|
|
|
|
|
نوروز بايرامي و يئني ايل ، بوتون ايران ميلتينه ، وطنداشلارا ، آذربايجاندا ياشينلارا ، دوستلارا ، يازارلارا ، ژورناليسم لره ، خصوصيله تورك خالقينا ، قوتلو و موبارك اولسون . سال نو ، مبارك ! آغاز سال يكهزار و سيصد و هشتاد و هشت خورشيدي ، عيد نوروز و بهار طبيعت ، بر تمامي ايرانيان ؛ اقوام و مذاهب مختلف ، هموطنان آذربايجاني ، مبارك و فرخنده باد .
|
||
|
|
|
|
|
رنگ ، روي ننگ ! ( قابل توجه مديريت خدمات شهري اورميه )
با نزديك شدن سال نو و پيدايش بهار و دگرگوني طبيعت ، كمترين انتظار شهروندان يك جامعه از دستگاههاي دولتي و مقامات و در رأس همه ، آنچه داعيه ي خدمات شهري و رتق و فتق امور و زيباسازي شهري را در سر دارد ( نهاد شهرداري ) ، اين بوده و هست كه به اوضاع نابسامان شهر ، بافت فرسوده ي كوچه ها و محلات ، رفت و روب معابر و پاكسازي و رسوب زدايي نهرها و جويها ، هرس درختان و كاشتن نهال و ... رسيدگي مطلوب بكند . در اينكه شهرداري اورميه ، طي روزها اخير اقدام موردي كرده در خصوص هرس درختان و گلكاري بلوارها و ترميم و بازسازي چندين خيابان و محله ، حرفي و شكي نيست ؛ منتهي چيزي كه بيش و پيش از همه نوع اقدام ، لازم بوده و نظر تماشاگران و مسافران و ميهمانان اين شهر را به خود جلب مي كند ، بد ريختي نماي ساختمانها ، تراكم و انباشت تصاوير رنگ و رو رفته نقش بسته بر پهناي ديوارهاي عمارات اداري و بانكها و ديگر ساختمانهاي بزرگ در سطح شهر و غيره است . بدترين مورد هم كه تازگي ندارد ، سطح ناصاف خيابانها و محلات و مناطق مختلف شهر – علي الخصوص خيابانهاي مركزي – است كه با چاله هاي دهان گشاد چندين ساله ، چشم به راه اراده هاي خدمتگذاري است كه لااقل به بهانه ي عيد و تحول طبيعت نيز كه شده ، پوست اندازي كنند و رنگ و نقش نوين و تازه تري بيابند . ولي افسوس و صد افسوس كه در اين شهر ، از مركزي ترين نقطه گرفته تا دور افتاده و حاشيه اي ترين منطقه اش ، چيزي كه بيش از همه ي مشكلات و نارساييها تداعي مي كند و بحثهاي خانوادگي و محفلي و اداري و دوستانه ي اهالي و ميهمانان را موجب گرديده ، وجود همين قسم از « چاله هاي شبه چاه » است كه علاوه از ضرر و زيانهاي مادي و رواني كه براي شهروندان اورميه اي و ديگر هموطنان مسافر دارد ، باعث افت فرهنگي و بي آبرويي اجتماعي و معرف خيانتهاي آشكار مدعيان خدمتگذاري براي مردم و شهرهاست . ... هر چند فردا به ديدار بهار و تحويل سال مي رويم ، لكن هنوز كه هنوز است تغيير و تحولي اساسي در سطح شهر ديده نمي شود . جز مواردي كه بالا ذكر شد و چند مورد جزئي رنگ پاشي بطريق خط كشيهاي راهنمايي و رانندگي ، چيزي تازگي ندارد كه بيانگر و نشان دهنده ي تغيير و تحول در ساختار مهندسي مبلمان شهري و اعمال مديريتهاي خدماتي و هزينه كرد بودجه از سوي شهرداري و ... باشد .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
مرحوم شادروان دشمن الاسلام والمسلمين عاليجناب « غرب » !
چندي روز پيش كه بيچاره « مرغ » صنعتي ، دور و بر 1800 تومان بود ، جيب صاحب مرده ي مان خالي بود ؛ فلذا نتوانستم مرغي براي پس انداز بابت روزهاي پاياني سال و تعطيلات و ... تهيه كنم . امروز پس از روزهاي در آرزو و هوس سپري شده ، ته مانده ي شندرغاز حقوق معلمي ، كه كفاف همين چند روز نرسيده به عيد نوروز را هم نخواهدكرد ، وسوسه ام كرد تا شده يك يا دو دانه مرغ نيم متوسط براي منزل بخرم . قيمت ها سرسام آور شده بود ؛ قميت مرغ مادر مرده نيز همينطور ؛ 2700 تومان . جا خوردم . با مبلغي كه مخصوص مرغ پركنده در نظر گرفته بودم ، حتي خريد يك جوجه هم امكان نداشت . با عصبانيت بدل از تورم زودرس و استرس بدل از ترك مرغان زبان بسته و در كنج يخچالهاي عريض و طويل نشسته ، عرض و طول خيابان را به هم رسانيده ، وارد يك قصابي شدم تا مثل هميشه يك كيلو گوشت در ازاي 7000 يا 7500 تومان بخرم . قصاب بر خلاف هميشه ، سه نوع گوشت چيده بود روي پيشخوان و مدعيانه سينه را جلو داده بود تا من مقدار گوشت درخواستي ام را به اطلاع شان برسانم . تا لفظ يك كيلو ( !؟ ) گوشت ، به گوشش خورد ، ساطور قصابي را به گوشه اي پرت نمود و چاقوي ريزي به دست گرفت و غرغر كنان تكه اي از گوشت را بريد و در چند ثانيه وزنش نمود و در مشمعي پيچيد و انداخت جلوي من و گفت : « هش هزار داشم » . فهميدم كه در طي ديروز و امروز ( كه لابد نزديك چهارشنبه سوري است ) پانصد تومان كشيده رويش . جالبتر آن كه در آن عصبانيت قصاب و دغدغه و استرس من ، در آن وقت ظهر ، تلويزيون مغازه بغلي سخنراني رئيس جمهور عدالت شعار احمدي نژاد را پخش مي كرد كه راجع به « غرب » و ... بود . از قصابي خلاص شدم ، ولي حرفهاي جناب رئيس جمهور شد دغدغه ي جايگزيني براي دغدغه هاي اقتصادي من و گراني گوشت و زدن قيد مرغ آبكي و ... . خوب كه فكر كردم ، متوجه شدم كه در طول اين چند روز اين دومين بار است كه از « غرب » چيزهايي مي شنوم . ... نمي خواهم به كليت قضيه و چيستي « غرب » و ماهيت بحثهاي تكراري راجع به غرب بپردازم ؛ چرا كه سي سال است از « غرب » برائت مي جوييم و اعلام انزجار مي كنيم ، در حاليكه صدها سال است نتايج فكر و تلاش غرب و غربيان را بي انديشه و بي دغدغه اي مصرف مي كنيم . ياد پريروز افتادم كه در مجلس ترحيمي نشسته بود تا فاتحه اي بر روح مرحوم و مغفور فاميل تازه گذشته ، نثار كنم و ثوابي ببرم و صله ي ارحامي كرده باشم . طلبه ي جواني كه تازه رسته و تازه فارغ شده از حوزه ي علميه به نظر مي رسيد ، فرصت منبر مخصوص فوت يك نفر انسان شرقي را غنيمت شمرد - نمي دانم بوي ناهار مرغ آلود به دماغش خورده بود و يا چه و چه ؟! - ، يكدفعه از اينرو به آن رو شد و در آن مسجد ( كه در يك ده كوره ي عقب مانده از هر تحول شرقي واقع شده ) ، صحبت از « غرب » آغازيد و بر رشد و تكنولوژي و افتخارات علمي و فرهنگي و انساني و آرماني « غرب » بسي خنديد و خرده گرفت و عقده خالي كرد و ايران اسلامي را كشوري پيشرفته در عرصات علم و فنآوري قلمداد نمود و ... ؛ غافل از آنكه گفته اند « هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد » ! جالب اندر جالب آن بود كه در گرماگرم صحبتهاي آن حاج آقاي « شرقي » ، صداي زنگ موبايل كاملاً « غربي » اش بلند شد و بر عالم و آدم آشكار نمود كه : « علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ مغز مي بايد ، نه ملبوس فرنگ »
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
پروژه اي ديگر از آذربايجان ستيزي
دو تصوير حاضر ، بخشي از برنامه ي « نقشه ي ديجيتالي هوا – فضاي » جهان است كه در يك وب سايت اينترنتي ( ؟ ) ، قابل دسترسي و جست و جوي نقطه به نقطه در تمامي كشورها و شهرهاي كره ي زمين است . بر خلاف « گوگل ارث » ، اين پايگاه اينترنتي ، در خصوص مناطق و شهرها و بخش هاي ايران ، با ديد كاملاً ناسيوناليستي افراطي و به انگيزه ي سياسي و امنيتي ( شايد ساختن همان نقشه ي مجعول كردستان بزرگ !!» ، در نامگذاري بيشتر مناطق ، اماكن و مراكز دولتي و درماني شهرستان اورميه ، به استثناي برخي از اسامي كه با رسم الخط لاتيني معرفي مي شود ، از نوشتار الفبايي عربي – كردي بهره جسته است . چيزي كه تازگي دارد و حساسيت خاصي توليد مي كند ، تغييرات محسوس و هدفمند در اسامي ثبت شده و معرفي گرديده در اشاره گرهاي ماوسي است كه از آنجمله نام « بيمارستان آذربايجان اورميه » را « نه خؤشخانه ي كؤردستان » نوشته . ... وظيفه ي خطير سازمان امنيت كشور ، استانداري آذربايجان غربي و نهادهاي سياسي و امنيتي و فرهنگي منطقه ايجاب مي كند كه ضمن تحقيق و تفحص از ماهيت و هويت اصلي مديريت اين پايگاه اينترنتي ، اقدام به شناسايي عوامل و منابع اطلاعاتي و آماري منطقه اي و بومي بكند . چون به ضرس قاطع ، چنين پايگاهي از نيروهاي سياسي و علمي منطقه و شايد هم از مراكز علمي و فرهنگي و دستگاههاي دولتي استان تغذيه ي اطلاعاتي شده اند . * نشاني پايگاه اينترنتي مزبور – بنا به ملاحظاتي – محفوظ است .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
از كرامات شيخ غافل مشو ! ( نيمه طنز بي غرض ! )
بي هيچ توضيح و پيشينه و مقدمه چيني و توجيحي ، اعلام مي كنم كه يكي از مديران مسؤول نشريات استان آذربايجان غربي { كه از قضا معلم نيز تشريف دارد ! } ، در جريان سفر اخير هيئت دولت به اين استان ، و در جريان تغييرات استاني و تقسيمات كشوري و تبديل يك بخش به شهرستان ، در مناطق شمالي استان ، به مقام فرمانداري نائل گشته است . اين اتفاق ميمون ؛ نه قابل تبريك است ، نه لايق تسليت ، نه سزاوار تعجب ، نه درخور تشكر و ... ! همچنانكه بي هيچ توضيح و بي هيچ پيشينه و بدون مقدمه و البته با توجيحات سياسي و رسانه اي و روابط بازي و رانتخواري و متملق پروري و ... ، فردي چون يك مدير مسؤول ، دارنده ي امتياز نشريه اي بظاهر مستقل و كاملاً جناحي و متمايل به اركان دولت و سر سلسله دار خبرهاي سوخته و درو كننده ي جوايز جشنواره هاي متعدد و قرق كننده ي آگهي هاي ماده هاي بي شماره و تعريف و تمجيد كننده از هر انتصاب و انتخابي و قربان صدقه رونده به هر مقامي و ستوندار اخبار از ما بهتران ، از اطراف و اكناف جهان و مملكت گرفته تا كردستان و بسيج و نيروي انتظامي و پيامهاي راهنمايي و ... ؛ بر كرسي فرمانداري جلوس اجلال مي كند تا از پاداش دنيوي نامه ي اعمال جرايد خود بنحو احسن و كما لايق بهره مند گردد . هر چند گفته اند « دارندگي و برازندگي » ؛ هر چند نوشته اند « فلفل نبين چه ريزه » ؛ هر چند نقل شده « شايسته سالاري به از جناح سالاري » ؛ هر چند يقين داريم « جوجه را آخر پاييز مي شمارند » ؛ هر چند روايت شده « من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق » ؛ ... ، ليكن به اين حكايت نيز بايد گوش جان سپرد كه يكي از دلايل ضعف و سستي در اركان دولت و حكومت و مملكتداري و ولايت سالاري در دوران سلطان سنجر ملكشاه سلجوقي ، آن است كه : « كارهاي بزرگ ، به مردم خرد فرمود ؛ كه مردم خرد ، كارهاي بزرگ را نتوانستند كرد ؛ و ... نقصان به ملك رسيد و كار لشكري و كشوري روي به فساد آورد » !
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
شهرو چراغون كنيد دشمنو داغون كنيد بر كنار هر چاله فارغ از آه و ناله شهردار و شوراشهر آن دو ركن دائم قهر تابلو كاشتن توي شهر مؤتلفه هم دارد يه تابلو هم از عقب ، هم جلو داره نشان از خدمت باطل شده خيانت بدان تو اين سياست اين مردم آس و پاس در پاساژ كيف لباس فردا كجا پلاسند نه در خونه ، نه تو كلاسند از بس كه در هراسند عريضه چي كرده غوغا نامه نويسان و دولا : كمتر از هزار نميشه فردا بختت وا ميشه نگو كه نه ، نميشه بازهم رسيده مژده كسي به ما سپرده شهرو چراغون كنيد دشمنو داغون كنيد
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
اين حكم كارگزيني يك كارمند - شاغل - در يكي از دستگاههاي دولتي است . به تاريخ صدور 1/10/87 و تاريخ اجراي 1/1/87
در بند « شرح حكم » ، چنين آمده است : - بموجب اين حكم و باستناد تصويب نامه شماره 35095 / ت 39916 ه مورخه 7/3/87 هيات محترم وزيران و در اجراي بند 4 ماده 68 قانون مديريت خدمات كشوري كمك هزينه عائله مندي و اولاد بشرح مندرج در رديف 21 و 22 از تاريخ اجراي اين حكم افزايش مي يابد .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
عدم اجراي « قانون مديريت خدمات كشوري » براي شاغلين ، توسط دولت احمدي نژاد ، در رسانه هاي مختلف چنان بازتاب پر آب و تابي يافته كه ذهن افكار عمومي و ذينفعان بيخبر از ابلاغيه هاي محرمانه و فوق سرّي داخل دستگاههاي دولتي و ديگر نهادها را از حقيقت ماجرا دور نگه داشته است . عليرغم وعده ي دولت در گفت و گوي خبري شامگاه 29 بهمن ، و عليرغم خبر دست اوّل ( !؟ ) خبر 30/20 روز چهارم اسفند ، مبني بر عزم جدي دولت براي اجراي قانون فوق ؛ بايد متوجه اين امر بود كه بخشهايي از « قانون مديريت خدمات كشوري » در ماههاي اخير ، طبق دستورالعملهاي چند مرحله اي هيئت دولت ، براي استانداريها و دستگاههاي اجرايي ارسال گرديده و تعداد مشخصي از دستگاههاي دولتي ( به استثناي آموزش و پرورش و ... ؟؟!! ) از نعمت اجراي بندهايي از آن قانون بهره مند شده اند . رديف هاي « كمك هزينه عائله مندي = 392000 ريال » و « كمك هزينه اولاد = 196000 ريال » ، مندرج در سند حاضر ( فيش حقوقي يك كارمند شاغل در اداره كل ... ) ضمن تأييد ادعاي اجرايي شدن قانون مذكور در دستگاههاي دولتي از اول سال 87 ، گواه صادقي است بر اين موضوع دردآور كه « تبعيض » ، حتي در « دولت عدالت محور » ، نيز مي تواند وجود داشته باشد .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||