|
|
|
|
|
به تو چه كه به من چه ؟!
در اين پنج هفته و اندي كه از شوك وارده بر جسم و روح و ادوات و اركان و ارگان بدن لاغر و نحيف و مردني ام ، گرفتار سكوت بدل از ترس شده ام و عميقاً و قريب به اتفاق خانه نشين و با زن نشسته گرديده ام ؛ بارها و به كرات خدا خدا كرده ام كه كاش اين « مخابرات » از همه چيز سلب مسؤوليت كننده ، فكري هم به حال اين تلفن هاي زميني و منزلي مي كرد و براي مدتي قطع مي شدند ، مثل همان اس ام اس و ام ام اس لعنتي ؛ تا هم از خرج و مخارج فيش و قبض تلفن خلاص مي شدم و هم اينكه دوستان مزاحمي همچون مزاحم امروزي ، زنگ بيموقع نمي زد و سر بي دردم را به درد نمي آورد . راستش را بخواهيد امروز شنبه ، ترافيك عظيمي در شهر ما جريان داشت . آژير آمبولانس و بوق بدل از چشمك پير پسران به پير دختران و عدم رعايت حق پياده رو توسط موتور سواران و تو در تو بودن آمد و شد آدمها و ماشينها ؛ و تازه موضوع ديركرد قسط عقب افتاده ي بانكي ام ، همه ي آن چيزهايي بود كه ذهن و مغزم را خط خطي كرده بود و عصبانيت كمرنگي موجب شده بود . تلوتلو خوران و نغمه خوانان رسيدم به منزل و با كسب اجازه از عيال مربوط ، خواستم روي مبل رنگ و رو رفته لم بدهم . هنوز دقيقه اي از لميدنم روي مبل تكنفري نگذشته بود كه زنگ تلفن به صدا در آمد . فهميدم كه تلفن همراهم نيست ؛ چون اين روزها كسي جرأت نمي كند ماهواره اي ارتباط برقرار كند ! بي اختيار از جاي خود بلند شده و گوشي تلفن زميني را با دست جناح چپم برداشتم . - الو ، آرغين ، خودتي !؟ پسر چطوري ؟ خبري از تو نيست ؛ نكند اين روزهاي بحراني توي سوراخ موش قايم شده باشي . راستي ، چند وقتيست تلويزيونمان سوخته ، از بخت بد و بنا به « قانون ممنوعيت استفاده » از همه چيز ، ديش ميش هم نداريم كه ووآ و مووآ را ببينيم . گفتم حالا كه دوست روزنامه نگاري مثل تو دارم ، از تو كمي اطلاعات بگيرم راجع به ديروز و حواشي نماز جمعه ي « تاريخي !» . هر چه باشد تو فرد رسانه اي هستي و لابد از همه جا و همه چيز باخبري !؟ خواستم كمكم كني و به اين سؤالات من پاسخي فراخور و فراجناحي بدهي : - راستي ديدي ديروز هاشمي رفسنجاني بهرماني چه گلي كاشت ؟ گفتم : به من چه ؟! - اين هم شنيدي كه مهدي كروبي ، در پياده رو به عابري برخورد كرد و اتفاقي عمامه اش افتاد ؟ گفتم : به من چه ؟! - حتماً فهميدي كه پيش بيني پسر صفار هرندي ( وزير ارشاد ) در وبلاگش درست از آب درآمد و براي همين بود كه كروبي كتك خورد ؟ گفتم : به من چه ؟! - لابد ملتفت شدي كه « مرگ بر روسيه » هم به شعارهاي سي ساله افزوده شد ؟ گفتم : به من چه ؟! - آرغين ، راستي لباس شخصي ها كي ها هستند ؟ گفتم : به من چه ؟! - مگر تو روزنامه نگار نيستي ؛ چرا همه اش مي گويي « به من چه » ؟ گفتم : به تو چه ؟! ... به اينجاي مناظره ي تلفني يكطرفه كه رسيديم ، دوست مزاحمم كمي عصباني شد و با لحني مزخرف تر از پيش ادامه داد : - خوب ، بگذريم . از سؤالات سياسي مياسي صرف نظر مي كنم ؛ حالا بگو خبر داري هفته نامه ي « كوشا » اين روزها پيوسته راجع به استاندار مي نويسد و « غمنامه » و « قربانت بروم نامه » منتشر مي كند ؟ گفتم : به من چه ؟! - خوانده اي كه همين به اصطلاح نشريه در چند شماره قبل « بوكان » را يكي از شهرهاي كردستان معرفي كرد و تركيب « بوكان كردستان » را با چه زرنگي قالب افكار عمومي خاموش كرد ؟ گفتم : به من چه ؟! - مطمئناً اين يكي را شنيده اي كه « اداره كل ارشاد » استان ، بطور خودماني و خودشاني ، « كارگاه روزنامه نگاري » برگزار كرده و « دبيرخانه ي دائمي همايش اقوام و مذاهب » را به نام خود به ثبت رسانيده ؟ گفتم : به من چه ؟! - اين هم مي داني كه ناشر تو ( ... ) ، از سوي چندين كارمند و عناصر نيمه مسؤول مستقر در طبقات مياني و فوقاني همان اداره كل تحت فشار است كه چرا كتابهاي « فلاني » را چاپ مي كند ؟ ... بي آنكه پاسخ اين سؤال آخر دوست مزاحمم را بدهم ، گوشي را با سرعت هر چه تمامتر كوبيدم روي ميز و عصباني تر از امروز صبح و مصمم تر از هميشه ، از همين گوشه ي فراموش شده ي شهر ، رو به سوي خيابان همافر كردم و اتاق شماره فلان را از نظر گذراندم و با صداي خاموش گفتم : آقاي به ظاهر عنصر فعال فرهنگ و ارشاد ، به تو چه ؟!
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
« اويغورها » اول « تورك » اند ، آنگه مسلمان !
كشت و كشتار در استان سين كيانگ چين ، يكي از پر نفوس ترين نواحلي تورك نشين آن پر جمعيت ترين كشور جهان ؛ اين روزها از مواضع مختلف مورد بحث و تحليل قرار گرفته است . در حوزه ي رسانه اي ايران ، شايد تنها صدا و سيماي دولتي باشد كه از كنار اين سوژه ي حساس خبري و بين المللي به راحتي مي گذرد . هر چند تعداد زيادي از نشريات ، من جمله روزنامه هاي منتقد به درج خبري و گاهي تحليل اندكي در اين خصوص پرداخته اند . اما از مورد رسانه اي شدن و نشدن قضيه كه بگذريم ، موضوع نگرشهاي سياسي به رخدادهاي جهان و از جمله كشورهاي بلوك شرق و خاورميانه ، حتي همسايگان ايران ، هميشه ي تاريخ – بالاخص در طول سه دهه ي اخير – زواياي پيدا و پنهاني داشته است كه با تابش آفتاب حقيقت ياب فرهنگ و تاريخ ملل و پيوستگي آن با بخش عظيمي از جمعيت مسكون در داخل نقشه ي جغرافيايي ايران ، باعث واكنشهاي ملايم و گاه شديد شده است . البته اين بخشي از مسائل و مشكلات مبتلا به وزارت خارجه ي كشورمان است كه در برخورد با اخبار و حوادث مختلف ، دچار تناقض مي شود و به جبهه گيريهاي متفاوتي دست مي زند . در حوزه ي امور داخلي و وجهه ي عمومي موضوع اخير نيز ، تقصيراتي متوجه مسؤولان فرهنگي و دولتمردان و مديران رسانه هاي پر مخاطب است كه گاهي از كاه كوه مي سازند ، و گاهي كوهي را حتي كاه به حساب نمي آورند . جامعه ي ايراني ، اعم از احزاب و نهادهاي مردمي تا گروهها و افراد عادي و شهروندان كل كشور ، تابع فراخوانها و دستورالعملهايي است كه يا از منابع حزبي و ارگانيك صادر مي شوند و يا بيشتر مترصد خبرها و تحليلها و راهنماييهايي هستند كه در مديريت و رهبريت اعتراضات اقشار مختلف مردم ، نقش آفريني مي كنند . مثلاً طي همين روزهايي كه خبرهاي تكان دهنده و تأسف آور از چين و كشتار مسلمانان ترك و تركان مسلمان در همه ي جهان طنين انداز شده ، مي بينيم كه در خود پايتخت ، نمازگزاران جمعه ، بخاطر اعتراض به كشته شدن يك بانوي مسلمان مصري ، اقدام به راهپيمايي ضد نژادپرستي مي كنند ؛ در حاليكه براي كشته شدن صدها نفر و زخمي شدن هزاران نفر مسلمان چيني ، در اين كشور تره اي هم خورد نمي شود . ... چيزي كه ارزش پرداختن به اين بحث را داشت ، يك مورد تاريخي است . فراموش نكنيم كه اتفاق مشابهي نيز سالها پيش در نزديكترين سرزمين به ما افتاد كه هم احزاب و گروهها و هم رسانه هاي دولتي و غير دولتي ما ، به استثناي تعداد اقليتي از نشريات دانشجويي { كه يادش بخير روزي و روزگاري در قيد حيات بودند و به مرور دچار بادهاي ناموافق استبداد رسانه اي شدند و از دم قيچي سانسور و بايكوت جان سالم به در نبردند } ؛ اشاره اي به آن اتفاق و يا اتفاقات ديگر نكردند . اشغال قره باغ آذربايجان ، توسط ارمنستان ؛ و به خون و آتش كشيدن دهها هزار نفر مسلمان ترك و ويران كردن خانه و آشيانه ي شان چيز كمي نيست كه ما مسلمانان ايران زمين از كنارشان بي خيال بگذريم ؛ كه متأسفانه گذشتيم ، و چه راحت مي گذريم ؛ و چه راحت هنوز هم وقتي اخباري از فجايع آنجا مي شنويم ، گوشهايمان را مي گيريم تا وانمود كنيم كه همچنان هم چيزي نمي شنويم . ... در خصوص موضوع « تركان مسلمان اويغور » مسكون در ايالت سين كيانگ چين ، نيز شايد موضوع حمايت و يا عدم حمايت از جانب رسانه هاي داخلي ايران و دولتمردان و گروههاي مردمي ، عامل يا دلايل ديگري داشته باشد ؛ و من در اين داوري اصراري بر حرف و ديدگاه خود ندارم . ولي مطمئنم كه در آينده ، به اخبار و تحليلهاي بيشتري دست خواهيم يافت كه اين مواضع متفاوت الشكل دولتمردان ما و رسانه هاي مركزي اين سرزمين ، در برخورد متناقض با رخدادهاي مشابه جهاني ( در حوزه ي دين و نژاد و زبان و مليت ) ، بيش از پيش روشن و آشكار خواهدشد .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
آيا احمدي نژاد دغدغه ي تحليف و تنفيذ حكم دارد ؟!
پس ار فروكش نمودن اعتراضات مردمي و بازگشت آرامش نسبي به شهرها و پايتخت كشور و نيز بعد از تأييد نهايي انتخابات توسط دبيرخانه ي شوراي نگهبان ؛ اين اولين بار است كه محمود احمدي نژاد ، فعلاً بعنوان رئيس دولت نهم ، در عرصه ي خبري و رسانه اي ظاهر مي شود و بدون دلواپسي و در كمال اطمينان از عواقب نحوه ي سخنان و ادبيات خاص گفتاري و آماريش ، اقدام به سخنراني زنده تلويزيوني مي كند . احمدي نژاد ، سخنان خود را با اين عبارات شروع كرد كه مي خواهد در دوره ي جديد ( كه هنوز كم و كيف آن بر همگان نامكشوف و غيرقابل پيش بيني است ! ) ، هر از گاهي در تلويزيون ظاهر شود و با مردم رو در رو گفت و گو كند و گزارش ارائه دهد . ليكن آنچه در ادامه ي صحبتهايش شنيده شد ، نشان چنداني از « گزارش دولت به مردم » نداشت و به نوعي ممارست قدرت و تكرار سياست ورزي بود براي اينكه اثبات كند حق با او بوده ؛ انتخابات سالمترين بوده ؛ عوامل خارجي باعث جريانات داخلي شده ؛ رقباي انتخاباتي بيشترين فرصت تبليغات را داشته اند و غيره و غيره . ... انتظار تغيير در رفتار و انديشه و نوع مديريت قوه ي مجريه و نرم خويي در مواجهه با منتقدان دولت و ... ، از كسي مثل محمود احمدي نژاد ، انتظاري غيرعقلايي است . هر چند كه حرفهاي شبانگاهي امروز سه شنبه 16 / 4 / 88 وي از شبكه ي يك صدا و سيماي دولتي ، در نهايت ايجاز و احتياط و البته از روي كاغذ نوشته ها ارائه شد ، ليكن باور اين موضوع كه رئيس دولت نهم ، مطابق آنچه كه حداقل امشب بر زبان راند ، عمل كرده و پايبند آن خواهدبود ، بيش از هر زمان ديگر ، مشكل و ناشدني است . به نظر مي رسد مقدار عظيمي از اين سخنان { در مقايسه با تندروي هاي احمدي نژاد در دوران تبليغات و مناظرات تلويزيوني و حرف و حديثهاي مربوط به سخنراني در ميدان وليعصر تهران بمناسبت جشن پيروزي و نشست خبري در روزهاي پر التهاب كشور و نقل حرفهاي عجولانه و حساسيت زا } ؛ متأثر از جريانات و التهابات سه هفته ي اخير است و مقداري نيز بهانه ايست براي اعلام آمادگي جهت موفقيت در مراسم تحليف و تنفيذ حكم . احمدي نژاد در پي جبران گذشته بود ؛ او در پي اثبات اقتدار خويش و دارا بودن مشروعيت لازم بود تا شايد حرفهاي كوتاه و ادبيات بظاهر نرمش ، پاسخي باشد بر اقناع افكار عمومي و ديدگاههاي متفاوتي كه در قالب بيانيه ها و اعلام مواضع شخصيتها و مجامع و مراجع مختلف راجع به نحوه ي انتخابات و تأييد آن و رقم خوردن دولت دهم به نام احمدي نژاد ، منتشر شده بود . در اين بخش گلچيني از آن سخنان ، كه تعدادي تعجب و تحسين و ترديد در پي دارد ، براي نمونه ذكر مي شود : - پيروزي عظيم ملت را تبريك مي گويم و از توجهات حضرت وليعصر به اين كشور و مردم سپاسگزارم . - انتخابات ، پاكترين و سالمترين انتخابات بوده است . - در بازشماري هم حتي ذره اي شبهه پيدا نشد . - مردم با حضور خود سي سال و اين چهار سال اخير را مورد تأييد قرار دادند . - با پليسي كردن فضاي فرهنگ ، مخالفم ؛ به وزارت كشور و ارشاد و نيروي انتظامي ، بارها تذكر داده بودم . - با تحجر مخالفم . - همه ي مردم در برابر قانون مساوي اند . - همه بدون استثنا بايد ملتزم به قانون باشيم . - انتقاد كردن ، رمز پيشرفت يك مملكت است ؛ من خودم در خط مقدم انتقادم . - بنده خودم نماد تغييرم . نه فقط سيزده ميليون ، بلكه بيست و چهار ميليون رأي دهنده هم خواهان تغييرند . - برخي از همكاران ( وزرا ) ، خوب كار نكردند ؛ كم كار كردند ؛ حرف و تذكر مرا نشنيدند . بايد تغيير يابند . - توصيه ها و سفارشها ، در انتخاب همكارانم ( كابينه ) تأثيري نخواهدداشت . - بدون حضور در روابط و مناسبات جهاني ، ايران را نخواهيم توانست بسازيم . - ما بايد در مديريت جهاني ، حضور فعال داشته باشيم . - ما اهل گفت و گو هستيم و خواهان صلح و ثبات ايم .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
{ ذاكر ، نماينده ي اورميه ، در گفت و گو با فارس ؛ موسوي را مجرم معرفي نمود . }
چشم مردم اورميه روشن !
اورميه ، مركز استان آذربايجان غربي ، با وجود استعدادها و منابع بيشمار طبيعي و انساني ، هر چند در مقايسه با شهرهاي بزرگ ( كلان ! ) كشور ، هنوز محروم است از توجهات خاص دولتمردان پايتخت نشين ؛ ليكن در موقعيتهاي سياسي و فرصتهاي تبليغاتي و انتخاباتي دست و دل بازي خوبي دارد . به دليل محدويتهاي عديده ي رسانه اي و روزنامه نگاري متأثر از قرار گرفتن مملكت در وضعيت ويژه و نيز بخاطر اين كه موضوع اين نگارش چيز ديگريست ، فعلاً از مورد دخالت حداكثري اعضاي شوراي شهر ( كه مثلاً اسم خودشان را گذاشته اند نهاد غير سياسي كاملاً مردمي ) و برخي ديگر از مقامات فرهنگي و ... استان و شهرستان اورميه ، در فراهم نمودن تداركات و داغ كردن بازار تبليغات و انتخابات بنفع كانديدايي خاص ، صرف نظر مي كنم . آنچه موجب اين نگارش شد ؛ يعني نتوانستم بي خيال نوشتنش باشم ؛ مورد « نماينده ي مردمي » شهرستان اورميه است كه در خصوص مسائل پس از انتخابات رياست جمهوري دهم ، با خبرگزاري فارس صحبتهايي داشته و خود را در مقام يك شاكي عام يا مدعي العموم و يا هر كسي كه شايد در مسند قضاوت و وجدان افكار عمومي ( ! ) قلمداد مي كند ، قرار گرفته و راجع به يكي از نامزدهاي اين دوره چيزهايي گفته است . - درست است كه وكلاي ملت ، در مسائل روز و امور كلان كشوري هم حق اظهار نظر دارند ؛ - درست است كه اتفاقاً اين نماينده تلاش درخوري در خصوص مطالبات منطقه اي در مجلس از خود نشان داده ؛ - درست است كه به روايت آمار وزارت كشور ، اولين و بيشترين رأي استان آذربايجان غربي به نام ميرحسين موسوي رقم خورده است ؛ - درست است كه اين روزها ، مخصوصاً پس از سپري نمودن روزهاي حساس و بحران زاي اعتراضات ميليوني مردم نسبت به نتايج انتخابات ، افراطيون اصولگرا و همه ي سهم خواهان از كابينه ي دولت دهم تيغ تيز بطرف نامزدي صديق و قانونمدار چون ميرحسين موسوي كشيده اند ؛ - درست است كه موسوي ، شخصيتي است كه از فيلتر استصوابي شوراي نگهبان گذشت تا نامزد رياست جمهوري شد ؛ - درست است كه با وجود خيلي ابهامات و رازهاي سر به مهر و اسرار هنوز افشا نشده ، موسوي هنوز هم نماينده ي اكثريت قريب به اتفاق شركت كنندگان در انتخابات است ؛ - درست است كه رسانه هاي شانتاژ آفرين و روزنامه هاي حامي دولت و ... ، اين روزها اولين و آخرين تيتر و سرمقاله و ته مقاله ي شان ، بهانه و فرصتي شده براي پرونده سازي بر عليه موسوي و ديگر فعالان دموكراسي و اصل جمهوريت و احياي حقوق شهروندي و ... ؛ ... ولي ، از يك نماينده و وكيل مردم ، آن هم از يك نماينده ي متعادل در رفتار و كردار ( تا آنجا كه من نگارنده چنين احساسي نسبت به او دارم ) ؛ در شگفتم كه چطور يك چنين شخصيت خدمتگزار و نامزد مردمي را متهم مي كند . چرا بايد در چنين روزهايي ، كه همگان سعي در آرام نمودن فضا و ايجاد ارتباط دوستي و رفاقت و وحدت در فضاي سياسي و رقابتي دارند ، ايشان فرصت مصاحبه را غنيمت بشمارند و نامزدي منحصر به فرد چون ميرحسين موسوي را مجرمي تلقي كند كه جرائمي از نوع : « انتشار بيانيه ، حضور در تجمعات ، سكوت ، عدم جدا سازي خط خويش از اغتشاشگران ، دامن زدن به اغتشاشات ، اقدام عليه امنيت كشور ، اخلال در نظم عمومي و تشويش اذهان و ... » ، دارد !؟
سخنی با سلمان ذاکر نماینده ارومیه در مجلس هشتم - نادري فر * عكس آرشيوي
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
شوراي نگهبان ؛ جناحي ترين نهاد نظارتي !
با پايان يافتن مدت قانوني و ايام تمديد شده ي فرصت تأييد ، تجديد و يا ابطال انتخابات دهمين رياست جمهوري ايران ، بالاخره ديروز ، دبيرخانه ي شوراي نگهبان ، انتخابات اين دوره را – بدون وجود هيچ تخلف و نقص و شبهه اي – تأييد نمود . البته ، شوراي نگهبان ، اين تأييديه را از نخستين روز پس از رأي گيري ( اولين ساعات روز شنبه 23 خرداد 1388 ) ، به انحاي مختلف صادر كرده بود و اصولاً ميلي نداشت از حرف اول خود برگردد ؛ ليكن وجود شبهات فراوان ، شكايات مستند نامزدهاي اين دوره ، اعتراضات ميليوني مردم و انتقادات بيشمار مقامات حكومتي و دولتي و مراجع تقليد و كارشناسان امر و رسانه هاي مختلف داخلي و خارجي ، نسبت به شيوه ي اجراي انتخابات و اعلام اخبار و آمار و ارقام مربوط به شمارش آرا و نتايج حاصله از آن از سوي وزارت كشور و رسانه ي دولتي ، دست اندركاران اين نهاد نظارتي و مصلحت انديش را مدتي به زحمت انداخت تا هر روزي حرفي ديگرگون بزنند و هر هفته اي آماري متفاوت ارائه دهند و آخر سر باز گردند به همان حرف اولين روز خود و با اقتدار تمام و به ضرس قاطع اعلام نمايند كه « انتخابات دهمين دوره ي رياست جمهوري اسلامي ايران » ، سالمترين انتخابات بوده و مورد تأييد اين نهاد و شوراي نگهبان قانون اساسي مي باشد . همه ي اين اتفاقات در حالي رخ مي دهد كه در طي روزهاي پس از انتخابات ، تهران و چندين شهر بزرگ ديگر آبستن رخدادهاي متعدد اجتماعي و سياسي شده و اعتراضات مردمي از سوي حاميان نامزدهاي سه گانه و ديگر اقشار جامعه ي ايراني ، حتي ايرانيان مقيم كشورهاي خارج ، هر روز بر وجود تخلف در تمامي مراحل انتخابات ، علي الخصوص ميزان آراي نامزدهاي چهارگانه و نتايج كلي آن ؛ تأكيد داشته است . در چنين شرايط حاد و بحران زايي ، انتظار از مقامات وزارت كشور و شوراي نگهبان و ديگر نهادها و مسؤولان تأثيرگذار در امور مملكت و انتخابات ، آن بود كه با بيطرفي تمام ، البته با ملاك قرار دادن عدالت اجتماعي و سياسي و فصل الخطاب دانستن قانون اساسي كشور ، دقيقاً و عميقاً به موضوع انتخابات اين دوره و نتايج حاصل از آن مي نگريستند ، و براي قانع نمودن افكار عمومي آرام كردن فضاي كشور ، راههاي كم هزينه تري بر مي گزيدند .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
دولت ، در تمامي امور جاري كشور پاسخگوست
اخيراً سخنگوي دولت نهم ، غلامحسين الهام ، در مواجهه با موضوع « دستگيري » هاي اعتراضات مردمي ، چنين گفته كه « دولت پاسخگوي دستگيريها نيست » . البته ابراز چنين عبارتي از سوي كسي كه در هزار توي تفكرات خاص جناحي و چند شغلگي گرفتار آمده است ، بعيد نيست ؛ ليكن از زبان « سخنگوي دولت » شنيدن آن دور از انتظار است . چرا كه بخش اعظمي از آنچه كه اين روزها و حتي در ساير ايام و مسائل و موارد ديگر در كشور رخ مي دهد ، بستگي تام دارد با مديريت قوه ي اجرايي كشور ؛ لذا تأكيد بر اين نكته كه دولت در چنين موضوعي پاسخگو نيست ، ضمن نادرست بودن سخن و از شرح وظايف شانه خالي كردن گوينده ، از يك مورد نيز حكايت مي كند و آن اينكه بنا بر وجود چنين اعلام مواضعي هاييست كه هنوز كه هنوز است معلوم نيست چه كسي و يا چه گروه و نهادي در « مديريت بحران » و يا به قول خودشان در « برخورد با اغتشاش » ، نقش اول و كليدي را ايفا مي كند . طبعاً طبق مواد و اصول و آييننامه هاي قانوني ، كنترل و نظارت و نظم بخشي بر امور كشور ، بر عهده ي نيروي انتظامي است . و ناگفته پيداست كه اين نيرو دقيقاً تحت امر وزارت كشور است و وزارت كشور جزو وزارتخانه هاي عمده و پر كار و حساس دولت است . اينكه سخنگوي دولت نهم ، در مقام فرافكني موضوع و يا تأكيد بر استقلال قوا دارد و اموري از اين دست را بر عهده ي قوه اي ديگر ( قضائيه ) مي گذارد ، بهيچوجه من الوجود پشتوانه ي حقوقي و قانوني ندارد ؛ زيرا كه موضوعات حساس و منحصر بفردي مثل « دستگيري » و ... ؛ قبل از همه به اركان اصلي كابينه ي دولت ( وزارتخانه هاي كشور ، اطلاعات ، دادگستري ) مربوط مي شود ، بعد از آن شايد به ساير قوا و بخشها برسد . مزيد بر اين ، موضوع تجمعات و راهپيمايي و اعتراضات كش و قوس دار كه بعد از روز برگزاري انتخابات رياست جمهوري ( 22 خرداد ) شروع گرديد و هر روز نيز بر دامنه ي آن افزوده مي شود ؛ يكي از چندين علت وجودي شان ، همين مورد شانه خالي نمودن دولت از امور مربوط به خود است و يا تداخل قوا و وظايف در يكديگر و يا دخالت عناصري خارج از بدنه ي اصلي دولت در مديريت اعتراضات ، كه امروز و ديروز مملكت را بدين شكل در آورده . به نظر مي رسد اگر وفق اصل 27 قانون اساسي و ديگر شرايط و معينه هاي حكومتي و دولتي ، اعتراضات از همان اولين روز پذيرفته مي شد و مسالمت آميز مديريت مي گرديد ؛ متعاقب آن ، سخنگويان و خطبا و صاحبنظران و سياستمداران و صدا و سيما و روزنامه هاي حامي دولت ، مواظب تيترها ، تصاوير ، مقالات و اعلام نظرهاي افراطي خود مي بودند و در گزارش آمار و ارقام انتخابات و تجزيه و تحليل حركتهاي ميليوني مردم معترض جانب بي طرفي و احتياط و انصاف را رعايت مي نمودند ؛ شايد – و مطمئناً – امروز شاهد اتفاقات ناگواري در عرصه ي داخلي و خارجي نمي شديم . ... لذا اينكه امروز سر يك قضيه ( پاسخگويي در قبال دستگيرشدگان و ... ) ، اعلام مي شود دولت پاسخگو نيست ؛ دليل و توجيهي جز اين در پي ندارد كه مي خواهند بگويند دولت سرگرم كار خود است و اعتراض مردم ، كشت و كشتار بي حد و حصر ، آتش سوزي و تخريب و حيف و ميل اموال عمومي ، سانسور شديد در حوزه ي مطبوعات و رسانه ها ، بايكوت اخبار ، فيلترينگ پايگاههاي خبررساني اينترنتي ، مسدود كردن بخش پيامك تلفن همراه ، ظهور و رشد قارچ گونه ي نيروهاي خودسر و ... نيز كماكان ربطي به دولت ندارد و إلي آخر !!
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
نوشتن ، اختياريست ؛ ننوشتن ، اجباري
محدوديتهاي موجود ، باعث بروز و وفور شايعات است . به شايعه نمي شود اعتماد و اكتفا كرد . ديده ها را نيز نبايد و نمي توان كه نوشت ! ؛ پس در عين اينكه نمي توانم بنويسم ، باز دلواپس نوشتنم . اما ، مهمتر از آن دلواپس آزادي ، دلواپس تهديد رسانه ها ؛ دلواپس تضييع حقوق شهروندي ؛ دلواپس ... |
||