجا كه تابلوي فوق دو روز بعد در جايش نبود و به يك عكس بزرگ نقش بسته بر پيشاني خانه تبديل شده بود ؛ حس كنجكاوي و سوژه يابي مرا بيشتر كرد و وادارم ساخت تا هر طور شده خبرهاي موثق و قابل انتشاري از آن درب و خانه و همينطور از متولي مربوط بدست بياورم . ناگفته پيداست كه ورود به ملك شخصي و يا تهيه ي گزارش و خبر از فعاليت اجتماعي افراد و عناصري كه هويت واقعي آنها نامكشوف است و در هاله اي از ابهام مانده ، كار آساني نيست . خصوصاً اينكه در حوزه ي خبر و روزنامه نگاري ، دست يافتن به خبري صحيح و اطلاعاتي مستند در مسائلي مشابه موضوع مدنظر ، سخت و پردردسر مي باشد .
ادامه مطلب |
||